|
با بازيگر ايرانی نامزد جايزه بازيگر نقش مکمل در اسکار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رفتن به مراسم اسکار مثل رفتن به ميدون جنگ بود. مثل گلادياتورها که ميرن جنگ. ما از وسط دو لنگه پرده قرمز رد شديم و پامونو گذاشتيم روی فرش قرمز ورودی سالن اسکار. دو طرف فرش قرمز ورودی مردم فرياد ميزنن و تا چشم کار ميکنه خبرنگارا رو ميديدم که در هم ميلوليدن و سعی ميکردن از هم پيشی بگيرن. البته من چون بارها و بارها اين مراسم رو از تلويزيون ديده بودم به خبرنگارهای آمريکائی هم گفتم که فرق حضور اينجا و ديدنش از پشت تلويزيون اينه که اينجا می تونی به هنرپيشه های معروف مورد علاقه ات دست بزنی .
اصولا قبل از اينکه نامزدهای اسکار اعلام بشن طراحان مختلفی با شرکتهای فيلمسازی هاليوود تماس ميگيرن و ميگن که دوست دارن برای فلان هنرپيشه لباس مخصوص بدوزن. منم از dreamworks شرکتی که فيلم خانه ماسه و مه رو ساخته پرسيدم که کدوم طراح اول از همه پيشنهاد کرده بوده که لباس منو بدوزه و اونها گفتن valentino قبل از اينکه نامزد اسکار بشی پيشنهاد دوخت لباس شبتو داده بوده. من خيلی خوشحال شدم چون قديما که پولشو داشتم و می رفتم ايتاليا لباسهای والنتينو رو می خريدم، چون لباسهای خيلی زنانه درست ميکنه نه مثل طراحان آمريکائی امروز که لباسهاشون مابين زنونه و مردونه ست.
خلاصه قول و قرارهامون رو گذاشتيم. ولی بعد از اينکه نامزد اسکار شدم و مصاحبه های بيشتری با رسانه های ايرانی انجام دادم، سيل ايرانی هائی که می خواستن برام لباس بدوزن سرازير شد. بعد از اين جريان والنتينو هم قبول کرد که يک ايرانی لباس منو بدوزه. اين شد که من از خانم سيمين که ۳۰ سال پيش در ايران برای يکی از شوهای لباسشون مانکنش شده بودم، خواهش کردم که برای من يک لباس طرح کنن. يک هفته اين خانم و يک تيم ۱۴ نفره شبانه روز روی اين لباس کار کردن و هر تکه از لباس رو دادن به دو سنگدوز که همزمان روش کار ميکردن.
نه حقيقتش مدتهای مديد به اين موضوع فکر کرده بودم ولی نميدونستم که من در سالن در کجا خواهم نشست. ولی مسئولان آکادمی اواردز awards منو کنار بن کينگزلی و نيکول کيدمن در رديف جلو نشوندند و من خيلی خوشحال بودم چون اين هنرپيشه های محبوبم رو از نزديک ميديدم.
قبل از اعلام جايزه هم هيجان زده شده بودم و نفسهای عميق می کشيدم که اگر واقعأ من برنده شدم روی صحنه نفسم بند نياد. ديگه بعد از اون دائمأ شادی بود و لذت از اين مراسم اسکار که از نزديک شاهدش بودم.
من با شبکهABC يک قرارداد دراز مدت برای يک سريال تلويزيونی بستم که اين سريال از پائيز به نمايش درخواهد آمد. اسم سريال the service هست که درباره سازمان اطلاعات و امنيت کشور (آمريکا؟) است. در اين سريال در نقش رئيس اون بخش هستم. اين برای من بسيار معنی داره و اين داستان شباهت زيادی داره. داستان با دقت زيادی نوشته شده.
در ضمن در حال خوندن دو سناريو هستم که هردو کارگردانان درجه يک سينمای هاليوود هستند و من آرزو می کردم باهاشون کار کنم . تابستان امسال امکان داره که فيلمبرداری اين فيلمها رو شروع کنيم. خيلی خوشحالم که به اين زودی کار گرفتم.
من از هموطنانم می خوام که به نوجوانان اجازه بدن که اگر به کار هنری علاقه دارن، تقاضای من از همه اينه که اگر فرزندانتان علاقمند به کار هنری هستند، اين عشق رو در اونها نکشين . چه بسا که اين بچه ها بازيگر، رقصنده و موسيقيدان بدنيا آمده باشن. از اين بچه های هنرمندتون نترسين. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||