
درباره نویسنده

در این نوشته دیوید آرونوویچ، نویسنده و خبرنگار بریتانیایی، به تاثیر یک دهه تلاطم سیاسی بر تصویر جورج اورول از حکومتی تمامیتخواه در آینده میپردازد.
من در خانهای پر از کتاب بزرگ شدم، ولی هیچکدام از آنها اثر جورج اورول نبود.
کتابهای سیمون دوبوار، سارتر، آلدوس هاکسلی و حتی لنین را داشتیم. درواقع، شاید همین مورد آخر، نبود کتابهای اورول را توجیه کند.
پدر و مادر من کمونیست بودند. اورول برای آنها در طرف مقابل طیف سیاسی جای داشت: نوشتههای او در تقابل با آنها و آرمانهایشان بود.
این خصومت تا بعد از مرگ اورول و پایان دوره استالین، و حتی در دورهای که کمونیستهای بریتانیا تقریبا دیدگاهی مشابه سیاستگذاران اتحاد شوروی تحت امر استالین پیدا کردند هم ادامه پیدا کرد. دیدگاه و سیاستهایی که اورول را به نوشتن دو کتاب "مزرعه حیوانات" و "۱۹۸۴" ترغیب کرد.
در شرایط امروز، به نظرم مشکل اصلی والدینم با این دو کتاب برجسته، مخصوصا با ۱۹۸۴، نحوه استفاده از آنها به عنوان سلاحی مهم در نبرد ایدئولوژیک چپ و راست بود.
این نوع استفاده از ۱۹۸۴ و تضاد آن با حمایت همیشگی اورول از نوعی سوسیالیسم نیاز به توضیح دارد.
چگونه ۱۹۸۴ سوسیالیستهای انگلستان و ایده کابوسوار حکومت تمامیتخواه آنان را هدف قرار داده بود؟ به هر حال اورول در انتخاب عنوان کتابهایش آزاد بود و به راحتی میتوانست برای افراد و مکانهای داستانش نامهایی را انتخاب کند که با تمایلات سیاسی خودش همخوانی بیشتری داشته باشد.
انگیزه جورج اورول از نگارش کتاب ۱۹۸۴ سالها موضوع بحث و جدل بوده است.
تمام گرایشهای سیاسی (به استثنای برخی چپهای افراطی) تلاش کردهاند تا اورول را نماینده افکار خود معرفی کنند. از این رو همیشه تمایلی عمیق بین چپ میانهرو وجود داشته است تا بگوید که اورول در واقع یک سوسیالیست اصیل است و هشدار و نگرانیهای او به طور کلی درباره تمامیتخواهی، و نه لزوما از سوی چپها، بوده است.
اما کار برای راستگرایان راحتتر بوده است: آنها میگویند که اورول همان چیزی را میخواسته است بگوید که در نگاه اول به نظر میآید.
استدلال راستها در این باره، به نظر من قابل قبولتر میرسد.

حضور در جنگ داخلی اسپانیا تاثیر عمیقی روی اورول داشت
کتاب ۱۹۸۴ در سال ۱۹۴۹ چاپ شد، ولی اورول دستکم از دوازده سال قبلتر در این مسیر قدم گذاشته بود: زمانی که او در اسپانیا، به عنوان عضوی از شبهنظامیان چپ (ولی غیراستالینیست) در حزب کارگری اتحاد مارکسیستی (پیاویوام)، در مقابل نیروهای هوادار فرانکو میجنگید.
اورول برای مبارزه با فاشیسم فرانکویی به اسپانیا رفته بود، ولی خود را با نوع دیگری از تمامیتخواهی مواجه یافت. نیروهای کمونیست طرفدار استالین به مبارزه با پیاویوام برخاسته بودند و آنها را تروتسکیستهای خائن مینامیدند.
تروتسکیسم شاخهای از کمونیسم بر مبنای آرای لئون تروتسکی است.
هنگامی که اورول به خانه بازگشت، کمتر کسی علاقهای به شنیدن تجربیاتش داشت.
حتی چپهای غیرکمونیست مانند ویکتور گولانچ ناشر و کینگزلی مارتین، سردبیر نشریه "نیو استیت من"، تمایل چندانی به انتشار حکایت او از آنچه در اسپانیا اتفاق افتاده بود، نداشتند. آنها نگران بودند که این کار به هدف اصلی که مبارزه با فاشیسم بود، ضربه بزند.
مخالفت اورول با تمامیتخواهی (چه از جانب چپ و چه راست) به دنبال همنشینی با آرتور کستلر، کمونیستی که در اسپانیا زندانی فاشیستها بود و در خطر اعدام قرار داشت، تقویت شد.
کستلر بعدها به انگلستان گریخت و رمان خود به نام "ظلمت در نیمروز" را در آنجا و در سال ۱۹۴۰ منتشر کرد.
این رمان روایت زندگی یکی از انقلابیون بولشویک است که به کارهای ناکرده اعتراف میکند و در شوروی اعدام میشود. این داستان تاثیر عمیقی بر اورول گذاشت.
نوشتههای متعدد اورول در نقد کتابهای مختلف نیز عقاید سیاسی او را نمایان میکند، ولی یک نام در این میان پررنگتر از بقیه است: جیمز برنهام.
کتابی که این کمونیست سابق به نام "انقلاب مدیریتی" در سال ۱۹۴۱ نوشت، اورول را همزمان مجذوب و مملو از حیرت و خوف کرده بود.
اورول دو مورد از عناصر اصلی رمان خود را در این کتاب پیدا کرد: جهانی که سه ابرقدرت بر آن حکومت میکنند و این ایده که حاکمان آینده، نه دموکراتها و سیاستمداران مردمفریب، بلکه مدیران و بوروکراتها خواهند بود.

داستان ۱۹۸۴ در جهان پس از یک جنگ هستهای اتفاق میافتد
دو اتفاق پیشبینیهای تلخ برنهام را به واقعیت نزدیکتر میکرد؛ نخست، ملاقات ارتشبد استالین، رئیسجمهور روزولت و نخستوزیر چرچیل در کنفرانس تهران، برای بررسی وضعیت جهان پس از جنگ بود.
اورول این اتفاق را قدم اول تقسیمبندی جهان به سبک برنهام، میان سه ابرقدرت میدید و به دوستانش گفته بود که همین موضوع، انگیزه اولیهاش برای نوشتن این رمان بوده است.
کمتر از دو سال پس از آن بود که آمریکا به بمباران اتمی ژاپن دست زد.
اورول در مقالهای به نام "شما و بمب اتم" در مجله تریبیون ادعا کرد که بمب اتم وسیلهای خواهد شد برای ایجاد جهانی در سیطره ابرقدرتها و حکمرانی تمامیتخواهانه مدیران؛ همانند آنچه برنهام گفته بود.
به ندرت به این نکته توجه میشود که داستان ۱۹۸۴ چند دهه پس از یک جنگ هستهای اتفاق میافتد و مدیرانی که سه ابرقدرت داستان، اوشنیا، یوراسیا و ایستاسیا را اداره میکنند، توافق کردهاند تا یکدیگر را نابود نکنند و جهان را برای همیشه در نوعی وضعیت جنگ سرد حفظ کنند.
بیشتر از ۱۹۸۴

- رمان در سال ۱۹۴۹ منتشر شد
- داستان وینستون اسمیت، کارمند رده پایین ساکن ناحیه یک (بریتانیا) در سال ۱۹۸۴، تحت سلطه "حزب" و نمادش "برادر بزرگتر" را بازگو میکند
- ماجرای شوریدن او علیه اربابانش، عشق ممنوعهاش و در نهایت خیانت، بازجویی و شکنجه او در اتاق ۱۰۱ را تعریف میکند
- "اگر تصویری از آینده میخواهی، یک چکمه را تصور کن که صورت یک انسان را تا ابد لگدکوب میکند" (اوبرایان، بازجوی اسمیت)
درواقع، این اورول بود که اصطلاح "جنگ سرد" را در مقالهای در سال ۱۹۴۵ ابداع کرد و به کار برد.
از نظر او، تمامیتخواهی چیزی بیش از یک تهدید نظری در یک آینده خیالی بود. در واقع میشود گفت که در زمان نگارش ۱۹۸۴ و بسیاری دیگر از نوشتههای اورول در دوره جنگ و پس از آن، او احساس میکرد که تمامیتخواهی، همین حالا هم برای بسیاری از چپها و روشنفکران جذابیتی خطرناک یافته است.
به نظر من، نکتهای که در این میان میتوان دید، این است که پس از شکست تمامیتخواهی فاشیستی در جنگ جهانی دوم، اورول یکی از تنها کسانی بود که حاضر بود به خطر تمامیتخواهی چپ در اتحاد جماهیر شوروی اشاره کند.
در زمان انتشار کتاب مزرعه حیوانات و هنگامی که اورول در حال پردازش ایده ۱۹۸۴ بود، دغدغه اصلی او هشدار درباره استالینیسم و پیشروی روزافزای آن بود.
میتوان حدس زد که اگر اورول زنده میماند، در مورد اتفاقات بعدی چگونه فکر میکرد: مرگ استالین، جو مککارتی در اوج قدرت، سخنرانی خروشچف در رد استالین در کنگره بیستم حزب در سال ۱۹۵۶، استعمارزدایی و زنجیرهای از دولتهای محافظهکار.
او احتمالا کتاب جدیدی مینوشت تا سوسیالیستهای واقعی جهان را از اتهامات مبرا کند.
شاید در چنان موقعیتی، پدر و مادر من هم جایی بین کتابهای الکس کامفرت و ویرجینیا وولف در قفسه کتابهایشان برای این کتاب جدید اورول باز میکردند.






















