|
روز هفتم : منم کورش ، شهريار روشنائی . . . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اخيرأ يکی از دوستان کتاب شعری به دستم داد که مو به تنم راست کرد . کتاب شعری که از کوروش می گفت و افکارش و حتی اشعارش، ولی . . . !
بالاخره تونستم با شاعر اين کتاب تماس تلفنی بگيرم و بعد همزمان با چند باستانشناس، تا با متن هائی که از کوروش هخامنشی باقی مونده و در دست هست آشنا بشم تا بيشتر به اهميت اين بازسرائی ها پی ببرم. ماجرای يک هفته تحقيق و مکالمه تلفنی رو در اين مقاله که از متن برنامه راديوئی روزهفتم نوشتيم ، بخوانيد: (يکی از اشعار کتاب "منم کورش، شهريار روشنائی" نشر "ابتکار نو" به انتخاب خود شاعر سيد علی صالحی) پادشاه جهان، پادشاه پهناورترين سرزمين های آدمی، از بلندی های پارسوماش، بابل بزرگ، اين منم پيشوای خرد، خوشی، پاکی، پارسايی، نواده بی بديل نور، طوطيای ترانه، سرآمد سلطنت، "بعل" با من است و نبو با من است، من آرامش بی پايان شکوه ملت خويش ام ... من پيام آور برگزيده اهورا و عدالتم که جز آزادی آواز ديگری نياموخته ام و جز آزادی آواز ديگری نخواهم آموخت. پس شادمان باشيد زيرا به ياری ستم ديدگان خسته خواهم آمد ...
درود آقای سيد علی صالحی. قطعه شعر شما رو از کتاب جديدتون "منم کورش شهريار روشنی ها" خونديم. لطفاً برامون بگين چرا بعد از گذشت يک ربع قرن از آخرين بازسرايی که داشتيد، درباره کورش شعر گفتيد؟ در اصل اين انديشه شما چطور شکل گرفت؟ درست در دوره ای که هم شعر نو و هم نشانه های هويت ملی ما مورد هجوم و يورش نوعی عقيده قرار گرفته بود، مجموعه اين شناسه ها و حس ها من رو بر آن داشت که به يک حقيقت گم شده اشاره کنم . و برای نسل جوان که دچار يک نوع گسست تاريخی در رابطه با ميارث ها و داشته های کهنسال سرزمين ايران شده بود، اين شعر را بنويسم. اين کار را از اوستا شروع کردم و در اين دوره هم، انديشه ها و گفتارهای کورش هخامنش رو بازسرايی کردم. برای اين کار من به شيراز سفر کردم و ساعت ها تخت جمشيد را ديدم و لمس کردم. روی نگاره ها دست کشيدم ... يعنی به يک ارتباط حسی احتياج داشتم تا اين اثر ابتدا درونی و باورمند بشه که در نهايت من آماده بشم برای زايش يک کار تازه. همزمان مطالعه و مرور هر اثری که نشانی از سخنان کورش داشت را شروع کردم. تا اونجايی که گاه سيصد صفحه را مطالعه می کردم که شايد به دو سطر از گفتارهای کورش نزديک بشوم. البته من با نوشته های شما از خيلی سالهای پيش آشنا هستم. اما لطفاً برای خوانندگان ما بفرماييد که آيا واقعاً اين اشعار، بازسرايی يک متن تاريخی است و در کل مربوط به هيچ کتبيه باستانی نميشه؟ و فقط شما آنها را از زبان کورش به صورت يک احساس بيان می کنيد؟ اما اين تعداد بسيار اندک است و هر کسی اين اشعار را بخواند می فهمد که زبان امروزی شاعر اين کتاب، زبان کورش نيست. من يک مشت بذر گندم از کورش عاريه گرفتم و بعد از کاشتن اين دانه ها، اکنون با يک مزرعه وسيع انديشه و کلام شاعرانه روبرو هستم ... ريشه، مادر و سرچشمه اصلی کورش بوده و من در هنگام بازسرايی به اون وسعت معنايی ميدم.
اما چه تعداد متن و يا کتيبه از خود کوروش کبير باقی مونده که بشه بازسرائيش کرد؟ خانم " وستا کرتيس" در موزه بريتانيا در لندن کار می کند ... جايی که منشور گلی حقوق بشر کورش کبير نگهداری ميشه: از کورش ما تنها يک کتيبه داريم که "منشور کورش" هست و در بابل پيدا شده. بيشتر کتيبه های هخامنشی متعلق به زمان داريوش، يعنی تقريباً سی سال بعد از کورش هست. يکی دو کتيبه هم در پاسارگارد هست به اسم کورش اما اينطور به نظر می رسه که داريوش در زمان سلطنت خودش آنها را به نام کورش حکاکی کرده. تنها کتيبه ای که حتماً متعلق به خود کورش هست ، در سال ۱۸۷۹ ميلادی در بين النهرين پيدا شده که الان در موزه بريتانيا موجود هست. و آخر کلام : |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||