|
نگاهی گذرا به تاريخچه پيدايش عروسک و نمايش عروسکی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
کودکان فرزانگانی کم تجربه اند که جهان اطرافشان را زنده می پندارند، ابرها برای آنها موجوداتی پر راز و رمزند که در حين حرکت و به اراده خويش و نه در اثر باد، تغيير شکل می دهند گاه پيری کهنسال و زمانی ديوی خوفناکند. زمين با آنان و آنان با زمين گفتگو دارند، حيوانات و بيش از همه حيوانات اهلی دوستان آنانند و فرزانگان کم تجربه آنها را بخوبی درک می کنند و بر اساس اين ويژگی است که اشياء، به خصوص آن اشيائی که سيمائی شبيه انسان دارند از نظر آنان زنده اند و می توان با آنها به گفتگو نشست. در آنجا بزرگان نيز چون کودکان بودند و از چنين زاويه ای که به همه چيز می نگريستند، با زمين وآسمان گفتگو داشتند، چنانکه هنوز هم بوميان استراليائی، آقريقائی و سرخ پوستان آمريکائی با جهان اطراف خود صميمی اند و از گزند رساندن به زمين و درخت و آسمان می هراسند. اين انس والفت ميان شیء و انسان اوليه و کودکان برقرار بوده و هست. کودکان در بازی خود با اين اشياء زندگی را تجربه می کنند چنانکه سنائی غزنوی شاعر قرن پنجم و ششم هجری به زيبائی و درستی اين نکته را قرنها پيش توصيف کرده است:
مادران و زنان از آن به مجاز رابطه ميان کودک و عروسک و رابطه انسان و شبه عروسک رابطه ای کاملاً خصوصی، رمزی و نامرئی است. وافعاً معلوم نيست که شیء ـ عروسک ـ به کودک همبازيش چه می گويد اما معلوم است که اين دو همديگر را کامل کنند. در افسانه های ايرانی سنگی بنام سنگ صبور وجود دارد که درد دلهای تلخ و تکان دهنده کودکان يتيم را می شنود و می ترکد. اين سنگ نشانی از همان تفکر است. يونانيها نمايش را" آنيما مديکا Anima medica " يا شفا دهنده روان می دانستند و بی ارتباط نيست که بازی با اشياء را شفا دهنده آنيما مديکای کودکان بيانگاريم. بشر در لحظه ای از دوران زندگيش اين رابطه رمز آميز و يک سويه را دوسويه کرد؛ عروسک را واسطه بازی نمايش خود قرارداد تا جادوی نهفته در شیء را رها ساخته، "ديگری" را نيز در اين لذت سهيم کند و پس از آن بود که نمايش عروسکی آفريده شد واز آنروز به بعد يعنی از هزاران سال پيش بشر يار همواره خويش را يافت: آتش می افروخت با سايه هايش گفتگو می کرد، عروسک می ساخت و به موجودات ريز و درشتش زندگی می بخشيد و به تعبيری خدا انسان را آفريد و انسان عروسک را.
پس لازم نيست و درست نيست که جغرافيای خاصی را محل تولد نمايش عروسکی و عروسک بيانگاريم. جغرافيای ذهن بشر، سياره خلق اين پديده است و بس. اما بدون مکث بايد اين نکته را افزود که سرزمين ها و فرهنگ ها به يک ميزان در شکل بخشی به اين نياز سهيم نيستند: چين، هند، ايران، ژاپن، مالزی و... هرکدام سهم متفاوتی در تعميق و گسترش اين بيان انسانی داشته و دارند. چنانکه سهم اروپا در نوين کردن نمايش عروسکی و بهره گيری از همه اين گذشته پربار را نمی توان هرگز ناديده گرفت.
اما چگونه می توان چنين ادعائی را به اثبات رساند: نمايش ماهيتی ميرا دارد. به قولی در هر اجرا زنده می شود و پس از هر اجرا می ميرد. اما عروسکها نيز عمر چندانی ندارند و به مرور زمان از بين می روند. به هرحال عروسکهای بازمانده از دوره پيش از تاريخ و پس از آن نشان می دهند که پيکرهای کوچک نمادين در ايران زمين موارد استفاده ی گوناگون و از جمله وسيله بازی کودکان بوده اند. يافته های قبرهای کودکان اين موضوع را تأئيد می کند. مستندهای ديگر، نوشته ها و اشعارند. ممکن است که چنين تصور شود که قوه خيال شاعرانی چون خيام، حافظ و نظامی و ديگران واژگانی پديد آورده اند که مشابهتی به عروسکها و نمايش عروسکی دارند.
اين مدعا صحيح نيست زيرا که شاعری چون خيام در رباعيات خود چنان به وضوح و با به کارگيری اصطلاحات واقعی استفاده کرده است که خواننده يا شنونده شعرا و به سرعت نمايش عروسکی را به ياد می آورد مثلا: مدارک و شواهدی بدون شبهه از دوران صفوی، زنديه و قاجاريه هم در نوشته های واعظ کاشفی، خودچکو و ديگران هست که ترديدی باقی نمی گذارد تا مدعای من را به اثبات برساند. اما قوی ترين و نافذترين ادعا ديدن يک اجرای عروسکی به شيوه نخی يا خيمه شب بازی(= شاه سليم بازی) است که هنوز هم برخرد و کلان و برمرد و زن تأثير می گذارد. -------------------------------------- * بهروز غريب پور عضو هئيت مديره اتحاديه بين المللی نمايش عروسکی UNIMA، دبير کل يونيمای ايران (مبارک ـ يونيما) و نويسنده و کارگردان تئاتر و نمايش عروسکی است. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||