|
سوسن در سن ۶۱ سالگی درگذشت. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سوسن متولد شهر قصر شيرين درکرمانشاه بود و در همون جا بيمارستانی به اسم سوسن ساخته که پيش ازباز شدن انقلاب می شه و هيچوقت ( گويا) استفاده نمی شه. سوسن در طول زندگيش به خيلی ها کمک کرد – گفته می شه که خرج چند دانشجو و کودک بی سرپرست رو در ايران می داده و هر وقت به نيازمندی بر می خورده بهش کمک می کرده. در مصاحبه ای که خانم سوسن سالها قبل با بی بی سی داشت ( با مهتاب )، گفت که اسم اصليش مهناز بوده ولی در شناسنامه بعدی اسمش رو به گل اندام تغيير می ده. در سن ۵ سالگی پدر و مادرش رو از دست می ده و از اون به بعد به تهران مياد تا و در خانه عمه اش زندگی می کنه و از سن ۱۲ سالگی خوانندگی رو شروع می کنه. مصاحبه با سوسن سوسن: " من تو تهران پيش عمه ام و بچه هاش زندگی می کردم و از اينکه شوهر عمه ام بين منو بچه هاش استثنأ قائل می شد، من خيلی ناراحت بودم و می رفتم خونه همسايه با بچه هاش بازی می کردم.همسايمون يک خانمی بود که تو يک کاباره ای می رقصيد و می خوند، دائمأ آهنگهای روز رو می خوند ومنم باهاش زمزمه می کردم. يکی از اولين آهنگهائی که خوندم و ياد گرفتم اين بود: من جام دست اين و آنم جوانی شد بلای جانم يکروز اين خانم منو برد به اون کاباره که اسمش سوسن بود، يک زير زمينی بود تو لاله زار. خانمه منو چند بار برد اونجا و بعدش ديد که صدام خوبه بهم گفت بيا اينجا بخون. آقای شيرخدائی يادش بخير اسممو اونجا گذاشت سوسن. در حالی که اسم اصلی من مهناز بود و تو شناسنامه جديدم هم اسممو گذاشتم گل اندام.خلاصه اينقدر کوچيک بودم که قدم به ميکروفن نمی رسيد. يه پله می گذاشتن زير پام که برم بالاش بخونم .
مردم خيلی صدای منو دوست داشتن و تشويقم می کردن. منم امر بهم مشتبه شد و گفتم می خوام خواننده بشم. در اثر کار تو"کاباره سوسن" مورد غضب خانواده بودم . پسر عموهام يک شب آمدن کلوپ و گفتن "سرتو می بريم " کار به کلانتری کشيد(کلانتری ۹). و رئيس کلاتنری گفت که مسئله ای نيست اين دختر ديگه جزو خانواده شما نيست. بعد از اون کاباره هم تو راديو نيروی هوائی کار کردم و از اونجا مشهور شدم." گويا اولين همسر سوسن همان رئيس کلانتری بود. خانم سوسن پيش از سالهای تنهائی در لس آنجلس دو بار ازدواج کرده ولی بعلت مخالفت همسران با کار خوانندگی، از آنها جدا شد. يکی از شاعران معاصر هم برای سوسن شعری سروده به نام " اين سوسن است که می خواند" رفتی تو با بار سفر از خونه ما خاموش و سرد بی تو شد اين کاشونه ما بعد از انقلاب خانم سوسن حدود ۲۰ سال پيش به آمريکا مهاجرت کرد. به گفته دوستانش در اين سالها بسيار تنها بود و حتی همسری هم نداشت. حدود سه ماه پيش به زمين می خوره و دست راستش می شکنه ولی برای درمان اين شکستگی کاری انجام نمی ده و در نتيجه دردهای شديدی رو در بازوی خود حس می کنه و با رو آودرن به مشروب زياد و مسکنهای قوی سعی می کنه که درد رو آروم کنه. گفته می شه که اين زياده روی باعث ضعف بدنی خانم سوسن می شه.تا اينکه حدود يک ماه پيش تصميم می گيرند که دست ايشون رو در بيمارستان مترو در لس آنجلس عمل کنن. آخرين عمل عمل طولانی بوده و حدود ۸ ساعت طول می کشه. حال خانم سوسن هم بعد از عمل خوب بنظر می آمده ولی گويا بخاطر افراط در الکل بدنشون واکنش نشون ميده که در نتيجه اش سه روزپيش قلب ايشون می ايسته ولی دکترها با دادن شوک الکتريکی دوباره ايشون رو به زندگی بر می گردونن. آقای مهدی ذکائی سردبير مجله جوانان درلس آنجلس از روزهای آخر زندگی سوسن می گه: زندگی در گاراژ سوسن در سالهای آخر با تندگستی در لس آنجلس زندگی می کرده. در اين سالهای آخر سوسن در کاباره رستورانهای ايرانی گهگاهی برنامه اجرا می کرد. ولی اخيرأ شرکت ترانه به سوسن پيشنهاد داده بود که مجانأ آهنگهای جديدی رو براش ضبط کنن ولی عمرش کفاف نداد. روز يکشنبه که برابر با روز مادر هستش قراره که سوسن رو در لس آنجلس به خاک بسپارن، مراسمی برگزار خواهد شد که شما رو ازش باخبر خواهيم کرد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||