|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گمشده در ترجمه
گمشده در ترجمه (Lost In Translation) به کارگردانی سوفيا کاپولا از فيلم های مهم حاضر در چهل و هفتمين جشنواره فيلم لندن است که در بخش گالای اين دوره به نمايش در آمد. شارلوت ( اسکارلت يوهانسون) 25 ساله، همراه با شوهرش، جان( جيووانی ريبيسی) که يک عکاس موفق آمريکائی است، به توکيو می رود. بيشتر وقت جان با عکاسی از يک گروه موسيقی می گذرد، وبه ندرت می تواند با شارلوت باشد. شارلوت به شدت در توکيو احساس دلتنگی می کند، و تمام روز را در کنار پنجره اتاق هتل به تماشای خيابان می نشيند. از سوی ديگر باب( بيلی موری) يک بازيگر مشهور سينما، که چندی است در کارهای سينمائی اش موفقيت سابق را ندارد، برای شرکت در يک آگهی بازرگانی مدتی است در توکيو بسر می برد. باب که دچار بحران ميانسالی شده است، اين شغل را برای اين پذيرفته است که بتواند مدتی از همسرش که چندان رابطه خوبی با هم ندارند، دور باشد. تنهائی و بی حوصلگی شارلوت و همچنين افسردگی و بی خوابی باب، شبی آنها را به بار هتل می کشاند و آشنائی آنها را شکل می دهد. دوستی و صميميت عجيبی بين آنها شکل می گيرد. آنها ظاهرا عاشق يکديگر می شوند. ولی هيچکدام از آنها اين عشق را ابراز نمی کنند. باب و شارلوت چند روزی را با هم می گذارند و تنهائی شان را فراموش می کنند. در اين چند روز توکيو، روی ديگری از زندگی در اين شهر را به آنها نشان می دهد.
سوفيا کاپولا دختر فرانسيس فورد کاپولا کارگردان برجسته آمريکائی، تمام صحنه های فيلم گمشده در ترجمه را در توکيو فيلمبرداری کرده است. او اين فيلم را بر اساس تجربه های شخصی خودش در جريان سفرش به توکيو ساخته است. داستان ساده و به ظاهر بدون حادثه گمشده در ترجمه در واقع بريده ای از زندگی روزمره دو انسان در يک شهر غريب است. شخصيت های اصلی فيلم يعنی باب و شارلوت برای تماشاگر بسيار باورپذير و دوست داشتنی هستند. آنها انسان های واقعی با خواسته های معمولی هستند، و با شخصيت های عجيب و غريب فيلم های هاليوودی به کلی متفاوت اند. هر دوی آنها گمشده ای دارند که خودشان دقيقا نمی دانند چيست. هردو از دو نسل مختلف دچار نوعی افسردگی و بی تفاوتی هستند که فضای شلوغ و آشفته توکيو و ندانستن زبان ژاپنی نيز مزيد بر علت می شود. کاپولا شخصيت های فيلمش را در طول داستان آرام آرام می پروراند، و افسردگی و غربت آنها را به خوبی به بيننده انتقال می دهد. ولی اين پرورش شخصيت در برخی لحظات بيش از اندازه تماشاگر را در انتظار اتفاقاتی که تقريبا از ابتدای فيلم قابل پيش بينی است، می گذارد. کاپولا در اين فيلم از توکيو تصويری زنده به نمايش می گذارد و زمانی که باب و شارلوت به شهر می روند توکيو در واقع خودش شخصيتی داستانی در مقابل آنها پيدا می کند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||