|
اوهام در کنسرت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
کنسرت بچه ها سرساعت شروع شد.
اول يک مقدمه به زبان آلمانی برای تماشاچيان گفته شد، تا مردمی که گروه رو نمی شناسن ، گوشی دستشون بياد. حدودأ نصف سالن پر شده بود. اکثرأ هم ايرانی آمده بود . با دو سه نفر که صحبت می کردم بهم می گفتن که دو سه روز پيش تو راديو و تلويزيون داخلی آلمان برای اولين بار درباره گروه اوهام شنيدن! يک آقائی رو ديدم که "براوو براوو" می گفت .آقای مسنی بود(نسبتأ). می گفتش که : ديشب يکی از آهنگهای اين بچه ها رو از راديو شنيدم خيلی خوشم آمد(آهنگ درويش)از اينکه اين بچه ها موسقی اصيل و راک رو باهم قاطی کردن خيلی خوشم آمده و برای همين آمدم ديدنشون تو اين سالن ". صدا نگرانی بچه ها ی اوهام صدای سالن بود که بيشتر به درد کنسرتهای کلاسيک و سازهای سنتی می خوره.
صحنه بچه بعد از دست زدنهای تماشاچيا آمدن رو ی صحنه و گيتاراشون رو انداختن رو ی دوششون و با آهنگ درويش شروع کردن و صدای جيغ از بين تماشاچيا بلند شد. همه البته مودب نشسته بودن و بتدريج جوونترا صندليا رو ول کردن و آمدن جلو وايسادن و با آهنگهای گروه اوهام دست زدن. جيغ بنقش يکدفعه از وسط جمعيت يک پسری به آلمانی يک دادی زد و يک چيزائی گفت که ما نفهميديم و بچه های اوهام هم نگران شدن . همه فکر کرديم که تظاهرات ضد اوهام راه افتاده . ولی داد و فرياد که تموم شد همه هورا کشيدن و سالن ريخت به هم! يکدفعه مردم ريختن جلوی صحنه و شروع کردن داد و فرياد و رقص با آهنگهای اوهام . يک پسر ايرانی شروع کرد "هد بنگ" زدن( کله می کوبيد)، فرهنگ لغات روزهفتم).
با دو تا دختر که جيغ می زدن و می رقصيدن حرف زدم فهميدم که اصلأ آلمانين ! شاخ درآوردم . اينا اينجا چيکار می کنن. بعد با اون پسری که به آلمانی داد زد و بعدش مردم ريختن جلوی صحنه. اسمش آذينه و بيست ساليه که اينجاست: من گفتم که بلند شين بابا، اين بچه ها با هزار تا مکافات از تهران بلند شدن آمدن اينجا و شما همش رو صندلياتون نشستين ؟ بلند شين يه حالی بهشون بدين. آذين : تو اينترنت کارشونو شنيدم . دوستای آلمانيم آوردم . چيزی که برای ما ها و آلمانی جالبه اين راکيه که بچه ها ميزنن چون صدای سازهای اصيل هم قاطيش کردن و اين باعث شده ، تو اين اروپا که همه جور راک هست . کارشون جلوه کنه . کارشون با اين سازهای ايرانی استثنائی شده. اوهام و نورافکن صحنه با نورهای قرمز و سفيد و زرد ، روشن شده بود. و تنها کسی که وسط بچه ها ی اوهام خيلی خوب معلوم بود خود شهرام شَعرباف بودش که سرشو تراشيده بود . بقيه کلاه کشی ( بابک آخوندی با تی شرت سبز ) و کلاه فرانسوی ( بابک رياحی پور با تی شرت قرمز) و بره( کسری ابراهيمی پشت درامز) بودن و رضا هم که سازهای اصيل می زد يکدست سياه پوشيده بود. ولی کل کنسرت خيلی خوب برگزار شدو پر از شور و حال بود بخصوص تماشاچيا هم بتدريج گرم شدن و خيلی خوب با اوهام همراهی ميکردن. شهرام خيس عرق شده بود. صدای راک بچه ها از گروههای خارجی کم نداشت و کلأ مردم خيلی راضی از سالن رفتن بيرون البته بعد از اينکه دو بار از گروه خواستن که برگردن و بچه ها " درويش " و" نهال حيرت" رو اجرا کردن و ديگه از صحنه آمدن پائين . تا که از روی سکوی صحنه آمدن پائين از پايه گذار گروه شهرام ، يک سوال ضايع ولی لازم پرسيدم! احساست چيه ؟ |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||