BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:45 گرينويچ - جمعه 06 فوريه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
رقابت با ژورناليسم: مساله اين است!

.
فروکش کردن تب انقلابی گری، آرامش را به حلقه فرهنگ باز نمی گرداند
ادبيات معاصر داستانی در ايران، کمتر پا به پای جريانات روز حرکت کرده است، اين موضوع را به ويژه می توان از ۲۵ سال پيش، هنگامی که جنبش مردمی باعث سرنگونی نظام شاهنشاهی ايران شد تا امروز ديد.

در آن روزهای پرالتهاب و به زعم بسياری سرنوشت ساز، نويسندگان اسير هيجانات ناشی از جنبش بودند و به دليل عدم وجود آرامش، ترجيح می دادند انتظاری را که از آنها وجود داشت، با ژورناليسم پاسخ دهند.

مرحوم ساعدی در گفت و گويی اشاره کرده است که در آن سال ها، همزمان در سه روزنامه قلم می زده و اداره يک هفته نامه نيز بر عهده او بوده است.

تلاش برای استفاده از مديوم داستان در خدمت جنبش نيز در آثاری چون جبه خانه گلشيری ديده می شود، آثاری که غالبا آن روز ها ساده انديشانه، مطلق گرا و بی توجه به ظرافت های ادبی نوشته می شدند.

کوشش سازمان يافته

شاخص ترين کتاب اين دوران را می توان لحظه های انقلاب اثر محمود گلابدره ای دانست.

اما فروکش کردن تب انقلابی گری، آرامش را به حلقه فرهنگ باز نمی گرداند و بلافاصله با حمله عراق به ايران و آغاز جنگ، حالت فوق العاده در کشور ادامه پيدا می کند. اين در شرايطی است که مراکزی چون حوزه هنری در حال آموزش و سرمايه گذاری روی نيروهايی هستند که سعی دارند به عنوان روشنفکران مسلمان وارد دايره اهل فرهنگ شوند.

آن روزها، به دلايلی که کاملا طبيعی به نظر می رسيد، اين نويسندگان جوان، اصلی ترين جريان ادبی کشور را اداره و هدايت می کردند و نويسندگان چپ گرا، عموما، به دليل نگاه ضد جنگ شان، که در آن روزها نوعی تضعيف روحيه تلقی می شد، بايکوت و سانسور می شدند.

سختگيری و سهل سازی

در همين ايام بود که قوانين دست و پاگير صنعت نشر که در مورد کتاب سخت گيرانه ترين شکل خود را نسبت به عرصه هايی چون سينما داشت، گونه جديدی از سوداگران را در بازار نشر سامان داد!

افست و انتشار کتاب های مختلف بدون مجوز، به راحتی در اين سال ها تبديل به تجارتی زيرزمينی شد و سيستم انتشار و توزيع آن بی دغدغه تر از بازار رسمی به فعاليت خود ادامه می داد. تجارتی که با ابزارهای جديدی مثل ريسوگراف و در شرايطی که مخاطب هيچ دست آويزی برای اعتراض به کيفيت نداشت، روز به روز کم هزينه تر و پر درآمد تر می شد.

درست بعد از انتخاب خاتمی به عنوان رئيس جمهور، اهل فرهنگ ايران، پر عطش و با هيجان به استقبال فضای بازی رفتند که با وعده های آزادی بيشتر از سوی وی، بيشتر از قبل دست يافتنی می نمود.

اما بر خلاف انتظار و در زمان وزارت عطاالله مهاجرانی، ادبيات داستانی همچنان در آن فضا سانسور می شد، اين در حالی بود که کتاب های سياسی، که عمدتا پرداختی ژورناليستی داشتند، مشابه آنچه در ابتدای انقلاب اتفاق افتاده بود، بازار را قبضه کرده بودند و پرفروش ترين های بازار نشر برای چند سال پياپی انتشار مجدد مجموعه مقالات، گزارش ها و دفاعياتی بودند که سياسيون در مطبوعات چاپ کرده بودند.

اما فعالان حوزه فرهنگ به زمان احتياج داشتند تا تغييرات جديد جامعه را با کلام به تصوير کشند.

دوران تازه، شيوه روايی نو

اوائل دوره دوم رياست جمهوری خاتمی، اين تغييرات کم کم، خود را نشان داد، موفقيت چشمگير دو نوول چراغ ها را من خاموش می کنم ( زويا پير زاد) و همنوايی شبانه ارکستر چوبها ( رضا قاسمی) که يکی در ميان جوايز ادبی آن سال را درو کردند، پيشتازان مسير جديدی بودند که جامعه ادبيات ايران پيش رو گرفته بود.

پيرزاد شيوه روايتی خود را مديون زبان تازه ای بود که ميان نسل جوان متدوال شده بود، موفقيت او، آنچنان که برای ديگرانی چون حسين سناپور با ( نيمه غايب) هم اتفاق افتاده بود، از سبک نوشتاری آنان می آمد که آن را به عمد از زبان پرگو، جزئی گرا و خشن نويسندگان سرشناس نسل قبل خود جدا می کردند و تنها عريانی را از نوشته های آنان گرفته و با چاشنی بی پروايی نسل جوان به زبانی جديد رسيده بودند.

از سوی ديگر موفقيت رضا قاسمی نيز يکی از قابل تامل ترين اتفاقات سال های اخير در اين حوزه بود، امری که می توان آن را به مفهوم از بين رفتن شکاف ميان نويسندگان داخل و خارج ايران دانست. آنها که برای سال ها صرفا مخالفت با نظام سياسی ايران را دستمايه آثار خود قرار داده بودند يا برعکس تنها با آه و ناله از غم غربت و تنهايی، توان لازم برای جلب نظر مخاطبان داخل کشور نداشتند.

اما رضا قاسمی و نثر فاخر و جذاب او بالاخره اين شکاف را پر کرد و البته ديگر اين روزها بعد از ۲۵ سال از انقلاب مردمی ايران، و با کمک فن آوری های نوينی چون اينترنت، می توان به راحتی از فعاليت های اهل فرهنگ ايرانی در سراسر دنيا با خبر شد.

موفقيت و فروش

در مورد پروفروش ترين ها نيز اگر از ترجمه آثار افرادی چون کوئيلو و کوندرا بگذريم، واضح است که آثار مورد تاييد منتقدين روشنفکر با نظرات مردم تفاوت عمده ای دارد.

درحاليکه سووشون، سال های ابری، کليدر و بسياری ديگر از رمان های نويسندگانی که چيره دستی آنها در نوشتن همانقدر محرز بود که گرايشات چپ آنها، رکورد شمارگان و فروش يک کتاب در ايران نه در اختيار هوشنگ گلشيری بود و نه سيمين دانشور.

بامداد خمار قصه روان، ساده و عامه پسندی که فتانه حاح سيد جوادی آن را نوشته بود، در زمان انتشار خود با چنان استقبال گرمی روبه رو شد که به راحتی می شد نسل جوان و حتی ميانسالان ايرانی را به دو دسته تقسيم کرد، آنهايی که بامداد خمار را خوانده اند، آنهايی که نخوانده اند...

بامداد خمار تلاشی بود برای نوشتن يک رمان سالم سرگرم کننده که تا حد امکان قواعد بازی ادبيات را رعايت می کند.

اين رمان و خط داستانی عاشقانه آن که مايه های جنايی معمايی به تار و پود آن تنيده شده بود، جان تازه ای به مجموعه کتاب های عامه پسند داد و برای بسياری يادآور خاطراتی بود که از خواندن نوشته های افرادی چون ر- اعتمادی، حسنيقلی مستعان و ديگران داشتند.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران