|
نمايشگاهی از هنرمندان ايرانی در Hues Der Kulturen Der Welt | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ما الان تو گوشه تاريکی از نمايشگاه " خانه فرهنگهای جهان، برلن" هستيم. نمايشگاهی که هنرهای هنرمندان ايرانی رو نشون می ده ... هنرهای پيشتازه ، يعنی متفاوت با اون چيزی که معمولاً آدم چشمش عادت داره به عنوان هنر ببينه ... از عکسهای سياه و سفيد عباس کيارستمی، ويدئوهايی که در دو سمت اطاق از شيرين نشاطپخش می شه، مبلمان طلايی فرهاد مشيری، تا اتاقک شيشه ای که اشيای شخصی بازسازی شده آيت الله خمينی که شامل تسبيح ، يک شيشه عطر، يک عينک، عبا و عصا و عکس آيت الله خمينی و گلهای مصنوعی و قرآن و پاسپورت و غيره است... فرهاد مشيری
فرهاد جان منظورت چیه از اشیای طلایی ، از مبلمان گرفته تا عروسک و ضبط صوت ؟
بعد دیدت معمولاً یک دید انتقادی طنزه ؟ مخصوصاً در مورد مبلهای طلایی ، البته این تصور من هست به عنوان یک بیننده ... - به هر حال کار من همه اش با طنز است. من فکر می کنم اگر کار هنری طنز نداشته باشه یک خشکی داره که به هر حال باید با طنز شکسته بشه. من کارهامو خیلی جدی نمی گیرم مثل علم که باید جدی گرفته بشه ، هنر به نظر من باید بازی کنه با طنز که بتونه یک سری سوالها را بشکافه که سوالهای بزرگتری از تویش در بیاد. یعنی قرار نیست من چیزی را جواب بدهم و یا برسم به مسئله بخصوصی. ولی کلاً اینجور کارها یک شروعی است برای شکافتن یک سری مسائلی که در مملکتمان است و به هر حال بازی کردن با اینجور چیزها ... و با این مبلهای طلایی ( که خوب با ورق طلا هم انگار واقعاً انجام دادی! ) شما چه مسئله ای رو در فرهنگ عام ایرانی می شکافی ؟ - به هر حال تجمل و زیاده روی مسلماً دیده می شه. ولی من حس می کنم که مثل خیلی های دیگه که الان در مملکتمان کار می کنند، آدمهایی که الان مقداری پول دارند و الان دارند پولشون رو به رخ مردم می کشند ، برای من خیلی جالبه . چون یک سوژه ای است که خیلی راجع بهش کار نشده و من به عنوان یک نفری که هم خارج بودم و هم ایران ، یک سری از این چیزها را در سطح شهر حس می کنم و برای من خیلی جالب است. توی این پروژه من سعی کردم که این طرز زندگی را ربط بدهم به طرز زندگی و سبک Hip Hop سیاههای آمریکایی.
البته اونها هم خیلی زنجیرهای طلا وحتی دندونهای طلا استفاده می کنند ، درسته ؟ - آره دیگه، یک تجملاتی در کار هست مردم دوست دارند طرز تفکر و ثروتشان را به رخ مردم بکشند. منتهی من در کارم، یک مقدار زیاده روی کردم و این زیاده روی باعث میشه که آدم بتونه یک کمی فاصله ازش بگیره و دوباره بهش نگاه بکنه. خیلی از مردم که چشمشون به این نوع هنرعادت نداره میگن آیا این هنره ؟ - من الان فکر می کنم به جایی رسیدیم که باید سعی کنیم فرمهای دیگه ای رو در نظر بگیریم. اگر کاری بکنیم که فوراً به نظر هنر بیاید، به نظر من یک مقدار کار پیش پا افتاده ای است و کار جدیدی نکردیم. در نتیجه همین که می پرسند "آیا این یک هنر است ؟" برای من یک امتیاز مثبت است !
کلید بهشت، شهرام انتخابی يکی از کارهائی که تو نمايشگاه چشمو کور می کرد – کليد پرنوری بود که روبروی پله های در ورودی به اندازه ۵ متر عمودی ولی کج ، گذاشته شده بود. اين کليد کار شهرام انتخابی است. از هنرمندان ايرانی مقيم برلين که کل نمايشگاه رو هم طراحی کرده بود. شهرام کار فيلم هم می کنه. نمايشگاه رو با راهنمائی شهرام نگاه کردم . از بيشتر کارها با خبر بود و کلی برام توضيح داد که منظور هر هنرمندی از اين کارها چی هست. شهرام با لهجه حرف ميزنه و يک تکه موی سفيد جلوی سرش هم توجه رو جلب می کنه و خيلی خودمونيه . ازش پرسيدم :شهرام از کل نمايشگاه بگو. زمين اين نمايشگاه رو رنگ قرمز زديم که برای من يادآور فرشيه که کف خانه های ايرانی انداخته می شه . و دور تا دور نمايشگاه سکوهائی هست که می تونين برين بالاش و به اون کار هنری از نزديک نگاه کنين. کلأ می خواستم حس دور هم جمع شدن رو تو اين نمايشگاه زنده کنم. وقتی ميای توی نمايشگاه انگار که رفتی خونه دوستت. چطور يک کليد غول پيکر پر نورو بعنوان يک کار هنری اينجا نشون ميدی؟ جريانش چيه؟ چيزی که هنوز تو فکر منه يک کتابی هست که من خوندم در مورد يک پسر ۱۲ساله که تو زمان جنگ ايران و عراق مدرسه می رفت. اونموقع روحانيون می آمدن مدرسه ها و بچه ها رو تشويق می کردن برن جبهه جنگ و يک کليد پلاستيکی هم می انداختن گردنشون و می گفتن اگه تو جنگ شهيد بشين اين کليد بهشتتون خواهد بود. و اين پسر نمی خواسته بره جنگ ولی مادرش که ۵ تا بچه ديگه هم داشته و فقير بوده اين پسربچه رو می بره سربازی. اين داستان هميشه تو ذهن من هست و اين کليدی که اينجا تو نمايشگاه هست. همون کليد بهشت که من به اين شکل بازسازی کردم.
چرا اينقدر چراغونی شده و چيز شادی بنظر می رسه ؟ آخه تو کشور ما عزا و شادی خيلی به هم نزديکه و برای هر دو مورد چراغونی می کنيم. اتاقک شيشه ای: اشيای شخصی بازسازی شده آيت الله خمينی
اين کار يک گروه هنری است و خوشبختانه تيرداد يکی از بچه های اين گروه هنری از سوئيس اومده اينجا و می تونيم با هم صحبت کنيم ... - الان چند هفته است که بچه های ايرانی که اينجا زندگی می کنند ( برلين و هامبورگ ) اومدن و خيلی هاشون اعتراض کردند و گفتند که ما اصل لباسها و پاسپورت آيت الله خمينی رو از تهران آورديم و اينجا نشون داديم و اين برايمان خيلی بامزه است که اين افراد فکر می کنند در تهران اصل پاسپورت رو به ما می دهند و می گويند که بفرماييد اين را ببريد برلين به سلامت! ولی نه اين خود پاسپورت و عطر آقای خمينی نيست و همگی بازسازی شده!
خودت اينها رو در موزه ديده بودی ؟ بله چند بار به "موزه بيت امام خمينی" در جماران رفته بوديم و اونجا يک ويترينی است که دقيقاً اين شکل رو داره. چرا فکر می کنيد اين ويترين رو به اسم جماران در اينجا بشه به عنوان هنر جديد ايران نشون داد ؟ در برلين يک چيزی راه افتاده که بهش ميگن "ايرونی بازی!" يعنی انتظار دارند که هنرمندان که می آيند اينجا که کارشون رو نشون بدن ، مثل سفيرهای فرهنگی ايران باشند! و اينجوری می خواستيم طعنه بزنيم و بگيم که اين نوع نمايشگاه يک جاييش مشکل داره! يعنی چطور ميشه يک کشور از طريق ده تا هنرمند معرفی بشه !؟ يعنی خودتون انتقادی کرديد به نمايشگاهی که خودتون هم توش هستيد ، درسته ؟ آره تقريباً ! چيز عجيب اين هست که شما اصلاً چرا اين را يک شیء هنری می دونيد؟ ديگه اينجوری نيست که يک اثر هنری حتماً می بايست از لحاظ تکنيکی بسيار پيچيده باشه. امروز محلی که نمايشگاه در آن برگزار می شه ، اثر تعيين می کنه که يک شیء هنری باشه يا نباشه!
پس برای اين ويترين جماران هم همين جوره ؟ دقيقاً از همون موقعی که اين رو می گذاريد در موزه ، هر بعد سياسی و مصرفی اش رو از دست ميده و فقط يک موضوع هنری می شه! فرش ، کاری از فرخنده شاهرودی من سالهاست که با فرش کار می کنم.
یا اینکه این فرش برای ما نشانگر خرمیه؟ به نقش درخت و گل وبوته روی فرش که نگاه کنیم باغ و بهشت رو برای ما زنده می کنه. و وقتی که من فرش رو در این سوی دنیا به دیوار یا ستون می زنم و حتی تنه درختها رو باهاش می پوشونم ، این معناها رو در فرش نشون می دم. این سوال رو از خودمون می پرسم که آیا ما در اون بهشتی که سیاستمدارا به ما تحمل کردم زندگی می کنم، آیا واقعأ این کشورهای اروپائی بهشت هستند؟ آیا بهشتی که به ما وعده داده شده همین دنیا نیست ؟ این نگاه جدیدی به هویت فرشه که من با کارهام دارم بیانشون می کنم . فرش رو با نوع زندگی امروزمون مرتبط می بینم . حرف آخر در این نمایشگاه کارهای زیادی بود ولی من فرصت پیدا کردم که فقط با این هنرمندا حرف بزنم و دید هنریشون رو بهتون معرفی کنم. درضمن گردآوری این نمایشگاه و فیلمهائی که در جشنواره اش نشان داده شد همه بخاطر تلاش و دید هنری خانم رز عیسی هست که در لندن زندگی می کنه و از ایران و اروپا این هنرمندان رو جمع آوری کرده و کارشون رو در نمایشگاه کنار هم گذاشته. کارهائی که از قلم افتاد
اتاق شکنجه. از پرستو فروهر
پرستو که پس از قتل پدر و مادرش (پروانه و داريوش فروهر) در قتلهای زنجیره ای در ایران، الان در پاریس زندگی می کنه با اینجور معانی و ابزار شکنجه کارهای هنری ای می سازه که واقعأ با فکر آدم بازی می کنه . پرسپولیس. مرجان ساتراپی مرجان یکسری کتابهای مصور به اسم "پرسپولیس" در فرانسه چاپ می کنه. این کتابها شامل داستانهائی است که برای خود مرجان پیش و پس از انقلاب اتفاق افتاده مثل جدا شدن مدارس پسرانه و دخترانه یا اجباری شدن حجاب تغییر روحیه خانواده در این سالها ، جنگ ، . . . همه اینها با رنگ سیاه سفید و از دید یک دختر 8 ساله روایت می شه. سیاه و سفیدهای کیارستمی .
عکسهای سیاه و سفید عباس کیارستمی از زمستان ایرانه . که بحدی ساده است که بنظر میاد که یک نقاش ژاپنی طرحشون کرده . یک عکس چند شاخه یک نهال رو نشون میده و برف سفید و شبه یک کلاغ . عکس دیگه ای که ما رو یاد نقاشیهای سهراب سپهری می اندازه تنه خاکستری و سیاه درختها رو نشون میده که سایه هاشون مثل صفوف منظم ارتش روی برف افتاده. خسرو حسن زاده و قتلهای عنکبوتی تابلوهای بزرگ چند متر در چند متر خسرو خیلی جلب توجه می کرد. عکس پلیسی از چند زن روسپی بود که در قتلهای زنجیره ای مشهد کشته شده بودن. این عکسها روی تابلو تکرار شده بودن . در تابلوی دیگه ای عکسها با رنگهای زنده دستکاری شده بودن ( ببخشید کلمه بهتری پیدا نکردم). منظور خسرو از این کار این بود که " قربانی واقعی کیست ، قهرمان واقعی کیست"
برای بعضی ها در مشهد قاتل این روسپی ها به چشم یک قهرمان دیده می شده که جامعه رو پاکسازی می کرد. ولی در این کارها این زنها هویت جدیدی پیدا می کنن . خود قاتل بنظر میاد که قربانی افکارش بوده و قهرمان این زنها هستند که شرایط نابرابری حقوقی و فقر وساختار یک جامعه سنتی اونها رو "شاید" به این راه کشوند و در نهایت ، . . . فعلأ . بهزاد |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||