«من، مریم، بچه ها و ۲۶ نفر دیگر»؛ تنهایی یک زن و شراب آزادی

منبع تصویر، Courtesy Image
- نویسنده, محمد عبدی
- شغل, منتقد فیلم
«من، مریم، بچه ها و ۲۶ نفر دیگر» ساخته فرشاد هاشمی که این روزها در بخش مسابقه جشنواره روتردام در هلند و همین طور در جشنواره گوتنبرگ در سوئد به نمایش در آمده، نماینده دیگری است از سینمای زیرزمینی ایران که به محدودیتها و فشارهای سانسور حکومتی در ایران نه میگوید و آزادانه و بی پروا داستانش را روایت میکند تا فضای عادی و معمولی زندگی پشت دیوارها در تهران امروز را با ما در میان بگذارد.
روایت یک زن جوان تنها که بازیگرش بدون حجاب در جلوی دوربین حاضر میشود، و نمایش بازیگران زن و مرد در پشت صحنه فیلمبرداری که به شکل عادی زندگی میکنند (با هم دست میدهند و گاه روبوسی میکنند) و دیالوگهای گاه رکیک روزمره که زندگی معمولی سانسور شده در تهران امروز را به تصویر میکشد.
فیلم اما تنها در پی دست یازیدن به ویژگیهای ممنوعهاش نیست، برعکس داستان جذاب و پیچیدهای را درباره تنهایی انسان در لایههای مختلف روایت میکند. فیلم به یک زن جوان درتهران امروز میپردازد که به دلیل مشکلات مالی خانه کهنهاش را به یک گروه فیلمبرداری کرایه میدهد تا فیلم کوتاهی در آن ساخته شود. این فیلم کوتاه درباره جدایی یک زوج است، اما داستان این فیلم کوتاه با روایت خود فیلم ترکیب میشود و به ترکیب درگیر کنندهای میرسد که در آن فیلمساز نیازی به روشنگری و روایت همه جزئیات نمیبیند و تنها با اشارههایی تماشاگرش را دعوت میکند تا درباره رازهای ناگفته گذشته شخصیت اصلیاش بیاندیشد.
تا انتها ما چیز زیادی درباره زندگی و گذشته این زن - که راوی داستان هم هست- نمیدانیم. اطلاعات ما درباره گذشته او به کودکیاش و از دست دادن پدرش در پنج سالگی- و نیمه کاره ماندن تصویر صورت او در پرترهای که پدر از او و خواهرش کشیده- محدود میشود، اما فیلم با هوشمندی داستان فیلم کوتاه داخل فیلم را با داستان این زن میآمیزد، آن هم به شکلی سینمایی: به هنگام فیلمبرداری این فیلم کوتاه، با تصاویر ذهنی این زن روبرو هستیم که خودش را به جای بازیگر آن قرار میدهد (در تصویری که قطع نمیشود، بازیگر فیلم کوتاه از کادر خارج میشود واین زن جای او را میگیرد). به این ترتیب با گذشته احتمالی این زن و جدا شدنش از شوهرش روبرو هستیم، بیآن که فیلم تأکید مستقیمی بر آن داشته باشد.

منبع تصویر، Courtesy Image
در نتیجه این ایده فیلم در فیلم در تمام اثر گسترده میشود و دو فیلم در لایههای مختلف با هم ترکیب میشوند، تا آنجا که این ترکیب خیالی ذهن شخصیت اصلی به واقعیت میپیوندد و این زن صحنه ذهنیاش را (چیدن کتابها که ما پیشتر از زاویه ذهن او با بازی خودش آن را دیدهایم) به کارگردان فیلم کوتاه پیشنهاد میدهد و کارگردان می پذیرد که آن را فیلمبرداری کند.
در نتیجه کارگردان فیلم کوتاه میشود کارگردان همین فیلمی که در حال تماشایش هستیم و داستان روایت شده در درون فیلم کوتاه- که داستان واقعی خود کارگردان فیلم کوتاه و جداشدن او از همسرش است- با واقعیت زندگی این زن (و همین طور بازیگران فیلم کوتاه) یکی میشود تا جایی که دوربین در صحنهای از فیلم کوتاه جدا میشود و واقعیت زندگی دو بازیگر اصلیاش را هم با ما در میان میگذارد: هر دو در برابر دوربین این بار به شکل واقعی گریه میکنند و از مشکلات زندگیشان میگویند.
ترکیب شدن مشکلات زوج درون فیلم کوتاه (که با یک صحنه سوررئال مشتزنی این زوج به یکدیگر به اوج میرسد؛ بهترین سکانس فیلم) با مشکلات بازیگران آن فیلم کوتاه و مشکل شخصیت اصلی این فیلم، همه به ترکیب پیچیدهای میرسد که در آن تنهایی همه شخصیتها نقطه مشترک است: از شخصیت کرد تا کارگردان فیلم کوتاه درون فیلم، از مدیر تولیدی که خود فرشاد هاشمی نقشاش را بازی میکند تا این زن که در واقع بیش از مشکلات مالی، از تنهاییاش رنج میبرد.
اما فیلم نوعی کار/سینما درمانی را پیشنهاد میدهد که به نظر از دنیای خود فیلمساز نشأت میگیرد، جایی که با فیلم ساختن بخشی از مشکلات را میتوان حل کرد و شخصیت زن فیلم هم به رغم مشکلات فیلمبرداری در خانهاش- و غرغرهای مکررش در اوایل فیلم- رفتهرفته دنیای جدیدی را کشف میکند که در آن با دوستان سینمایی میتوان به درک تازهای از زندگی رسید.

منبع تصویر، Courtesy Image
مسأله نداشتن حجاب در فیلم هم تنها یک عکسالعمل در برابر سانسور نیست، بلکه در داستان فیلم ودر نمایش دوگانگی زندگی در ایران نقش پیدا میکند. دختری که خانهاش را کرایه داده، میخواهد در داخل خانهاش راحت باشد و بیحجاب ظاهر میشود اما فیلم کوتاهی که در درون فیلم در حال فیلمبرداری است با حجاب فیلمبرداری میشود که هم اشارهای است به دوگانگی جلو و پشت دوربین در سینمای ایران، و هم تلنگری است به زندگی دوگانه داخل و خارج از خانه با قوانین حکومتی که این زن در چالش با آن قرار میگیرد: در صحنهای هوشمندانه - و بدون در غلتیدن به شعار- این زن را میبینیم که به هنگام بستن در خانهاش با دستی روبرو میشود که میخواهد جلوی بسته شدن در را بگیرد. در یک فلشبک، میفهمیم که این زن در تظاهرات علیه حجاب حضور داشته و سعی داشته از دست مأموری که میخواسته به زور وارد خانهاش بشود، بگریزد؛ زنی تنها در تهران امروز که از همه محدودیتها و فشارها میگریزد و در صحنه آخر با دستی در شرابی که خود میسازد، گویی جام آزادی را به همه پیشکش میکند.














