|
روزنامه ها و جمهوری اسلامی-1، ربع قرن درگيری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پژوهشگران و مورخان، روزنامه نگاری ربع قرن اخير ايران را از با اهميت ترين بخش جنبشی می دانند که ۲۵ سال پيش با انقلاب ضدسلطنتی ايران آغاز شد و هنوز ادامه دارد، اين بخش اگر اثرگزارترين بخش های زندگی اجتماعی و تحولات مردم سالارانه ايران نباشد، از پرگفتگوترين بخش هاست. تاريخچه ای که بايد آن را در سه بخش بازنگريست. بخش اول بهمن ۵۷ تا خرداد ۷۶ روزنامه هائی که در روز ۲۲ بهمن خبر سقوط رژيم پادشاهی را در تيترهای بزرگ منعکس کردند، در آن زمان تنها ۳۷ روز بود که پس از ربع قرن، آزاد و بدون سانسور منتشر می شدند. اين آزادی را شاپوربختيار با قبول نخست وزيری به روزنامه هائی داد که در اعتصاب بودند. روزنامه های کشور روز شنبه ۱۶ دی با چاپ عکس های بزرگی از آيت الله خمينی، همراه با متنی منتشر شدند که در آن تاکيد شده بود که روزنامه ها برای اطلاع رسانی از انقلاب به مردم، از حلقه اعتصاب های گسترده کشور خارج شوند و اين به معنای صدور اجازه ای شرعی به روزنامه نگارانی بود که از زمان روی کار آمدن دولت نظامی در جهت به دست آوردن آزادی بيان در اعتصاب بودند. کسانی که تاريخ درگيری های ۲۵ ساله حکومت دينی ايران را با روزنامه های منتشر شده در داخل کشور نوشته اند، آغاز آن را درست سه ماه بعد از روزی می دانند که اعلاميه ای از سوی دفتر آيت الله خمينی از راديو وتلويزيون خوانده شد که درباره روزنامه آيندگان اعلام می داشت « امام فرمودند از اين پس هرگز اين روزنامه را نمی خوانند و مطالب آن مورد تائيدشان نيست.» فردای آن روز آيندگان در برخوردی ابتکاری، با صفحات سفيد منتشر شد و در تنها مقاله آن اريک رولو خبرنگار روزنامه لوموند و مترجم وی ابوالحسن بنی صدر را به شهادت گرفت که آن چه در آخرين شماره روزنامه باعث خشم رهبر انقلاب شده مستند است و روزنامه جز نقل آن کاری نکرده است.
پيش از آن، با انتشار اخبار مربوط به حوادثی که در روزهای انقلاب اتفاق افتاد و انعکاس نظريات مخالفان حکومت دينی و از جمله اخبار مربوط به ربودن فرزندان آيت الله طالقانی در آيندگان، روحانيون و اعضای شورای انقلاب نارضايتی خود را از تنها روزنامه سراسری مستقل کشور نشان داده بودند. روزنامه سفيد از خاطرات و بازگفته های روزهای اول انقلاب چنين بر می آيد که روحانيون منتظر بودند با انتشار نامه دفتر آيت الله خمينی مردم آن روزنامه را نخرند و نخوانند. اما چنين نشد و چاپ نزديک به يک ميليون نسخه از آن روزنامه سفيد، که تظاهرات چند صد نفری حزب اللهيان را کمرنگ کرد، به اين نحوه برخورد با مطبوعات پايان داد. دولت موقت مهندس بازرگان با تهيه قانون تازه ای برای مطبوعات کوشيد روزنامه ها را چهار ماه بعد از آزادی تام و تمامی که به دست آورده بودند، تحت نظم ببرد اما يک هفته بعد گروهی از جوانان مسلمان در روزنامه کيهان با اعتصاب خود مانع انتشار اين روزنامه شدند و خود راهی قم گشتند و بعد از جلب حمايت آيت الله خمينی زمام روزنامه را در دست گرفتند. چهارماه بعد آيندگان اشغال و مصادره شد و شورای سردبيری آن اولين گروه از روزنامه نگارانی بودند که در دوران جمهوری اسلامی به زندان افتادند و شش ماه بعد به دنبال طرح های مختلفی که برای اداره دو موسسه مطبوعاتی کشور داده شد سرانجام کيهان و اطلاعات هم در زمره موسسات تحت نظر رهبری درآمدند. از دومين سال انقلاب محمود دعائی سفير ايران در عراق که آغاز جنگ بين دو کشور به ماموريت او پايان داده بود به سرپرستی موسسه اطلاعات و محمد خاتمی نماينده اردکان در مجلس اول بر اساس حکمی از جانب رهبر جمهوری اسلامی و اولين رييس جمهور به سرپرستی کيهان منصوب شد.
با در اختيار قرار گرفتن سه موسسه مطبوعاتی معتبر آيندگان، کيهان و اطلاعات در حالی که صدا و سيما هم از اولين روز پيروزی انقلاب در دست حکومت قرار گرفته بود، روحانيون حاکم مطمئن می شدند که فضای اطلاع رسانی را در اختيار دارند. در دهه اول انقلاب کوشش های پراکنده روزنامه نگاران مستقل برای انتشار روزنامه هائی به جای آيندگان و کيهان بی نتيجه ماند و کيهان، اطلاعات و روزنامه های تازه تاسيسی که جناح های مختلف جمهوری اسلامی برای خود ايجاد کرده بودند و با استفاده از کمک های بودجه عمومی منتشر می شدند تنها روزنامه هائی بودند که در زمان جنگ روی ميز روزنامه فروشی ها وجود داشتند. دهه دوم دهه دوم عمر جمهوری اسلامی در زمانی آغاز شد که از دو روزنامه ای که تحت نظر ولی فقيه اداره می شد اطلاعات از روش متعادل و گرچه کم اثری پيروی می کرد و کيهان با خروج محمد خاتمی از آن در دست گروه تندروئی از جوانان مذهبی قرار گرفت که طلبه جوانی به نام مهدی نصيری مسووليت آن را به عهده گرفته بود. در آخرين سال های عمر بنيان گذار جمهوری اسلامی، پس از انشعابی در جامعه روحانيت مبارز و تشکيل مجمع روحانيون مبارز، و در حالی که رسالت سخنگوئی جناح راست را به عهده داشت امتياز روزنامه سلام هم به موسوی خوئينی ها داده شد که پيش از آن سرپرستی دانشجويان اشغال کننده سفارت آمريکا و سرپرستی سازمان صدا و سيما را به عهده داشت. با درگذشت آيت الله خمينی، تعيين رهبر جديد، و انتخاب هاشمی رفسنجانی به رياست جمهوری، در حالی که مجمع روحانيون مبارز و هوادارانش که جناح چپ خوانده می شدند از دولت و مجلس کنار گذاشته شده بودند روزنامه سلام تنها روزنامه ای بود که با احتياط تمام نقش روزنامه منقد دولت را بازی می کرد، نقشی دشوار که سردبير آن عباس عبدی را برای نه ماه به زندان انفرادی انداخت. هشت روزنامه ديگری که بيش تر آن ها توسط روحانيون و يا نيروهای مذهبی در سطح کشور منتشر می شدند با تيراژی اندک و خوانندگانی اندک تر تنها به ياری آگهی ها و کمک های دولتی منتشر می شدند و کوشش های پراکنده مانند روزنامه آينه متعلق به محسن سازگارا نتوانست در فضای انحصاری اطلاع رسانی عرض اندامی کند. نخستين روزنامه رنگی اتفاق مهم ديگری که در دهه دوم جمهوری اسلامی رخ داد انتشار روزنامه همشهری اولين روزنامه رنگی کشور بود که در قطع متروئی کوچک منتشر شد و با دوری از مطالب سياسی روز و داشتن صفحات داخلی مدرنی که به مباحث روشنفکرانه هم توجهی نشان می داد توانست تيراژ روزنامه ها را در حد کمتر از صدهزار متوقف مانده بود افزون کند. ايران روزنامه متعلق به خبرگزاری جمهوری اسلامی دومين روزنامه قطع کوچک و رنگی بود که با نگاهی مدرن تر به مقوله خبر و صفحات داخلی جائی در ميان روزنامه خوانان به خود اختصاص داد و در پايان دهه دوم، پس از همشهری پرتيراژترين روزنامه های کشور بود.
اما رشد مهم تر، از آن شهرهای بزرگ کشور بود که برای اولين بار صاحب روزنامه های محلی شدند که بعضی از آن ها تيراژشان در محل با روزنامه های سراسری برابری می کرد گرچه برای اطلاع از تصميم های کلان کشور همگان مجبور بودند به روزنامه های چاپ تهران رجوع کنند که معمولا با يک روز تاخير به شهرهای دور می رسيد. خراسان، آذربايجان، فارس، اصفهان، خوزستان، کرمان، گيلان و مازندران از نظر تعداد نشريات محلی در صدر استان های کشورند و از دهه دوم توانسته اند به تعداد روزنامه خوانان کشور افزون کنند گرچه اين به جز چند روزنامه از نظر توليد خبر و مطالب وابسته به خبرگزاری های تهران مانده اند. روزنامه های تازه، روزنامه های قديمی ترکيب روزنامه های قديمی و روزنامه هائی که در دهه دوم جمهوری اسلامی پديدار شدند زمينه اطلاع رسانی را چنان آراسته بود که در آستانه انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ جناح محافظه کار به خود حق می داد پيشاپيش از پيروزی نامزد خود مطمئن باشد. در آستانه دوم خرداد جز روزنامه سلام که سال ها بود که تنها فعاليت مجمع روحانيون مبارز و گروه های نزديک به آن محسوب می شد، همشهری به مديريت غلامحسين کرباسچی شهردار تهران تنها دو روزنامه ای بودند که با احتياط از محمد خاتمی حمايت می کردند. ناظران سياسی اين را که غلامحسين کرباسچی نخستين مديری بود که بعد از روی کار آمدن اصلاح طلبان محاکمه و زندانی شد، بيش تر متاثر از نقشی می دانند که روزنامه همشهری در رخدادهای منتهی به دوم خرداد سال ۷۶ با انتشار اخباری که در نهايت به زيان محافظه کاران بود بازی کرد. روی کار آمدن محمد خاتمی مدير سابق روزنامه کيهان و کسی که در دوران طولانی وزارت ارشاد خود با مطبوعات و مسائل آن ها سروکار داشت و انتخاب عطاالله مهاجرانی به سمت وزير ارشاد دولت اصلاح طلبان نشانه آغاز دوران تازه ای در مطبوعات ايران بود چنان که در چند پژوهش تاريخ روزنامه نگاری ايران به قبل و بعد از دوم خرداد تقسيم شده است. از آن تاريخ، چالشی که بين روزنامه های مستقل و حکومت از روز ۲۲ ارديبهشت سال ۵۸ و انتشار نامه آيت الله خمينی درباره روزنامه آيندگان آغاز شد شکلی ديگر گرفت و سرنوشت روزنامه های جديد و روزنامه نگاران تازه در هفت سال گذشته خبرسازترين ماجراهای ايران بوده است که به سطح جهان مخابره شده است. بخش سوم – جمهوری اسلامی و رسانه های خارجی |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||