به روز شده:  18:21 گرينويچ - پنج شنبه 10 دسامبر 2009 - 19 آذر 1388

از هامون تا هزاره جات با حوا و آدم

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

برنامه این هفته آپارات موضوع تغییرات اقلیمی و اثرات آنان بر زندگی مردم ایران و افغانستان را مورد توجه قرار داده است. " خشک اوی"، " خشکسالی در هزاره جات" و"آدم و حوا" نام سه فیلمی هستند که به همین مناسبت در برنامه این هفته آپارات به نمایش در می آیند.

طبیعت اطراف ما در ایران، افغانستان و یا هر جای دیگر، در مقابل چشم های ما در حال تغییر است و این تغییر خشکسالی در پی آورده.

دو فیلم اول به مسئله خشکسالی در جنوب شرقی ایران و ناحیه مرکزی افغانستان می پردازد و در فیلم آدم و حوا، تلاش یک زوج کهن سال تهرانی را برای نجات محیط زیست به تصویر کشیده می شود.

نمایی از فیلم "خشک اوی"
درباره فیلم"خشک اوی"

در این فیلم خشکسالی در منطقه سیستان و بلوچستان و به ویژه منطقه دریاچه هامون و تاثیر آن بر زندگی مردمان ساکن این ناحیه مورد توجه قرار گرفته است. فیلمساز با این فیلم سری می زند به دریاچه هامون، جایی که تا همین چندی پیش یک دریاچه بود و رود هیرمند، رودی که روزگاری نامش رود بود.

رود هیرمند که از افغانستان وارد ایران می شود، رودخانه مهمی است که گاهی بر سر چگونگی تقیسم آب آن بین دو کشور ایران و افغانستان اختلافاتی وجود داشته و دارد، اما حالا مسئله اصلی زنده ماندن این رود است.

درباره کارگردان:

داود فروغی، فیلم ساز و تدوین گر، متولد سال ۱۳۵۶ است. از مستند هایی که او ساخته می توان به فیلم "رویای آناپورنا" و "ماورا" اشاره کرد. فیلم "خشک اوی" اولین کار مستند این فیلمساز است.

داود فروغی کارگردان فیلم" خشک اوی"
ویژگی فیلم:

در این فیلم تصاویری از خشکسالی و بی آبی منطقه سیستان و بلوچستان به تصویر کشیده شده که آدم را به فکر و تامل وامی دارد.

درباره فیلم" خشکسالی در هزاره جات"

فیلم "خشکسالی در هزاره جات" گزارشی مصور از مناطق مرکزی افغانستان است، جاهایی که داشتن چاه پر آب و رودخانه برای مردمانش رویاست. این فیلم نگاهی دارد به خشکسالی و عواقب کم آبی در زندگی روزمره مردم در این ناحیه از افغانستان.

درباره کارگردان:

نمایی از فیلم "خشکسالی در هزاره جات"

نمایی از فیلم "خشکسالی در هزاره جات"

عبدالملک شفیعی متولد ۱۳۵۳ و یکی از مستند سازان فعال افغانستان در چند سال گذشته است. او در سن ۱۴ سالگی از افغانستان مهاجرت کرد و مدتی را در پاکستان، ایران و یک دوره دو سه ساله را در اروپا گذراند. تحصیلات اصلی او در زمینه سینما در ایران انجام شده ولی علاوه بر آن دوره شش ماهه‌ای را هم در هلند گذرانده است.

او در ایران در مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی باغ فردوس در یک دوره دو ساله (۷۸-۱۳۷۶) که مخصوص مهاجران افغان برگزار شده بود، درس خوانده است. از دیگر فیلم های این فیلمساز می توان به فیلم "سرزمین پامیر"، "تا انتهای زمین"و "به سوی پارلمان" اشاره کرد. او تاکنون بیش از ۳۰ فیلم تولید کرده است.

عبدالملک شفیعی کارگردان فیلم " خشکسالی در هزارجات

عبدالملک شفیعی کارگردان فیلم "خشکسالی در هزارجات"

ویژگی فیلم:

فیلم "خشکسالی در هزاره جات" روایت گذار و گزارشی از یک وضعیت است. فیلم به لحاظ ساختاری و تکنیکی دارای مشکلاتی هست، اما دیدن تصاویری مستند از اثرات خشکسالی می تواند تصویری بهتر از شرایطی را که مردم افغانستان با آن دست و پنجه نرم می کنند، به دست بدهد.

درباره فیلم "حوا و آدم"

فیلم "حوا و آدم" سرگذشت زوج کهن سالی است که تلاش می کنند آن چه را از دستشان برمی آید برای مقابله با آلودگی محیط زیست و تنفس هوای بهتر انجام دهند. موسسه جمعیت مبارزه با آلودگی محیط زیست در سال ۱۳۷۲ با تلاش آنها تشکیل می شود و تا به امروز به فعالیت خود ادامه می دهد. این فیلم نگاهی نزدیک دارد به زندگی این زوج و فعالیت هایشان در عرصه مبارزه با آلودگی محیط زیست و نجات زمین.

درباره کارگردان:

نگین کیان فر متولد ۱۳۴۸ است و در رشته کارگردانی سینما در دانشگاه هنر تهران درس خوانده است. او در کنار فیلم سازی در حدود ۱۸ سال است که در زمینه دوبله هم فعالیت می کند. فیلم "روز تولد" اولین کار بلند اوست که به همراه "دیزی مور"، خبرنگار هلندی آن را کارگردانی کرده است.

مه لقا ملاح در نمایی از فیلم " حوا و آدم"

نمایی از فیلم " حوا و آدم"

ویژگی فیلم:

فیلم، فیلم ساده ای است که صمیمیت شخصیت های اصلی آن، روشی که فیلمساز برای به تصویر کشیدن این صمیمیت در پیش گرفته و انتخاب رنگ های گرم و آرامش دهنده در کنار موسیقی مناسب، آن را تبدیل به یک اثر کوتاه دیدنی کرده است؛ هر چند که به نظر می رسه این موضوع خیلی جای کار داشت و فیلمساز می توانست بیشتر و بهتر به زندگی این زوج بپردازد و مخاطب را به شخصیت آنها نزدیک تر کند.

نگین کیان فر کارگردان"حوا و آدم"

نگین کیان فر کارگردان"حوا و آدم"

تماس با برنامه آپارات


کلیک [email protected]

مروری بر فیلم های هفته گذشته

"یک شهر کوچک"

"یک شهر کوچک" به تاثیر ساخت دانشگاه در شهر کوچکی به نام نراق و نگاه دانشجویان و مردم شهر به یکدیگرمی پردازد. دانشگاه آزاد اسلامی با راه اندازی دانشگاه ها و دانشکده های مختلف در شهر های دور و نزدیک ،چهره جدیدی از شهرهایی را که به ویژه شکل سنتی داشته اند، به وجود آورده است . افزایش رفت و آمد دانشجویان از شهرهای کوچک و بزرگ به شهری مثل نراق حال و هوای جدیدی به تعامل و حتی ساختار فرهنگی و اقتصادی شهر می دهد ، این رفت و آمدها گاهی باعث مشکلات فرهنگی و اجتماعی در شهری مثل نراق شده است .فیلم نگاهی دارد به این ماجرا..

درباره فیلم "سازنه"

"سازنه"فیلمی است که ضمن توجه به زندگی یک" سرنا نواز"،به فرهنگ مردم لرستان هم نیم نگاهی دارد . در مناطق لرنشین سازنه به نوازندگان سرنااطلاق می شود . اما به همه موسیقی دان ها و نوازندگان دیگر سازهای موسیقی لرستان نیزسازنه گفته میشود.
. فیلم" سازنه" حکایت پیرمرد هشتاد ساله به نام شگرعلی رضایی است که با ساز سرنا در مراسم عزا وعروسی امرار معاش می کند

نظرات بینندگان در مورد فیلم های"یک شهر کوچک" و"سازنه"

عباس از بهبهان:

فیلم مستند در مورد نراق خیلی خوب بود واین موضوع در شهر کوچک بهبهان هم صدق میکنه ودانشجویانی از شهرهای بزرگ که به این شهر آمده اند وبا فرهنگ بومی شهر بهبهان اصلآ سازگاری ندارند.

فیلم سازنه بد نبود ولی خوب هم نبود.

همایون از دانمارک:

نمایی از فیلم " یک شهر کوچک"کار محمد حسین زینلی

نمایی از فیلم "یک شهر کوچک"

شهر کوچک به تنها مسئله ای که توجه نکرده بود، مشکلات شهرنشین ها در نراق بود و برخوردهای فرهنگی ( شاید از ترس روبرو شدن مستقیم با مردم) . ولی فیلم ساده و زیبا از یک شهر کوچک و زیبای ایرانی بود ، سازنه هم بسیار زیبا و ساده بود.

بابک از آلمان:


می خواستم در مورد فیلم جالبی که در مورد زندگی مرد پیری که ساز می زد بگویم،باید بگویم که سازنده ای این فیلم با حداقل امکانات فیلمی کوتاه از سرگذشت یک هنرمند ساخته بود، که بسیار تاثیرگذار بود.

مصطفی محمدی ازشهر ملکان _ استان آذربایجان شرقی:

"یک شهر کوچک" اگر موضوعی به مهمی سنت و مدرنیسم نداشت ، توخالی می بود ولی شکر که موضوعی به فربهی سنت و مدرنیسم دارد.
اگر از مستند فقط موضوع آن را بر گیریم و بقیه را وارهیم می توان نقدهای عقلایی زیادی وارد کرد، از جمله اینکه مشکل اساسی ایران برای وارد شدن به مدرنیسم همین فربه بودن سنت است که در فیلم نمایان بود.
فیلم فقط این مشکل را نشان داد و سعی در بحرانی نمودن آن کرد که اتفاقا درست است ولی احیانا روشی برای گذار از این وضعیت را نشان نداد جز اینکه چاره آن را گذر زمان می دانست ولی در این گذر زمان این که "چه باید کرد” در فیلم غایب بود.
دانشجویانی که از ناز و تنعم برای درس خواندن و بعضی ها برای گذران عمر به این شهر آمده اند نباید نظریاتشان این قدر در فیلم اصیل جلوه گر شود و مثل یک کارشناس نشان داده شود نه اینکه نظر دانشجویان درست نباشد یا بی اهمیت باشد نه ، فقط باید از کارشناسان محقق در این موضوع نیز باید استفاده می شد. بلافاصله بعد از نظر دانشجویان ،نظراتشان توسط کارشناس به نقد کشیده می شد. به نظر من این یکی از ضعف های فیلم بود.

محسن از تورنتو:

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد جنگی بین سنت و مدرنیته نیست. چون دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود.

از نبرد بین سنت و مدرنیسم ، با توجه به اینکه من اصلا کلمه "نبرد" را در مورد سنت و مدرنتیه قبول ندارم ، فکر نمی کنم اساسا این زاویه نگاه به مقوله سنت و مدرنیته درست باشد و ما را به نتایج خوب و تکامل دهنده نمی رساند .
چون ذاتا "مدرنیته" از هوا به زمین نازل نشده بلکه همواره بردوش "سنت" بنا شده و میشودو هیچ آدم عاقل و بالغی برسر شاخ ( بعنوان مدرنیته)ابن را( بعنوان ریشه ) نمی برد و به همین دلیل بین سنت و مدرنیته جنگی را نمی بینم .

فیلم نراق به نظرمن اصلا نتوانسته بود به موضوع که تاثیر ساخت دانشگاه در شهر کوچک نراق بود حتی نزدیک شود، چه رسد به اینکه بتواند آن تاثیر بطئی اثر گذاری دو طرفه را نشان دهد. مگر نشان دادن چند آثار باستانی (به عنوان نشانه های سنت!) و در کنارش نشان دادن عده ای دانشجوی بی درد ِ کفش نایک پوش ِ هفت قلم آرایش کرده با ماشینهای آنچنانی ( بعنوان نشانه ی مدرنیته) میتواند بیان کننده ی نبرد بین سنت و مدرنیته باشد؟

این نوع نگاه کارگردان نسبت به سنت و مدرنیته ، البته که نبرد است ولی نه نبرد بین سنت و مدرنیته (چون نه آثار باستانی نماینده ی سنت هستند و نه آن دانشجویان نماینده ی مدرنیته) بلکه نبرد است بین فقر ورفاه .

در این فیلم متاسفانه فقرمردم در کنار آثار باستانی بعنوان سنت معرفی شد .ولی درنهایت من از طریق این فیلم تاثیری از دانشجویان روی مردم نراق ندیدم . ولی تاثیر مردم نراق را، آنهم به کمک دوپینگ و کاتالیزور کارگردان فیلم دیدم که چگونه یکی از آن دانشجویان بخود اجازه دهند تا با مردم نراق هم صحبت شوند.

سوای موضوع فیلم که فقط بعنوان موضوع ماند !! این فیلم نکات حاشیه ای فراوانی داشت بجز نشان دادن آب انبار در دل کویر که دیدنش برای من خیلی جالب بود. آنچه برای من در این فیلم خیلی جالبتر بود تفاوت دید و شکل ظاهر دانشجویان بعد از انقلاب با دانشجویان قبل از انقلاب بود، اگر کارگردان این تفاوت را نشان میداد به نظر من خیلی بهتر میتوانست نبرد بین سنت و مدرنیته را ، البته از نوع نگاه خود، نشان دهد.

این فیلم نبرد بین سنت و مدرنیته نبود بلکه نبرد طبقاتی بود چون نشان دهنده عمق فاصله طبقاتی در اجتماع و عمق فاصله امکانات شهرها و روستا بود ، چرا برنامه آپارات این شکاف را نبرد بین سنت و مدرنیته معرفی نموده ، احتمالا خودش بعنوان حلقه وصل بیننده با فیلم و کار هنرمندان جواب خواهد داد.

موضوع دیگر اینکه این دانشگاه آزاد اسلامی نبوده که با راه اندازی دانشگاه ها و دانشکده های مختلف در شهر های دور و نزدیک ،چهره جدیدی از شهرهایی را، به ویژه آنها که شکل سنتی داشته اند، به وجود آورده است . البته افزایش رفت و آمد دانشجویان از شهرهای کوچک و بزرگ به شهری مثل نراق حال وهوای جدیدی به تعامل و حتی ساختار فرهنگی و اقتصادی شهر داده و می دهد . چون دانشجویان از خود مردم هستند . آنچه به نظر میرسد بیشتر چهره ی شهرهای کوچک و دهات کشور ما را تغییر داده ، دوری از صدا و سیمای دولتی و گرایش به ماهواره ها و رسانه هاست و گرنه این رفت و آمدها مخصوصا از جنس این دانشجویان که مسلما " باعث مشکلات فرهنگی و اجتماعی در شهرهای بزرگ هم شده چه برسد به شهر کوچکی مثل نراق .

نمایی از فیلم "سازنه" به کارگردانی هوشنگ میرزایی

نمایی از فیلم "سازنه"


و اما در مورد فیلم "سازنه"، درباره زندگی ساده سرنا نواز لرستانی به نظرم هوشنگ میرزایی با نگاه روشنفکرانه ، نه نگاه هنرمندانه ، سعی کرده بود با نشان دادن زندگی یک خانواده ی روستایی از طریق فیلم نگاهی به مسایل اجتمایی ولایه های محروم اطراف خود و احتمالا نیم نگاهی هم به فرهنگ مردم لرستان داشته باشد ولی با چه پیام روشنی؟ چندان معلوم نبود . سؤال اینجاست آیا اصولا یک فیلم ، حتی مستند ، میخواهد و می باید پیامی در دل خود داشته باشد؟ آیا ما فیلم می سازیم که فقط فیلم ساخته باشیم؟ یا اینکه فیلم می سازیم تا از طریق فیلم ، مطلبی چیزی را به مخاطب خود بگوییم. البته می توان گفت این فیلم قصدش این بوده که دولتمردان را - مخصوصا در حوزه فرهنگ - متوجه کند و توجه دهد که :" آیا آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید .. یک "سازنه" ، دارد در لرستان می سپارد جان" ... مواظب نابودی این هنر سنتی و مردمی در لرستان باشید .

ولی این سؤال ایجاد میشود پس ربط این فیلم که به نوعی در جهت حفظ سنت تلاش دارد با آن فیلم قبلی که نبرد بین سنت و مدرنیته بود چیست؟ بالاخره سنت باید حفظ شود یا نه ؟
آیا قصد فیلمساز این بود که مردم را با این فرهنگ بومی و ملی فقط آشنا کند واز این طریق استقبال مردمی را برای حفظ این هنر در حال انقراض جلب کند؟ در این صورت آیا این فیلم آنقدر جذاب و هنرمندانه ، در این جهت ، ساخته شده بود که بتواند مردم را به سمت این هنر ترغیب و تشویق کند؟

مجید قادری:

در فیلم شهر کوچک یکی دو تا حرکت اضافی در دوربین دیده می شد. مثلا" در سکانس اول برای سفره خانه سنتی دوربین از پایین کنار دیوار شروع به حرکت میکنه و رو به جلو میاد و پله ها رو نشون میده.

دوم این که صحبت های اون خانوم داخل ماشین و اصرارش بر بکار گیری کلمه فرهنگ به نظرم زیر سوال بردن فرهنگ اون منطقه بود تا برخورد سنت و مدرنیته.
فیلم یک خط سیر نداره و این به نظرم باعث میشه تا فیلم کمی جذاب بشه . چون می شد مثلا" فیلم در دو بخش نشون داده بشه . اول سنت و مردمان شهر و بعد دانشجویان و مدرنیسم.

مسعود ازکرمانشاه:

مصداق فیلم "سازنه" در همه جای ایران مشاهده میشود . با توجه به اینکه کرد هستم و با فرهنگ منطقه غرب ایران آشنایی زیادی دارم با دیدن این فیلم تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیاری از این نمونه ها رو هر روز مشاهده میکنم چون نه فقط ساز سرنا بلکه بسیاری از فرهنگ ها و آداب و رسوم مردم ما از بین رفته مثلا برخی ازعشایر به جای سیاه چادر توی چادرهای برزنتی ارتشی زندگی میکنند یا توی روستاها نانهای بسته بندی شده مصرف می کنند و هزاران مثال دیگر.

محمد از نراق:

زمان پخش برنامه آپارات

برنامه آپارات روز های پنج شنبه هر هفته ساعت ۲۱:۱۰ دقیقه به وقت ایران و ۲۲:۱۰ به وقت افغانستان و ۲۲:۴۵ به وقت تاجیکستان از تلویزیون بی بی سی فارسی پخش می شود.
این برنامه سه شنبه بعد هم در همین ساعات ها باز پخش می شود و علاقه مندان می توانند تکرار آن را جمعه شب بعد از حدود ساعت ۱۲ شب به وقت ایران ، ۱:۰۰ بامداد شنبه به وقت افغانستان و۱:۳۰ دقیقه بامداد به وقت تاجیکستان تماشا کنند.
برنامه آپارات را می توانید به طور زنده و همزمان از طریق وبسایت فارسی بی بی سی - پخش تلویزیون - نیز تماشا کنید.

فیلم " یک شهر کوچک" را وقتی دیدم، دلم برای خودم وشهر" نراق" سوخت. سازنده فیلم از کنار همه زیباییها ومحسنات وقدمت تاریخی وحتی واقع شدن آن در۲۳۰کیلو متری تهران و۷۰کیلو متری کاشان وواقع شدن آن در جاده ابریشم معروف تاریخی گذشت.
تهیه کننده فیلم بدون اطلاع ازموقعیت نراق بخش بسیار کوچکی از آن را به تصویر کشیده . شاید یکی ازعلل قرار دادن دانشگاه در چنین مناظقی کنترل آنان باشد.

سعیدازتهران:

نه هم وطن های شهرستانی بی فرهنگ اند و نه فرهنگ تهرانی ها آقدر بالاست. مشکل آنجاست که در تربیت ایرانی احترام به فرهنگ ها وقومیت ها نا دیده گرفته میشود. زمانی که دو فرهنگ در مقابل هم قرار می گیرند توانایی یک همزیستی مسالمت آمیز را ندارند.

فرهاد از کرمانشاه:

فیلمهای این هفته فیلم های خوبی بودند.البته فیلم شهر کوچک را نمی شد فیلمی با ساختار دید مثل این بود که دوربین روشن کرده باشی و فقط فیلم گرفته باشی ، اما فیلم سازنه فیلم خوبی بود.

میلاد جعفری:

تفاوت نسل ها در ایران امروز وشاید جهان امروز باعث بروز مشکلات متعدد گردیده است.جمعیت جوان کشور ایران و وجود شور جوانی در این نسل بر هیچ کس پوشیده نیست و همچنین می توان گفت که درایران جوانان آن طور که باید و شاید نمی توانند شور جوانی خود را همانند کشورهای دیگر رها کنند و از شور جوانی خود لذت کافی راببرند.
تمامی این موارد را هر جوان ایرانی می تواند به خوبی درک کند .اما سوالی که در این میان هیچ وقت نتوانستم برای آن جوابی پیدا کنم این بوده است که چرا در بعضی از اوقات ریشه و اصالت خویش را به فراموشی می سپاریم و این موضوع مهم را که روزی که پدران ما در همین روستاها زندگی کرده اند را از یاد می بریم.

متاسفانه کارگردان، فیلم را به گونه ای تهیه کرده که گویی تا قبل از آمدن دانشگاه به شهر نراق مردم هیچ کاری برای امرار معاش نداشته اند و تمامی ساکنین بی کار در آن دیار زندگی می کرده اند، حال آنکه تا قبل از آمدن دانشگاه ،پیشه اکثریت این مردم کشاورزی و دامداری بوده است و شاید بتوان گفت ظهور دانشگاه در این شهر باعث نابودی کشاورزی و دامداری شده است.
نمایش ریتم کند زندگی در نراق ،نمایش پیرمردی که با دو چوب دستی حرکت می کند ،پیرمردی که به دلیل کهولت سن به صورت خمیده قدم برمی دارد و پیرزنی که در کوچه خلوت کنار در خانه اش لمیده همه نشان دهنده سعی کارگردان برای نمایش نبود زندگی در این شهر می باشد.

اما منکر این قضیه نمی توان شد که ظهور دانشگاه در این شهر باعث شده است که برخی مشاغل جدید دراین شهر ایجاد شود که مسلما این امر سبب خواهد شد که جوانان میل و رغبت خود را برای کار کردن در مزارع از دست بدهند و جذب مشاغل ساده تر مثل طبخ غذا و فروش لوازم و التحریر و ... بشوند که این امر سبب نابودی تدریجی کشاورزی و دامداری در این دیار شده است.

تا این جا من اثری در نبود فرهنگ در این شهر مشاهده نکردم.اما برای من سوال شده است که چرا دانشجویی که در حال کسب علم می باشد به خود اجازه می دهد که مردم این دیار را فقط به خاطر اینکه اهل کلان شهر تهران نیستند و با آداب و سنن شهر نشینی شاید آشنا نباشند و با لهجه محلی صحبت می کنند ، بی فرهنگ خطاب می کنند؟ آیا گذاشتن یک پسر در صندوق عقب و بستن درب صندوق عقب بر روی آن بی فرهنگی هست یا اینکه با لهجه صحبت کردن ؟

در جایی از فیلم، دانشجوی پسر در قهوه خانه شهر از اینکه هیچ کدام از مردم نراق از خود و شهر خود برای آنها چیزی تعریف نمی کند گلایه مند هست و در جایی دیگر دانشجوی دختر می گوید :"ما هنوز اجازه ندادیم که مردم نراق تو حریم ما وارد بشند".و دانشجوی دیگر ورود خود را باعث رونق شهر می داند و با تکبر می گوید :"اومدن ما باعث شده که نراقی ها کار داشته باشن و شهرشون رونق بگیره".
اینکه بین نسل کنونی و نسل قبل اختلاف فکری وجود دارد مسئله تازه ای نیست.اما اینکه چه کارکنیم تا این اختلاف به حداقل برسد، جای سوال است.
اینکه سنت با مدرنیته در جنگ است، مسئله تازه ای نیست ،اما اینکه چه کار کنیم که این جنگ به صلح تبدیل شود صورت مسئله امروز می باشد
به نظره من ریشه تمامی این مشکلات فراموشی اصالت و جذب شدن به زندگی غرب می باشد که خود این امر سبب از یاد بردن سنت و آداب ایرانی میشود.
اگر این مستند سعی می کرد تا افراد دانشجو را با افراد بومی آن شهر آشنا می کرد وسعی در آشتی دادن آنان می نمود، طوری که هردو طرف بتوانند پس از مدت ها این یخ سرد را که سالهاست بین این دو نسل قرارداده شده است بشکنند مسلما مفید تر و دیدنی تر می شد.

سارا ادیب:

فیلم" سازنه" کوتاه ،اما پر محتوا بود. در عین حال به نظر شوهرم هر کسی که یه دوربین فیلمبرداری داشته باشه می تونه مثل این مستند را بسازه. فیلم" شهر کوچک "در رابطه با سنتهای در حال زوال زیبا بود وحقیقتی دردناک. وقتی یه دانشجو درباره آدمای کشورش این طور فکر می کنه واقعا" دردناکه و تاسف برانگیز.

حسین زاهدی:

وجود دانشگاه در هر شهری باعث پیشرفت مردمان همان شهر می شه و ازهر لحاظ به نفع مردم همان شهر است . به این خاطر اگر دانشجو وارد شهری بشه از فروشگاه های همان شهر برای خرید استفاده می کنه و هر بار مبلغی رو با خودش به اون شهر می یاره . به عنوان مثال شهر جدید پرند به خاطر وجود دانشگاه آزاد بود که تونست افرادی رو جهت سکونت جذب کنه.
در کل موضوعی که فیلم ساز بهش پرداخته جای تامل بسیار دارد.

گلی از تهران:

درباره فیلم" یک شهر کوچک" باید بگم که ساختار این فیلم با یک پیش فرض شروع شده بود.جوانهای دانشجوی قرتی و بدون فکر و فرهنگ اصیل ایرانی که نماینده آن جوان همراه دوربین بود. دخالت ندادن تماشاگر در تفکر و تنطیم صحنه ها به صورت کاملا یکسو نگر واقعا سطحی و ابتدایی بود. به نظر من نشان دادن این نوع فیلم ها در برنامه آپارات سطح این برنامه را تا حدود خیلی زیادی پایین می آورد.
شرم کنید و در این روزهای سخت که ما ماوایی جز کانال تلویزیونی شما برای گذراندن بعد از ظهرمان در تهران نداریم این جور فیلم ها را به خوردمان ندهید ..
در ضمن آقای کارگردان کمی هنر بصری بیاموزید .

شارمین ایرانی:



فیلم یک شهر کوچک موضوع جالبی است و هرچند از نظر فنی مشکلاتی داشت ولی چیزی که باعث شد این فیلم را نگاه کنم موضوع اش بود .تقابل دو عقیده را جالب به تصویر کشیده بود. این فیلم نشان می داد که فرهنگ می تونه از نظر افراد مختلف معنی های مختلفی داشته باشه.

BBC © 2014بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.