BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 16:07 گرينويچ - شنبه 01 مه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
آذين هنرمند خيابانی

.
مامانش - میزش - مهمونش - خودش

آذين فيض آبادی ۲۱ سالشه ، www.azin.info يک هنرمند گمنام ايرانيه که ۵ ساله تو برلين زندگی ميکنه. پسر فرخنده شاهرودی هستش ( که در آلمان بعنوان يک هنرمند پيشتاز شناخته شده). آذين دائمأ يک دوربين ويديوئی دستشه و از همه فيلم می گيره حتی موقعی که نشستم روی مخده کنار ديوار و دستمو کردم تو کاسه تخمه.

آذين تو جشنواره هنرمندان ايرانی که تو خانه فرهنگ ملل برلين يک تی شرت سفيد برای فروش گذاشته بود. ديدم که عکس يک زن روسری دارو با رنگ قرمزروش با اسپری رنگ پاشيده بود( ياد روزهای انقلاب افتادم). تی شرت چشم همه رو گرفته بود. اونجا بود که با آذين آشنا شدم و ديگه ولش نکردم. حالا ما اينجا از دريچه زندگی روزمره آذين با فرهنگ و اخلاق بچه های آلمانی اهل هنر آشنا ميشيم. مخصوصأ "هنر خيابانی"!

آذين : من دارم در حقيقت مامانم تو تقليد می کنم . وقتی مامانم ۲۰ سال پيش زمان انقلاب ايران می رفت تو خيابون اعلاميه پخش می کرد و شعار در و ديوار می نوشت و عکس رهبرا رو کليشه می کرده ، منم حالا دارم همون کارش رو تو قرن بيست و يکم انجام ميدم .

News image

فقط ديگه شورش من سياسی نيست. عکس مامانمو می زنم که ازش بدنيا آمدم و شعاری که مينويسم " ای نام تو بهترين سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز"هستش. با اينکارم هويتمو تو اين شهر غريب زنده ميکنم – تاريخمو زنده ميکنم.( ولی بنظر من(اوستا بهزاد)آذين يکجوری برعکس عمل می کنه بجای خشم ، عاطفه رو تبليغ می کنه!)

بهزاد : ولی عکس گذرنامه مامانت اونم با روسری تو اينور دنيا،؟( مامانش يک لبخندی زد)
آذين : آخه ديدن اين اسپری با رنگ قرمز خيلی مسائل روز آلمان رو تو ذهنشون مياره و هر کسی رو به فکری می ندازه که يا نگرانش کرده يا خوشحالش کرده. خيلی ها فکر می کنن اين عکس تبليغ زنان مسلمان آموزگاره تو برلينه که می خوان با حجاب برن سرکلاسهای درس. يا بعضی ها ممکنه فکر کنن که اين عکس زنيه که می خوان از آلمان اخراجش کنن اينجوری از مردم می خوايم که بدادمون برسن. خلاصه کلی همه رو کلافه می کنه.اين خودش هنره که با ديدن يک عکس هر کسی يک فکر مخصوصی به سرش بزنه .

News image

بهزاد: پس چرا تو خونه خودت اينکارو نمی کنی ( راستشو بخواين دو رو برمون پر از شعار و عکس بود ولی خودمو زده بودم کوچه علی چپ) و چراتو خيابون؟
آذين: ( اين بهزادم سوال بلد نيست ) آخه کار من، مال موزه نيست مال شهره، مال مردمه . و همه ديوارهای شهر برای من مثل نمايشگاه ِ.احتياج نيست که ورودی بدين .

بهزاد:آخه نميشه که ديوار شهر زشت و رنگی ميشه شايد کسی دوست نداشته باشه .
آذين: بابا خوبيه اينجا همينه که درو ديواراش رنگيه، وگرنه همه چيز خاکستری و دلمرده ميشه.
التبه من تو محله خودم که چند مليتی و هنر پروره اينکارو می کنم.

بهزاد: پس پليس هم دنبالته ؟( نگاه پر معنا با کاسه تخمه روی ميز وچشم غره به آذين)
آذين: آره دنبالمه ( قهقهه و برداشتن يک مشت تخمه از روی ميز) چند بار شده که بهم کلک زدن.ولی نمی دونن که من بچه نازی ابادم . چند بار تو خيابون آمدن بهم گفتن" تلفنتو بده که لباسامونو بياريم روش اسپری بزنی" فکر می کنن من خرم ( يک مشت تخمه رو ريخت بالا و شروع کرد جوئيدن).

بهزاد: ولی اين هنر خيابانی از کی زندگی ها رو سياه کرده؟
آذين: دهه ۷۰ ميلادی گرافيستها و يک عده هنرمند تو نيويورک اينکار و شروع کردن ( به احتمالی پاپ آرتيستها) بعد بچه هيپاپی ها شروع کردن خطاطی رنگی روی در و ديوار شهر ( يه سنگ از لای تخمه ها کشيد بيرون و دوربين فيلمبرداری رو روشن کرد) ما ايرانی ها هم زمان انقلاب اينو تقليد کرديم.

News image

اينجا تو اين محله ای که من هستم از اين چيزا زياده تازه يک عده ای هم هستن که پوسترهای عجيب و غريب بدون اسم و منظور به در و ديوار می زنن.معروف ترين شون کارهای obey هستش که هيچکی نميدونه کيه و کجاست.
صدای موسقی نی و ريتمهای Drum & Bass از اتاق بغل می آمد . گوشمو تيز کردم وصدای شهرام ناظری رو هم شنيدم ( عزم آن دارم که امشب نيمه مست پايکوبان کوزه دردی به دست)

بهزاد: اين چيه ؟ نی و جاز و چه چه و . . .
آذين: من به اين موسيقی می گم vatan mix وطن ميکس. که مخلوط صداهای وطنمه با صداهای اروپا. اين موسقی گويای زندگی و تجربه منه. شوک فرهنگی ! وقتی که من آمدم آلمان چشمام داشت چهارتا ميشد چون زن بی حجاب نديده بودم . برام عجيب بود که همه زنا و مردا راحت با هم معاشرت ميکنن .وقتی که يک دختر آلمانی می اومد با هام حرف بزنه گوشام سرخ ميشد.

علتش هم مشکليه که همه ما پسرای ايرانی داريم . تو کشور ما پسرا و دخترا موقعيتشو ندارن که با هم معاشرت کنن و همديگرو بفهمن. همديگرو تجربه کنن . نه از لحاظ جنسی بلکه از لحاظ معنوی. تو اين آهنگهای وطن ميکسم تغيير روحيه و طرز فکرمو بعد از چند سال زندگی تو آلمان نشون ميدم. اميدوارم که بچه ها تو ايران بتونن اين موقعيت منو پيدا کنن.

News image

من و آذين رفتيم تو يک اتاق ديگه که کارهاش رو ريخته بود رو زمينش. عکسهای مختلف که يکسريش عکس افراد خانواده اش بود که روی عکس شهر برلين مونتاژ کرده بود . مثل اينکه افراد خانوادش پوستر خودشون رو چسبوندن به ديوارهای شهر.
آذين : با اينکار من خانوادمو آوردم تو برلين. يعنی ايرانو آوردم تو آلمان. اگه يه روزی برم ايران شايد پوستر همسايه آلمانيمو بزنم رو ديوار شهر يا مونتاژ کنم رو عکس شهر تهران( يکدفعه قيافه من و مامانش نگران شد) . با اينکار من جابجائی و هجرت رو به شکل يک هنر خيابانی نشون ميدم.

News image

آذين يک قطعه تابلوی ويديوئی هم ساخته . نوعی از هنر جديده که با تکرار صحنه ها يا نشون دادن يک صحنه طولانی ( مثل يک ساعت و نيم ديويد بکام در حال خواب که الان تو موزه نقاشی لندن بيشتر کارهای آذين رفتن رو نشون ميده شايد با اين کارها با دنيای جديدش " مهاجرت " کنار مياد.

News image

آخر يکی از ويديوهاش خيلی جالب ميشه يک شرابی رو می ريزه روی سر و تی شرتش بعد می بينم که رو بطری نوشته " شراب عطار" !
آذين : اين کار عرفانی منه .
عکسها و کارهاشو که با هم ورق ميزديم.
چشمم به يک زير پيرهن سفيد و شورت سياه افتاد که خشک شده بود، مثل چوب!( ديگه داشت پام خواب ميرفت که آذين شروع کرد)

News image

آذين: اين زير پيرهنی و شورت حتی شسته هم نشده چون اين لباسهای منه، و لباس تجربه های منه. برای همين عکس بچگيمو روش اسپری کردم . پيرهن سفيد رو با رنگهای قرمز و سبز خطاطی کردم . مثل دفترچه خاطرات. و روی شورتم هم با رنگ قرمز و نارنجی که رنگهای پرچم آلمانه . اون رو هم باز از زندگيم نوشتم.
عکس زير پيرهن و شورت
آذين در حالی که ديگه حوصلش داشت از دست من سر ميرفت و فهميده بود که می خوام مجانی روی تی شرتم اون عکس معروفشو اسپری کنه ادامه داد. . .
" من يکسری عکس هم دارم که يک کت و نشون ميده که با جالباسيش به تير ايستگاههای اتوبوس برلين آويزون شده. و يا يک زنبيل که روی پله ها و ميزها و جاهای مختلف هر آويزون ازش عکس گرفتم اينها طبيعت بی جانه! اينها اثرات ما توی يک شهرن که بعد از ديدن چند تا از عکسها يواش يواش جون می گيرن."

News image

ديگه ميکروفونو خاموش کردم و هر دو يک خميازه عميق کشيديم و از خونه رفتيم بيرون و به در و ديوار اطراف خونش نگاه کرديم جاهائی رو که اسپری زده بود و پوسترهائی که کار هنرمندای گمنام بود. اون خيابونا و اون محله تو برلين با همه جای ديگه آلمان حتی فرق می کنه . به قول خود آذين" از تهران که ميای اينجا ، انگارکه برگشتی تو تهران"
برگشتيم خونه و آذين عکس معروف مامانشو روی پيرهنم اسپری کرد و مامانش فرخنده هم پشت پيرهنم يک قطعه شعر نوشت .
چقدر با هاشون کيف کردم روحم تازه شد . شما چی ؟. . . .(نويسنده بهزاد وقتی که برلين بود)

News image

News image
خداحافظ ( همون سه تای اول صفحه ) (میزه کو؟)

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران