|
صدمين سالگرد درگذشت آنتون چخوف | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
صد سال از مرگ آنتون چخوف، يکی از تاثيرگذارترين نمايشنامه نويسان جهان می گذرد. نويسنده ای که تنها ۴۴ سال عمر کرد اما تاثير داستانها و نمايشنامه هايش از مرزهای قرنی لبالب از انقلابهای سياسی و هنری فراتر رفته و به روزگار ما رسيده است. چخوف چندماه پس از تماشای نخستين اجرای آخرين نمايشنامه اش باغ آلبالو به علت ابتلا به بيماری سل از پا در آمد. در آن اجرا همسرش نقش اول را به عهده داشت اما چخوف اجرا را که بارها به هنگام تمرين ديده بود و کارگردانش کنستانتين استانيسلاوسکی بود، نپسنديد و تنها به تماشای پرده چهارم بسنده کرد. آيا چخوف خود می دانست که صد سال پس از آن، باغ آلبالو نمادی از گذار جهان از دورانی به دوران ديگر و پرده چهارم آن، شاه کليد درک رمز و راز دگرگونی جهان - و بخصوص - روسيه در جريان تحولات آغاز و پايان قرن بيستم تلقی خواهد شد؟ آنتون پاولوويچ چخوف (۱۹۰۴ - ۱۸۶۱) فرزند پيشهوری خردهپا بود. پدرش اغلب با مشکلات مالی دست به گريبان بود و از اين رو آنتون پاولوويچ کودکی سختی را گذراند.
در بيست سالگی برای تحصيل در رشته پزشکی به مسکو رفت و از همان زمان انتشار داستانها و طرحهای طنزآميزش را با امضاهای مستعاری نظير "برادر برادرم" و "طبيب بیبيمار" در نشريات آغاز کرد. مجموعه داستانی که در سال ۱۸۸۴ از او به چاپ رسيد آنچنان موفقيتآميز از آب درآمد که او توانست حرفه پزشکی را رها کند و اوقاتش را به تمامی به کار نوشتن اختصاص دهد. در واقع چخوف در روسيه بيشتر به عنوان داستان نويس شناخته شده است تا نمايشنامه نويس. سه سال بعد مجموعهيی از داستانهايش که با نام در هوای گرگ و ميش منتشر شد جايزه پوشکين را برد. با اين همه موفقيت ادبی چخوف در سال ۱۸۸۸و با انتشار داستان بلند استپها که تصويری نمادين از زندگانی روسی بود، آغاز شد. در همين حال، چخوف نوشتن در قالب نمايشنامه را نيز آغاز کرد. آنتون چخوف دهها نمايشنامه کمدی تک پرده ای نوشت اما شهرت خود را بيشتر مديون چند تراژدی بلندی است که در سالهای پايانی عمر خود نوشت. در پايان سده نوزدهم ميلادی، به دنبال ديداری از اردوگاه محرومان در جزيره ساخالين شرحی از اين سفر را منتشر کرد و همين ديدار بود که علاقمندی او را به مسايل اجتماعی افزايش داد، تا جايی که رفته رفته از انديشههای ضد روشنفکری و طرز تفکر انفعالی ملهم از تولستوی دست کشيد و بالاخره در آغاز سده بيستم، هنگامی که به عضويت فرهنگستان علوم روسيه برگزيده شد، با تسليم استعفای خود، اعتراضش را آشکارتر بيان کرد.
چخوف در دوران روسيه تزاری اصلاح طلبی تند رو به شمار می آمد، بنا بر اين، آثارش در دوران حکومت کمونيستی اجازه اتشار داشت. هرچند که گاهی "رنگ بدبينانه" ای را که در برخی از نمايشنامه ها و داستانهايش وجود داشت، از آن حذف می کردند. چه در داستانهای کوتاه - که چخوف بيشتر شهرت خود را مديون نوشتن آنهاست - و چه در نمايشنامههای کوتاه و چه در چهار نمايشنامه بلند مشهورش: مرغ دريايی (۱۸۹۶)، سه خواهر (۱۸۹۹)، دايی وانيا (۱۹۰۲) و باغ آلبالو (۱۹۰۴) آنتون پاولوويچ چخوف استادی خود را در ترسيم سيمای پرملال و محنتبار زندگانی وابستگان به طبقه فرودست روسيه نشان داده است. در هريک از داستانها و نمايشنامههای او همدردی عميقش با اين قشرها و اميدش برای بهبود روزگار آنان به چشم میخورد. بسياری از منتقدين در طی هشتاد سال گذشته به شکلهای گوناگون درصدد مقايسه ميان سرنوشت باغ آلبالو و سرنوشت روسيه برآمدهاند و از اين طريق چخوف را دارای ديدی پيشگويانه توصيف کردهاند. امروز اين نظريه طرفداران بيشماری دارد.
گرچه منتقدان اينگونه دلالتهای پيشگويانه را می پسندند؛ اما در واقع، آنتون چخوف يک سال پيش از خيزش ۱۹۰۵ که بعد ها لنين آن را "تمرين نهايی برای انقلاب بلشويکی ۱۹۱۷ " توصيف کرد، درگذشت. نگاهی به متن اثر روشن میکند که در باغ آلبالو، ميراث فئودال ورشکسته "رانوسکايا"، سرانجام به "لوپاخين" بورژوا میرسد و در زندگی واقعی روسيه نيز اميد چخوف برای بهبود اوضاع به سرانجامی غيرمنتظره می انجامد. چخوف سالهای آخر عمرش را در شهر يالتا در منطقه کريمه و دور از محيط روشنفکری مسکو گذراند و پس از آنکه در سال ۱۸۹۷ به خونريزی ريه دچار شد، باقی عمر را در انزوای نسبی گذراند و سرانجام در ۱۴ ژوئيه ۱۹۰۴ در يک آسايشگاه مسلولين در بادن وايلر آلمان درگذشت و جسدش در صومعه نوو دويچ در مسکو به خاک سپرده شد. باوجود شهرتی که چخوف در روسيه داشت، تا سالهای پس از جنگ جهانی اول و ترجمه آثارش به زبان انگليسی ، کسی او را در خارج از روسيه نمی شناخت. اما اينک ترجمه آثار او به بيش از سی زبان در دست است. آثاری که در آنها همواره از ورای ملال و دلشکستگی توده های فرودست، کورسوی نور اميد هويداست. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||