|
کيومرث صابری؛هم محبوب ملت، هم دوستدار دولت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وقتی 'دو کلمه حرف حساب' به صورت ستون طنز روزنامه اطلاعات در آمد، در فضای سرد و يخ زده آن روز، ولوله برانگيخت و نشان داد که مهارت حرفه ای امری بی بديل در کار روزنامه نگاری است و نشان داد که قلم اگر توانا باشد در دشوارترين شرايط هم می توان به دادخواهی عمومی برخاست؛ و نشان داد که معنای ظرافت فکر و ذوق و قريحه و تيز بينی چيست. سال 63 زمانی که مطبوعات مستقل تعطيل شده و روزنامه نويسی آزاد از صحنه جامعه رخت بربسته بود، ناگهان صدايی از روزنامه اطلاعات برخاست. کسی که هنوز شهرتی نداشت تداوم سنت طنز را در روزنامه نگاری ايران وجهه همت خود قرار داده بود، و طنز زمانه در اينکه محافظه کارترين روزنامه کشور بدين کار همت می گماشت. قدر آن روزنامه را از اين بابت همواره بايد دانست. طنز نويسی در فضای پس از انقلاب، کاری بس دشوار بود زيرا ناگزير می بايست از شوخی ها و زخم زبان های رايج فاصله می گرفت، از ترسيم کاريکاتور مسئولان و به ويژه روحانيون دوری می گزيد، از به کار بردن هر کلمه ترس آفرين حذر می کرد و در عين حال شمار بزرگی از خوانندگان را جذب می کرد. چنين کاری به پشتوانه بزرگی از ادب کلاسيک فارسی نيازمند بود که کيومرث صابری بيش از هر طنز نويس ديگر هم روزگار خود داشت. چنين پشتوانه ای، چون با تيز بينی و قريحه کم مانند او همراه شد، ستون آن روزنامه را صاحب خوانندگانی کرد که به طور معمول خواننده اش نبودند و اگر قلم جاندار و شوخ طبع او نبود شايد هرگز آن روزنامه را نمی خواندند. طنزنامه ها و ستون های طنز در تاريخ مطبوعات ايران همواره محبوب مردم بوده اند. نسيم شمال سيد اشرف ؛ چون ورق زر دست به دست می گشت؛ "چرند و پرند" دهخدا هنوز هم ورد زبانهاست؛ باباشمل رضا گنجه ای و چلنگر افراشته در زمانه خود نظير نداشتند؛ توفيق برادران توفيق، کاريکاتور محسن دولو، و ديگران همه در زمانه خود از محبوبيت قابل توجهی برخوردار بودند. ستون طنز روزنامه ها نيز برخلاف آنچه مشهور است تنها عبوس روزنامه های ما را نمی شکست، بلکه آنها را همواره نامدار و پرخواننده نگه می داشت. "چرند و پرند" محبوب ترين ستون صور اسرافيل بود؛ "کشکيات" تهران مصور آن مجله را برای مدتی بلند آوازه و پر شمارگان کرد؛ ترجمه طنزهای "آرت بوخوالد" در همان روزنامه اطلاعات پيش از انقلاب، هنر سردبير وقت برای جذب خواننده بيشتر بود. در واقع طنز همواره دارای چنان نفوذی در بين مردم بوده است که مطبوعات جدی نتوانسته اند از آن بی نياز بمانند اما تأثيری که کيومرث صابری بر روزنامه اطلاعات در آن سال های دهه شصت گذاشت، در تاريخ روزنامه نگاری ايران مانند ندارد. شايد اين تأثير از آنجا ناشی می شد که صابری در زمان بسيار مناسبی که سکوت بر مطبوعات حکفرما بود آغاز کرده بود، اما تفاوتی نمی کند اين هم از تشخيص و هنر او برمی خاست. چند سالی بعد، در پاييز 69 کيومرث صابری طنزنامه هفتگی گل آقا را منتشر کرد. اين هفته نامه در مطبوعات ايران از دو نظر جايگاه مهمی داشت؛ اول از اين نظر که هم ميدانی بود برای طنز نويسانی که به ناچار خانه نشين شده بودند؛ و هم جايگاهی برای پرورش طنزنويسانی که از راه می رسيدند. طنز هم مانند هر نوع ديگر روزنامه نگاری به مکانی برای پرورش نيازمند است. گل آقا جايگاه پرورش طنز نويسانی شد که جايی برای پرورش استعداد خود نمی يافتند.
دليل ديگر اهميت گل آقا، زمان انتشار آن بود. گل آقا زمانی منتشر شد که ديگر نمی شد صرفاً جدی ماند. جنگ هم پايان يافته بود ولی اوضاع رو به بهبود نداشت. اگر تا آن زمان می توانستی خود را از سر تغافل جدی نگهداری و در کار اوضاع جهان به حيرت بنگری ديگر حوصله ات از جديت بيهوده سر می رفت و قيافه های – به بيهودگی - جدی به خنده ات وا می داشت. به قول جواد مجابی، "طنز نويس برای اين نمی نويسد که بخنداند، او می نويسد برای آنکه خنده اش گرفته است. موقعيت ها چندان مضحک و عجيب اند که نمی توان مدتی مديد جدی ماند"؛ گل آقا درست زمانی منتشر شد که زمان جدی ماندن و خود را از سر تغافل به جديت زدن سر آمده بود. بدينسان گل آقا ادامه دهنده سنت طنز در مطبوعات پس از انقلاب شد و نامی در کنار نام های بزرگی چون باباشمل و چلنگر و کاريکاتور و آهنگر. با اين تفاوت که مجلات طنز همواره در طول حيات خود در معرض تهديد و تعطيل قرار داشته اند، اما گل آقا به علت موقعيت خاص صابری به نظر می رسيد که در معرض چنين تهديدهايی قرار ندارد. به عبارت ديگر صابری می دانست که چه زمانی بايد انتشار گل آقا را متوقف کند که در معرض چنين تهديداتی قرار نگيرد. حکايت دوستی و آشنايی کيومرث صابری با مسئولان پس از انقلاب هم حکايت معروفی است. سيد محمود دعايی، مدير مسئول اطلاعات، می گفت: " او از برکات حج است". - اشاره به اين موضوع که او را در سفر حج شناخته بود، در آن زمان گويا کيومرث صابری در بولتنی که مسئولين حج منتشر می کردند طنزهايی می نوشت – اما مهم اين است که صابری توانسته بود بين دوستی های خود و کار حرفه ای اش خطی بکشد و مرزهای کارش را با دوستی هايش خلط نکند. چنين امری شخصيتی استثنايی به او بخشيده بود که هم او را محبوب ملت می کرد، هم دوستدار دولت. چنين کاری، آن هم در فضای بعد از انقلاب، تنها از يک طنز نويس برجسته بر می آمد. خودش که علايق دينی داشت و از اين رو از زمان های پيش از انقلاب با مسئولان بعدی انقلاب دوستی داشت، می گفت "من در مقام يک طنز نويس به اصطلاح بچه های جبهه « تخريب چی » هستم اما در اين تخريب هم قصد حمايت و تأييد خوبی ها را دارم." درست هم می گفت. اينجا فرصت پرداختن به درونمايه های طنز او نيست ولی به طور کلی می توان او را در زمره کسانی قرار داد که ايران و اسلام را آميخته و پيوسته و يکی، نه جدا از هم تصور می کنند و بر عقيده خود صادق اند. هم ميهن دوست اند هم اسلام خواه. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||