|
مجلات بعد از انقلاب | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تعطيل دسته جمعی مطبوعات مستقل در سال ۵۸ ، يک وقفه چند ساله در انتشار مجلات ايرانی پيش آورد. بيشتر کسانی که از پيش از انقلاب به کار مجله نويسی مشغول بودند يا راهی خارج کشور شدند يا گوشه انزوا گزيدند. معدود علاقه مندان باقی مانده نيز فضای سياسی موجود را برای انتشار مجله و روزنامه نامناسب يافتند. اطلاعات و کيهان مصادره شده، تنها موسساتی بودند که شروع به انتشار مجلات تازه کردند. « اطلاعات سياسی » و « کيهان فرهنگی » مهمترين و تازه ترين مجلاتی به شمار می آيند که به صورت هفتگی انتشار يافتند. از اين ميان، کيهان فرهنگی که تنها مجله فرهنگی کشور به حساب می آمد، چهره عبوسی به خود گرفته بود، روشنفکری ايران معاصر را قبول نداشت و بکلی از عرصه ادبيات و هنر حذف کرده بود، در گذشته های دور می زيست و نوشته هايش بوی کهنگی می داد. رگه های اميد با وجود اين در همين نشريات گاه رگه هايی يافت می شد که حکايت از معاصر بودن داشت، و نشان می داد کسانی هستند که می کوشند بين تفکرات گذشته و امروز پلی بزنند اما ميدان عمل ندارند. چنين کوشش هايی اما سرانجام به بار ننشست و کوشندگان ناچار راهی ديگر در پيش گرفتند و از کيهان جدا شدند. « کيان » حاصل جدا شدن آنان از کيهان فرهنگی بود که اگر چه به لحاظ روزنامه نگاری، نشريه مهمی به شمار نمی آيد اما از حيث فکری مجله مهمی بود و جريانی پشت سر خود پديد آورد که توانست با نشر افکار دکتر سروش و نوع آن فضای حاکم بر روشنفکری مذهبی را بشکند و دست کم از ديدگاه فلسفی با بسياری از افکار و آداب رايج دست و پنجه نرم کند. اين نشريه راهی را هموار کرد که چند سال بعد وقتی نوبت به انتشار « راه نو » اکبر گنجی رسيد ديگر به راحتی می شد با روشنفکران غير مذهبی به بحث فلسفی و حتا سياسی نشست. درست همزمان با گروه « کيان » گروهی ديگر از روزنامه کيهان - مجله « زن روز » - جدا شدند که مجله « زنان » حاصل جدايی آنان شد. مجله ای که در حال حاضر عمده ترين و پر اعتبار ترين مجله زنانه ايران به حساب می آيد. مطبوعات مستقل، مجلات تخصصی در اين حال يعنی پيش از انتشار کيان و زنان، نخستين چهره های مطبوعات مستقل آهسته آهسته در دکه های روزنامه فروشی پديدار شدند. سال ۶۳ بود که ابتدا مجله « صنعت حمل و نقل » و سپس مجله « فيلم » انتشار خود را آغاز کردند.
هر دو اين مجلات از سوی گروههای حرفه ای و سرد و گرم روزگار چشيده ای منتشر شدند که آموزش های روزنامه نگاری خود را در مطبوعات پيش از انقلاب گذرانده بودند و گيوتين انقلاب را هنگامی که بر سر مطبوعات فرود می آمد تجربه کرده بودند. از اين رو برای در امان ماندن از تهديدهای موجود راه تازه ای يافته بودند که همانا انتشار مطبوعات تخصصی بود. مطبوعات تخصصی تا حد زيادی از تهديدهای سياسی در امان می ماند و در عين حال هر گاه فرصت می يافت خود را تا حد مطبوعات عمومی گسترش می داد و به محض اينکه اوضاع را ناجور می ديد، بار ديگر در لاک تخصص فرو می رفت. اين راهی برای پايدار ماندن موسسات و سرمايه ها بود که در ضمن توانست به ايجاد جريان مطبوعات تخصصی کمک کند. آدينه و دنيای سخن پس از آنها مجله « آدينه » منتشر شد که رويکرد عمده اش به فرهنگ و ادبيات بود و در فضای آن روز ايران توانست محلی برای انتشار افکار روشنفکرانه و پرداختن به ادب و هنر معاصر شود و راه را برای انتشار نشريات همانند باز کند. اهميت « آدينه » در آن بود که جريان روشنفکری ايران را که ناگزير پس از انقلاب اسلامی انزوا پيشه کرده بود، از لاک خود به در آورد و به جامعه بازگرداند. « دنيای سخن » نيز که در آغاز انتشار، شکل خام و غير حرفه ای داشت، پس از چند شماره به روزنامه نگاران حرفه ای سپرده شد و به نوبت خود ناشر افکار نويسندگان و محلی برای انتشار ادبيات معاصر شد. اما اين نشريه برخلاف آدينه مديريت حرفه ای نداشت و به همين علت بارها دست به دست شد و تا اواخر سال ۶۹ هنوز مجله ای جدی به حساب می آمد اما پس از آن مانند شماره های اول خود به اعوجاج غير حرفه ای دچار آمد و سر انجام با مرگ صاحب امتيازش از ميان رفت. آدينه اما سرگذشت تلخ تری داشت و پس از تعطيل جمعی مطبوعات که از آن به تعطيل فله ای تعبير کرده اند در دادگاهی کارش به پايان رسيد و از دست رفت. اما « آدينه » پشت سر خود جريانی از مطبوعات ادبی ايجاد کرد که يکی پس از ديگری ظهور کردند. از جمله « ادبستان » که توسط موسسه اطلاعات منتشر شد. اين مجله ای بود که پلی بين روشنفکری عرفی و مذهبی زده بود و در جای خود سهم سزاواری در شکستن جو آن روزگار داشت. بويژه آنکه نشان می داد بيشتر روشنفکران مذهبی از آن نوع پرداختن به ادبيات و هنر که پس از انقلاب اسلامی مرسوم شده بود، خشنود نيستند. آن نشريه البته عمر طولانی نداشت اما راه را برای مجلاتی مانند « کتاب ماه ادبيات و فلسفه » که بعدها توسط وزارت ارشاد منتشر شد، هموار کرد. مجلاتی که دست بازتری دارند و از هر دو گروه روشنفکران عرفی و مذهبی بهره می برند و پربارتر منتشر می شوند. مجله روشنفکری ديگری که در صف « آدينه » جای می گيرد، « گردون »، به صاحب امتيازی عباس معروفی نويسنده رمان « سمفونی مردگان » است که اکنون در برلين زندگی می کند و کار نشريه اش همزمان با کار خود او در ايران پايان گرفت. اکنون معروفی اين نشريه را در خارج کشور منتشر می کند. نشريه ديگری از اين دست « تکاپو » نام داشت که به وسيله منصور کوشان منتشر شد اما عمرش کوتاه بود. مجلات ديگری هم بر اساس آن راه و روش پا گرفتند که هنوز منتشر می شوند و در اينجا پرداختن به همه آنها ميسر نيست. از جمله « کلک » و بعدها « بخارا » و تازگی ها « سمرقند » که در مجموع همان راه و روش را با مقداری دخل و تصرف از جمله نزديک شدن به بازنشستگان و منزويان دانشگاهی و برخی روشنفکران داخل حکومت دنبال کردند و می کنند. پيام امروز و وفضای پس از 2 خرداد از آن نحله که بگذريم،اميدهای پديد آمده در فضای خرداد ۷۶ قابل توجه است. اين اميدها چندان بزرگ بود که گروههای بسياری به انتشار روزنامه دست زدند که پرداختن به آنها فرصت ديگری می خواهد اما مجلات به وجود آمده در اين دوره نيز با اهميت اند. مهمترين مجله ای که زير تأثير خرداد ۷۶ انتشار يافت « اميد فردا » بود که به وسيله مهندس سحابی و جريان فکری پشت سر او به وجود آمد و نيرو گرفت و تيراژ يافت. اين مجله در جريان های فکری مذهبيون ملی گرای طرفدار آزادی ريشه داشت و بيانگر تفکر گروههايی بود که در نوع کيان و آدينه خود را بازتاب نمی دادند. از کيانی ها به روشنفکران عرفی و از آدينه ای ها به روشنفکران مذهبی نزديک تر بودند. بنابراين جريان مستقلی بنا گذاشتند که مجلات ديگری مانند « گفتگو » و ديگران هر گز نتوانستند جای آن را پر کنند و اساساً هم از يک جنس نبودند. مهمترين مجله ای که در اين دوره نام و شهرت يافت « پيام امروز » بود که اگرچه از سال ۷۰ - بسيار زودتر از خرداد ۷۶ - انتشار خود را آغاز کرده بود، اما فضای دوم خردادی آن را به مجله سياسی درجه اولی تبديل کرد. اين مجله از کادر حرفه ای قابل توجهی برخوردار بود و در روش نيز به تمام معنی حرفه ای و مسئولانه عمل می کرد. با وجود اين، تاب و تحمل برخی مقامات در مقابل افشاگری های آن از دست رفت و در نوروز ۷۹ به تعطيل آن اقدام کردند. پيام امروز به لحاظ تيراژ از همه مجلات جدی پس از انقلاب موفق تر بود اما اهميت پيام امروز بيشتر به اين جهت است که نشانگر ظرفيت روزنامه نويسی ايران بود که بعد از انقلاب پخته تر و کارآمدتر شده بود و می توانست برای استعدادهای تازه، الگوی رفتار مسئولانه تر و مشاهده دقيق تر در زمينه روزنامه نگاری باشد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||