|
پنجمين جشنواره تئاتر و هنرهای نمايشی در تبعيد | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجمين جشنواره تئاتر و هنرهای نمايشی در تبعيد پاريس ( با نام گوهر مراد که اسم مستعار غلامحسين ساعدی بود که خود در تبعيد درگذشت) شنبه 24 و يکشنبه 25 آوريل دو روز اول خود را پشت سر گذاشت. برنامه های جشنواره به دليل مشکلات مالی و در اختيار نداشتن سالن نمايش برای روزهای متوالی به صورت متناوب اجرا می شود و دو روز بعدی آن 28 ماه مه و هفتم ژوئن خواهد بود. در مراسم افتتاح تنی چند از موسيقی دانان ايرانی مقيم پاريس هر کدام قطعاتی از آهنگهای محلی و يا موسيقی سنتی را اجرا کردند و طی مراسم دوستانه ای از ابراهيم مکی، استاد سابق دانشکده هنرهای داراماتيک و نمايشنامه نويس پر سابقه، تجليل به عمل آمد و بخشهايی از آثار او به فارسی و فرانسه خوانده شد. در برنامه های دو روز اول جشنواره، چهار نمايش ايرانی به صحنه آمد. ابراهيم مکی نمايش گم نوشته سی و پنج سال پیش خود را با بازی های خوب منوچهر نامور آزاد و ليلا مظاهری ( که نقش پسرکی نوجوان را ايفا می کرد) به صحنه آورد. گم را می توان حديث سردرگمی بشر و تلاش او در بازيافتن هويت گمشده اش دانست. در آغاز نمايش پسرکی کم سن و سال به مرد سالمندی که بر نيمکت پارک نشسته است و روزنامه می خواند نزديک می شود و می گويد که گم شده است.
پير مرد کوشش ساده دلانه اش را برای کمک به او شروع می کند اما اين تلاش نه تنها راه به جائی نمی برد، بلکه آرامش ظاهری و بی پايه خود او را هم به هم می ريزد و دستخوش اضطرابش می کند. از ابراهيم مکی دو سال پيش نمايش بيک ايمانوردی به روی صحنه آمد. نمايش آنچنان سرشار از مطلب و گفتگو بود که تماشاچی را در آنچه بر صحنه می گذشت شريک می کرد. اما در نمايش گم، بودند تماشاگرانی که به اندازه خود بازيگران گم بودند. در پاسخ سوال من که گمشده واقعی پسر جوان است يا آن مرد سالمند، ابراهيم مکی گفت:" در واقع می توانم یگويم که با يک اختلاف هر دوی اينها يک بار مساوی و يک ارزش مساوی دارند. اختلاف اين است که پير مرد مدتی زندگی کرده است و گم شده اما اکنون فراموش کرده و آگاه نيست که گم شده است، ولی جوانک الآن آگاه است که به صورت فيزيکی گم شده ولی در آخر نمايش به اين نتيجه می رسيم که انگار يواش يواش دارد جای پيرمرد را می گيرد و دارد فراموش می کند که گم شده است." نمايش ديگر سايه ها نوشته احمد نيک آذر بود که با بازی و کارگردانی خودش به صحنه درآمد. نمايش سايه ها از "کانون فيلم - تئاتر روند آلمان" به جشنواره آمده بود. سايه ها که يک تک گويی( مونولوگ) 88 دقيقه ای خسته کننده بود، داستان يک مامور امنيتی جمهوری اسلامی است. او که انتظار همکارش را می کشد تا به ماموريت جديدشان بروند، ماموريت های مشترک گذشته را با صدای بلند به ياد می آورد و از جناياتی می گويد که تماشاچی را به ياد قتل های زنجيره ای و مرگ محمد مختاری و پروانه فروهر ( و شايد زهرا کاظمی) می اندازد.
طولانی بودن نمايش، تکراری بودن سخنان و ابتدائی بودن ميزانسن، موضوعی را که می توانست هيجان انگيز باشد از سکه انداخته بود. دو نمايش ديگر هم که به زبان فرانسه ترجمه شده بود با همکاری نمايشگران جوان ايرانی و فرانسوی اجرا شد. نمايش مقايسه ای است ميان دنيای تاريک و عقب افتاده شرق با جهان روشن و پيشرفته غرب. در چهره مستعلی شاه جادوگر، شيادی و عوامفريبی دراويش و مذهبی نمايان ريا کار که از نادانی مردم سود می برند و در شخصيت مسیو ژوردان گياه شناس، آرمانهای ترقی خواهانه غربی متجلی است. روايت فرانسه نمايش، بيشتر برای نوجوانان تنظيم شده بود که البته بزرگترهای فرانسوی و ايرانی هم لذت بردند. نمايش ديگری بايد با قدرشناسی بيشتری از آن ياد کنيم، اجرای ترجمه فرانسه ديکته اثر معروف غلامحسين ساعدی بود که آن را حسين سلطانی، جوان 22 ساله پر استعداد ايرانی، ترجمه و کارگردانی کرده بود و به همراه ده بازيگر همکارش به صحنه آورد. ديکته يک نمايش کاملا ضد رژيم گذشته ايران بود و حتی اجرای آن در تلويزيون ملی ايران سوءظن های بسیاری برانگيخت. سلطانی تغيرات عمده ای در ميزانسن نمايش داده بود و با طراحی هائی که برای لباسها و آرايش بازيگران زن و مرد و يا صحنه آرائی ها کرده بود نمايشی بسیار ديدنی عرضه کرد. به گمان من حسن سلطانی را بايد از اميدهای بزرگ تئاتر فردای ايران دانست. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||