'گذرگاه' در آپارات
این هفته در آپارات فیلم 'گذرگاه' ساخته عبدالحسین دانش به نمایش در خواهد آمد.
درباره فیلم

منبع تصویر، aparatpassage
در هفتم اردیبهشتماه سال ۱۳۵۷ گروههای چپگرا، دولتی کمونیستی در افغانستان تشکیل دادند. سپس اسلامگرا ها در حکومت تحت حمایت شوروی به کنار رانده شدند، اما کمونیستها نتوانستند به خوبی قدرت بگیرند. آنها درگیر جنگی خونین و داخلی با مجاهدین اسلامگرا شدند و ۱۴ سال بعد بازهم در اردیبهشت ماه، مجاهدین قدرت را در کابل در جنگی خونین به چنگ آوردند و البته این پایان ماجرا نبود. جنگی دیگر، نزاع های قومی و سیاسی و قدرتگیری طالبان و شکست طالبان و همه اتفاقهای دیگر این سالها در راه بود و این گونه شد که خیابانهای کابل پر از بوی باروت و خون، پر از گلوله و خمپاره و اعدام شد. فیلم 'گذرگاه' تصویری است از کابل در گذر این همه اردیبهشتهای پرحادثه. 'گذرگاه' فیلمی است درباره شهر کابل در گذر جنگهای داخلی افغانستان.
ویژگی فیلم
فیلم روایتی مستقیم از حوادث جنگ است که در این سالها در کابل، دست کم مقابل دوربین، رخ داده است. 'گذرگاه' شرایط دشوار خانوادههای ساکن در پایتخت افغانستان را در بطن جنگهای خیابانی و بعد هم دلایل کوچ اجباری و مهاجرت آنها را به تصویر کشیده است. فیلم 'گذرگاه' ساخته عبدالحسین دانش در دومین جشنواره فیلم کابل، لایپزیک آلمان، گوانگژو چین ، دهلى و چند جشنواره فیلم سوئد به نمایش در آمده و در جشنواره فیلم مستند مونترال کانادا تقدیر شده است.

منبع تصویر، aparatdanesh
عبدالحسین دانش متولد کابل است. سالهای آخر دهه ۶۰ خورشیدی و دوره حاکمیت طالبان را به ایران مهاجرت کرده است. آقای دانش، فیلمسازی را در انجمن سینمای جوان مشهد و مرکز فیلمسازی باغ فردوس تهران فرا گرفته است. کار در صدا و سیمای ایران ، همکاری با محسن مخملباف در فیلم سفر قندهار، طراح هنری و مشاور کارگردان در فیلم سینمایی ( زمزمه بودا ) ساخته حسین جامی با موضوع جنگ و کودکان افغان، از جمله فعالیتهای او در دوران مهاجرت در ایران است.
او فیلم کوتاه' آیینه ' (۱۳۷۱) و فیلم مستند 'گذرگاه ' را کارگردانی کرده است. 'گذرگاه' در دومین جشنواره فیلم کابل جایزه بهترین فیلم مستند و جایزه حقوق بشر را دریافت کرد. آقای دانش فعلا در گوتنبرگ در استودیوی فیلم سوئد کار میکند و تاکنون در بیش از ده فیلم سینمایی از فیلمسازان اروپایی، دستیار فیلمبردار بوده است.
کابل در آتش جنگهای داخلی میسوخت و روزانه صدها راکت و گلوله توپ بر خانههای مسکونی مردم میبارید. شهر، شهر گلوله و باروت بود، شهری چون درگیر یک جنگ جهانی. مردمی که از خانههایشان میگریختند، در مسیر راه گلوله میخوردند و عزیزانشان را از دست میدادند.
تاثیر مخرب جنگ بر زندگی مردم و از هم پاشیدن تمام زیربناها ، مهمترین دغدغه من برای ساخت این فیلم بود. فیلمی که در آن زندگی کردهام، همانند مردم بارها با خانواده به هر سوی شهر مهاجر گشتم. فیلمی که همراه با بشیر حسینی تصویربردار فیلم تا سرحد مرگ پیش رفتیم ، در جریان آن زخمى شدم و هنوز هم سه قطعه ترکشهاى راکت در بدنم است. در هنگام تصویربرداری در دو منطقه درگیر جنگ در کابل ، افراد مسلح تصمیم به کشتن ما داشتند که زود موفق به ترک منطقه شدیم. روز بعد افراد مسلح در همان منطقه، میرویس جلیل خبرنگار رادیو فارسی بیبیسی را کشتند. در چنین شرایطی هیچ فیلمساز و فیلمبرداری حاضر نبود در بطن جنگهای گروهی در کابل برای ساخت یک فیلم مستند ریسک کند. ما بخشهایی از فیلم را مخفی و بهگونهای تصویربرداری کردیم که افراد مسلح حس میکردند ما تصویر نمیگیریم. برای ساخت این فیلم کمترین امکانات را داشتیم. نداشتن بوم صدابرداری، میکروفون حرفهای و استفاده از سه نوع دوربین فیلمبرداری از مشکلات ما در زمینه امکانات فنی بود. به دلیل کمبود وسایل نقلیه در شرایط جنگ، روزها با تصویربردار فیلم، دهها کیلو متر پیاده میرفتیم تا به منطقه جنگ برسیم. هیچ مرکز و تولید کننده داخلی و خارجی فیلم را از نظر مالی حمایت نکرد. اما با همه دشواریها، مستندی از شرایط دشوار زندگی مردم کابل و جنایات جنگى تهیه شد. تلاش شده تا از هر گونه پیشداورى در مورد گروههاى مسلح یا قومى در فیلم پرهیز شود. بیننده، تصویر اندکى از نظامیان مسلح را مىبیند اما شاهد یک جنگ تمام عیار در یک شهر است. صحنههای بسیار تکاندهندهای از جنایات گروههای مسلح را درکابل داشتیم که به دلیل رعایت حال تماشاگر عام و حساسیتهاى قومى، درهنگام تدوین فیلم حذف شده است. در عین حال تعدادی از کاستهاى تصویربرداری شده ما توسط اداره امنیت وقت در کابل توقیف شد. 'گذرگاه' مستندی است که نسل دیروز، امروز و فردای افغانستان به دیدن آن نیاز دارند. واقعیتی که هنوز هم هر روز به نوعی دیگر دراین کشور ادامه دارد. ما در سالهاى جنگ کابل، این امکان را یافتیم تا براى ساختن این فیلم وارد ریسک شویم اما بعد از سال ۲۰۰۱ میلادى و جنگ کنونى، کمتر فیلمساز افغان اجازه حضور مستقیم در جنگ امریکا و متحدانش علیه طالبان را یافت تا تصویر مستند از اتفاقات پیدا و پنهان و شرایط دشوار مردم در پانزده سال اخیر را ارائه دهد.
خلاصه فیلم هفته گذشته 'طُرقه' ساخته محمدحسن دامنزن

منبع تصویر، aparattorgheh1
طُرقه اسم پرندهای خیالی است ، پرندهای هوشمند و آوازهخوان که توانایی یادگیری قوی هم دارد. اما در افسانههای قدیمی طرقه پرندهای است که میخواست پرواز کند و به خورشید برسد، آرزویی که البته برآورده نمیشود.
فیلم 'طُرقه' حکایت زنان آوازهخوان و نوازندهای است که در روزگار حرام بودن این حرفه برای زنان، فعالیت دارند. زنانی که هنوز دل به ساز و آواز دارند و آوازهایشان به شکلی غریب و فراموشنشدنی بر دل مینشیند.
نظرات بینندگان درباره فیلم هفته گذشته
امیر محمد سلجوقی -آلمان
برای فیلم طرقه میخواستم برایتان فقط از لحظات به یادماندنی بنوسیم مثل لحظهای که زن دستفروش رقیبش را میبیند. از یک طرف خودش زن است و عاشق ظرف کریستال از طرف دیگر ناآگاه خودش را در نقش رقیب میبیند: عشق و نفرت تقابل همیشگی انسان. میخواستم از حدیث نفس کارگردان که تا اخر ما را با خودش در این روایت همراه میکند و خیلی چیزهای دیگر. این متن را برای فیلم نوشتهام:
طرقه
وقتی به رسمیت نشناسندت هرچقدر هم که زیبا بخوانی کسی صدای آواز تو را نمیشنود .وقتی شنیده نمیشوی مثل این است که هویت نداری و برای اینکه خود را اثبات کنی، لاجرم باید به دریای نور بزنی. وقتی به خورشید برسی بر همه خواهی تابید و عشق خواهی داد.
در ابتدای فیلم وقتی دوتار سوخته و شکسته درد دلش را بیرون میریزد، همسفر میشوی با زنانی که سوختهاند و زحم خوردهاند و نامرادی دیدهاند. سفری نه در بعد زمان که در بعد مکان بین نتهای موسیقی و تو با نتها و آوازها همسفر میشوی .
فیلم شعر است شعر فقر و عشق و موسیقی، روایت سیاوشان دخترکانی است از گذشته دور و دختر خنیاگری که فردایش شاید ترنمی غمگین باشد.
اینانان با آواز خود با دوتار که نه با تار گیسوان خود ضرب میگیرند. اینان نور میپراکنند به خورشید نرسیدند اما اشک خورشید را ساز می زنند ، من خورشید را دیدم در آواز اینان که بغض کرد.
تار دردهایش را در خودش میکشاند و در بقچه مادربزرگ آرام میگیرد و تو هم برو
برو برو به سوی خورشید، نور بده نور شو گریه کن از تارت غم عشق بپراکن که عشقت رسد به فریاد !
امیر محمد سلجوقی
بیست آوریل 2016
بونده – آلمان
فرناز / گرگان
گرچه هیچ شناختی از آقای دامن زن ندارم اما به جرات میتوانم بگویم ایشان عکاسی بسیار خوب و کارگردانی نه چندان خوب هستند . نام فیلم بسیار با ظرافت و توجه و هوشمندانه انتخاب شده بود اما آشفتگی در فیلم کاملا حس میشد.
نکته بسیار مثبت فیلم شناختی بود که از این زنان در این منظقه جغرافیایی میگرفتیم . هیچ تصویری از یک زن با دستهای زیبای حنا بسته و سازی در دست در این منطقه سخت و سنتی نداشتم.
گرچه درد مشترک این زنها همان بود که انگار کم و بیش درد مشترک زن در تمام دنیاست.
تماشای تصاویر دوست داشتنی فیلم مثل تماشای یک آلبوم عکس دلنشین بود . شکل خاصی از کمرنگ بودن حضور مردان علیرغم حضور یک کارگردان مرد، گرچه از جانب من خودخواهانه است اما خوشایند بود.
سورنا
زیبایی این فیلم وقتی چند برابر میشود که فیلمساز به بهانه تهیه فیلمی در مورد نوازندگان و خوانندگان زن در ایران نمایی از زندگی زنان در محیطی به شدت سنتی و مردسالار را نیز به ما نشان میدهد. سنتی به شدت جدی و سختگیر که قرنها زندگانی بسیاری از زنان در ایران را تباه کرد وبسیاری از استعدادها و خلاقیتها را در پستوی خانهها خاموش کرد. نوای دلانگیز و غمناک تار خیال ما را به عمق تاریخ نانوشته مردم این سرزمین میبرد و قصههای زندگیهایی را در ذهن ما تداعی میکند که با وجود ناگفته ماندن برای ما فرزندان این سرزمین بسیار آشنا هستند. همچنین در فضای غم انگیز به وجود آمده فیلمساز از زبان شخصیتهای فیلم به ما یادآوری میکند که آن دوران جادویی با تمام سختیهایش گذشته و دیگر هرگز دنیای شخم زدن زمین توسط اسب و نان تازه از تنور آمده و صفای روستایی با آن کیفیت گذشته باز نخواهد گشت.ممنون ازین روایت افسون کننده.
ساغر
فیلم جالبی بود،چه استعدادها که در این مرز و بوم ما از بین رفتند. افسوس.
ثریا
علیرغم غم سنگینی که هنگام دیدن فیلم بر روی دلم نشست ، از دیدنش لذت بردم.
شیرین
ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺩﻳﺪﻡ. ﻓﻮﻕ اﻟﻌﺎﺩﻩ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬاﺭ بود.
مهدی
فیلم مستند و بی عیب و نقص و بیانگر حقیقت جامعه است.
مهدی
واقعا شرم به همچنین فیلم سازهایی که برای جایزه گرفتن از جشنوارهها دست به چنین جنایات فرهنگی میزنند. خیلی سیاه نمایی داشت. به زور روی فقر این نوازندههای بنده خدا تاکید می کرد که یعنی اینها دائم العمر تخم مرغ خوارند.
جعفر
به قول ما نویسنده ها اطناب زیاد داشت، یعنی می توانست موجزتر ساخته شود اما به همین شکل هم فیلمی است تاثیرگذار و خوش ساخت که میشود ساعتها در موردش گفتگو کرد
مهدی
زن دوم واقعا هم زیباست، هم زیبا دو تار میزند و هم زیبا میخواند. حیف که در روستا زندگی میکند و زیاد معرف نشده است
تیوا
یلدا عباسی (زن دوم) در این فیلم ایفای نقش کردند یا روایت زندگی واقعی خودشان هست ؟ اگر ایشان به جای زن دوم بازیگری کردند پس جنبه مستند بودن فیلم چه میشود؟
نادر
به علت وجود بازیگر زن دوم همان خانم یلدا عباسی، این فیلم در رده فیلم مستند قرار نمیگیرد.
شاپ
بسیار گیرا و فیلمی اندوهبار بود در پایان به این اندیشیدم ، چرا و صد ها هزار بار چرای دیگر. چرا بر زنان اینگونه روا میشود؟
سعید
دفعه قبل هم دیدم. ایندفعه هم دیدم چون تا حدودی با زندگی بعضیهایشان در آن دیار آشنا بودم. مخصوصا ناحیه تربت جام و اطراف که مردها چند تا زن دارند.
احمد
به حدی این فیلم خوش ساخت,صمیمی و تأثیرگذار است که بعد از دوبار تماشا باز راغبم مجدد و در بازپخش تماشایش کنم. اینکه در کنار موضوع محوری ساز و ممنوعیت آواز برای زنان, زندگی این چند زن در فیلمی مختصر ولی به جا و درست روایت میشود، فیلم را چندلایه و عمیق کرده.
زهرا
بسیار زیبا وفوق العاده بود با تشکر از حسن انتخاب شما. فیلمی است که از دیدندش سیر نمیشوی، با تدوین بسیار خلاقانه.
جواد
درود به شما. فیلمی تکان دهنده که ساز نواختن در ان ادم را متحول میکند.
فرشید
بسیار فیلم خوبی است. سوژه بکر، نگاه انتقادی، تصویربرداری عالی. به راستی فیلمی ماندنی است.
طاهره
بسیار عالی بود.. بسیار عالی.. چقدر روایت صمیمی و خوبی داشت. من این فیلم را ضبط کردم و دلم می خواهد یک بار دیگر ببینمش. خیلی حس خوبی داشت.
تورج
فیلمی که بی اختیار اشک را از چشمانم جاری ساخت.
و موسیقیای برخاسته از اعماق وجود یک انسان عاشق و خسته از بی مهری
ساز و آوازی که نظیرش را در هیچ کنسرتی ندیده و نخواهیم دید.
تا دلی آتش نگیرد، حرف جانسوزی نگوید.
امید که آموزگاری باشد برای مدعیان عرصه موسیقی این مرز و بوم.
مهرداد
بسیار عالی بود. تشکر از شما و کارگردان این فیلم. انگار این جادوگر همدمی غمگین و دلشکسته را برای خودش انتخاب کرده تا با هم درد دل کنند. دو تار انگار خودش دلش بیشتر شکسته است و با سوز به صدا در میآید.
فیروزه
بسیار فیلم زیبایی بود تاثیر گذار . با سپاس از همه دست اندرکاران فیلم . دلم می خواهد بدانم از آن خانم که دست فروشی میکرد خبری هست؟ کاش میشد کمکی کرد. هرچقدر کم و اندک . لطف می کنید راهنمایی کنید؟
مهرناز
بسيار خوش ساخت و زيبا بود. از زندگي زنان منطقه متاثر شدم. من يكسال پيش خانم گل نبات را در تهران در يك كنسرت دوستانه ديدم. بسيار لذت بخش بود و از شنيدن سرگذشتش حس غمگيني دارم.
شایلی
بی نظیر و تاثیر گذار و زیبا مانند تمام دختران و زنان کرد و کرمانج. ممنون از شما بخاطر اشتراکگذاری این زیباییها.
کاروان
خیلی خوشحالم بعد از هزار سال تبلیغات و مبارزە علیه موسیقی هنوز این هنر در میان شیر زنان ایران زندە است. یک شعر کوردی هست که در این جا دقیقا صدق میکند:
دێم و ناترسم لە پەرژینی بەزی
هەر پەری سەرکەوت ،دێوەزمە بەزی
محمود
من آن منطقه کشاورزی داشتم. واقعا چندهمسری زیاد است. حتی اگرپول نداشته باشند کرمانجها را هم خیلی دوست دارم. فیلم بسیار عالی بود و فقرفرهنگی را در آنجا نشان میداد و ظلم به زن ازلحاظ چندهمسری. البته نواختن ساز هم که انسان را از خود بی خود میکرد. واقعا دمشون گرم با ساز زدنشون .من متاسفم که همه چیز را از ایشان گرفتهاند، آنها به ساز پناه بردند. آن راهم میخواهند از ایشان بگیرند .
هژوار
من مدهوش آوای این بانوان شدم. انگار که در زندگی دیگری شنیده باشم این نغمه ها را.
بارز
چقدر فرهنگهای مشترک، غم وشادی مشترک دارد. گویی این صدا و لحظه پراز عشق وناامیدی در تار وپودم ریشه دارد و از یک درد مشترک و فرهنگ مشترک ریشه میگیرد.
بابک
بسيار عالي بود. در هر پلان به صورت تماشاچي سيلي "بيدار باش" ميخورد .تا مغز استخوان با اين زنان همدردي ميكرديم. سينما اين است. دمت گرم بيبيسي با نمايش اين فيلم. دمت گرم كارگردان.
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:<link type="page"><caption> aparat@bbc.co.uk</caption><url href="mailto:aparat@bbc.co.uk" platform="highweb"/></link>
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.











