دیک چنی؛ «قدرتمندترین معاون رئیس‌جمهور آمریکا» که می‌گفت باید به ایران حمله کرد

دیک چنی و جورج دبلیو بوش که در جریان حمله نظامی به عراق در راس کاخ‌سفید بودند

منبع تصویر، Reuters

توضیح تصویر، دیک چنی (چپ) در تصمیم دولت جورج بوش (راست) برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نقش محوری داشت
    • نویسنده, رضا سپهری
    • شغل, روزنامه‌نگار

دیک چنی، معاون پیشین رئیس‌جمهور آمریکا و از بانفوذترین سیاستمداران نومحافظه‌کار ایالات متحده، در ۸۴ سالگی درگذشت. این خبر بازتابی گسترده‌ در رسانه‌های آمریکا و جهان یافت؛ هم به دلیل نقش محوری او در تصمیم دولت جورج بوش برای حمله به عراق و هم به خاطر تاثیر و نفوذ ماندگارش بر سیاست خارجی ایالات متحده در دو دهه گذشته.

چنی از معماران سیاستی بود که پس از حملات ۱۱ سپتامبر شکل گرفت؛ سیاستی بر پایه پیش‌دستی، استفاده بی‌محابا از قدرت نظامی و بدبینی عمیق نسبت به مذاکره و دیپلماسی با حکومت‌هایی مانند جمهوری اسلامی ایران. او در طول سال‌های فعالیتش، از کنگره تا پنتاگون و سپس کاخ سفید، مدافع رویکردی بود که امنیت آمریکا را در «نمایش مداوم قدرت» می‌دید، نه در گفت‌وگو و مصالحه.

اما میراث او بحث‌برانگیز است. طرفدارانش او را سیاستمداری می‌دانند که با واقع‌گرایی سختگیرانه، آمریکا را در برابر تهدیدهای قرن جدید ایمن کرد، در حالی که منتقدانش معتقدند سیاست‌ها و تصمیمات او، به ویژه جنگ عراق، نه‌تنها چهره آمریکا را در جهان تغییر داد بلکه توازن قدرت در خاورمیانه را ناخواسته به سود ایران عوض کرد.

دیدگاه چنی در قبال ایران: پیش‌دستی به جای مهار و قدرت‌نمایی به جای مصالحه

در ساختار سیاسی آمریکا، معاون رئیس‌جمهور عمدتا نقش حمایتی و جانشینی دارد، نه تصمیم‌گیرنده یا سیاست‌گذار اصلی. اما دیک چنی از استثناها بود که نفوذ گسترده‌ای در سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده داشت، تا جایی که بسیاری او را قدرتمندترین معاون ریاست جمهور در تاریخ معاصر آمریکا لقب داده‌اند.

همین جایگاه سبب شد دیدگاه‌های تهاجمی‌ او، از جمله در قبال ایران، در سیاست خارجی آمریکا تاثیر مستقیم بگذارد. چنی سیاست‌های حکومت ایران را ترکیبی «خطرناک» از سه عنصر می‌دانست: تلاش برای رسیدن به فناوری هسته‌ای، که به باور او می‌توانست به‌سرعت به مرحله سلاح برسد؛ حمایت از گروه‌های مسلحی که آمریکا و متحدانش را هدف می‌گیرند و در اختیار داشتن اهرم سیاسی و اقتصادی در خلیج فارس و تنگه هرمز که بخش مهمی از نفت جهان از آن عبور می‌کند.

از دیدگاه او، ایران تهدیدی نبود که بتوان آن را «مدیریت» کرد، بلکه تهدیدی بود که باید «پیش از بلوغ» از بین می‌رفت. او در مصاحبه‌های خود تاکید می‌کرد که «آمریکا نمی‌تواند با ایران نزدیک‌به‌سلاح هسته‌ای زندگی کند».

این نگاه سبب شد که چنی همیشه گزینه نظامی را بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست خارجی در قبال ایران تلقی کند. او معتقد بود مذاکره فقط زمانی معنا دارد که طرف مقابل بداند اگر از خواسته‌های آمریکا تخطی کند، هزینه نظامی خواهد داد. در این نگاه، که دیک چنی از مروجان اصلی آن بود، قدرت نظامی پیش‌نیاز دیپلماسی بود، نه آخرین گزینه.

بر اساس گزارش رسانه‌های آمریکایی این رویکرد در جلسات امنیت ملی کاخ سفید به‌روشنی بازتاب می‌یافت و چنی بارها کوشید جورج بوش را به گزینه نظامی علیه ایران متمایل کند. اما رئیس جمهور وقت آمریکا، با وجود قرار دادن ایران در «محور شرارت» در کنار عراق و کره شمالی، در نهایت چنین تصمیمی نگرفت.

دیک چنی، در مراسم نام‌گذاری ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرالد آر. فورد» در پنتاگون - ۱۶ ژانویه ۲۰۰۷

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، دیک چنی، در مراسم نام‌گذاری ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرالد آر. فورد» در پنتاگون - ۱۶ ژانویه ۲۰۰۷

چنی سال‌ها بعد در گفت‌وگو با شبکه سی‌بی‌اس اشاره کرد که او درباره ایران «با رئیس‌جمهور اختلاف نظر داشت» و بوش ترجیح داده بود پیش از هرچیز راه تحریم و فشار بین‌المللی را آزمایش کند.

در نگاه چنی، سیاست مهار به معنای از دست دادن زمان بود و بارها هشدار داده بود که با گذشت زمان، هزینه مقابله با ایران بیشتر خواهد شد. او پس از پایان دوره معاونت خود نیز این دیدگاه را حفظ کرد.

سال ۲۰۱۵ او در سخنرانی خود در اندیشکده امریکن اینترپرایز هشدار داد که «نباید فقط امیدوار باشیم که تهدید ایران خودبه‌خود از بین برود، بلکه باید پیش از آن‌که بسیار خطرناک‌تر شود با آن روبه‌رو شویم.»

او در آن زمان پیش‌بینی کرد که «به تعویق انداختن اقداماتی که امروز لازم‌اند، فقط هزینه‌ها و خطراتی را که فردا با آن روبه‌رو می‌شویم بیشتر می‌کند».

چنین تصوری باعث شد از همان ابتدای دهه ۲۰۰۰، گفتمان تهدید شدید و مطلق در قبال ایران در بخش بزرگی از سیاست خارجی آمریکا ریشه بدواند.

جنگ عراق؛ تقویت ناخواسته نفوذ ایران

دیک چنی در عراق

منبع تصویر، PAUL J. RICHARDS/AFP via Getty Images

توضیح تصویر، دیک چنی در میان نظامیان آمریکایی در بغداد - مارس ۲۰۰۸

حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق رویدادی تعیین‌کننده بود، نه فقط در سرنوشت عراق، بلکه در شکل دادن به موقعیت جدید ایران در منطقه. چنی از معماران اصلی این تصمیم بود و آن را بخشی از استراتژی بزرگ‌تر می‌دید که قرار بود آنچه را که آمریکا «محور شرارت» در خاورمیانه می‌خواند محدود کند.

هرچند از همان ابتدا بسیاری از سازمان‌های ضدجنگ، سیاستمداران،‌ و نهادهای اطلاعاتی، چنین جنگی را نامشروع، بی‌نتیجه یا پرریسک می‌دانستند، چنی و حامیانش معتقد بودند کنار زدن صدام حسین، رقیب سرسخت ایران، و استقرار نیروهای آمریکا در عراق، ایران را در تنگنای استراتژیک قرار خواهد داد و حضور واشنگتن در بغداد نوعی بازدارندگی دائمی ایجاد خواهد کرد.

با این حال، مبنای اصلی توجیه جنگ، یعنی وجود سلاح‌های کشتار جمعی، بعدا نادرست از آب درآمد و مشروعیت سیاسی آن را به‌شدت زیر سوال برد. از سوی دیگر پیامدهای واقعی جنگ، دست کم درباره محدود کردن نفوذ ایران، مسیری خلاف تصور اولیه چنی پیمود.

فروپاشی ساختار حکومت بعثی‌ها در عراق، ایجاد خلأ امنیتی و آشفتگی و بی‌ثباتی عمیق در فرایند بازسازی ساختار حکمرانی، فرصت‌هایی ایجاد کرد که ایران به‌شدت از آن بهره برد.

احزاب و گروه‌های شیعی، که سال‌ها حکومت صدام آنها را سرکوب کرده بود، در فضای جدید سیاسی، در ساختار قدرت عراق نقش محوری یافتند و ایران برای نخستین بار توانست جای پایی راهبردی در حوزه‌ای به دست آورد که پیش‌ از آن دشمنی سرسخت حاکم آن بود. به این ترتیب بسیاری از گروه‌هایی که پیوندی دیرینه با ایران داشتند به پارلمان، دولت و ساختار امنیتی عراق راه یافتند.

مرور رویدادهای دو دهه اخیر نشان می‌دهد که حضور آمریکا در عراق هم، برخلاف هدف اولیه‌ای که چنی و همفکرانش در نظر داشتند، بازدارندگی درازمدتی علیه ایران ایجاد نکرد، بلکه به گفته بسیاری از ناظران به‌تدریج به عاملی برای فرسایش قدرت و اعتبار منطقه‌ای آمریکا تبدیل شد.

جنگ چند ساله و پرهزینه، ارتش آمریکا را درگیر مشکلات میدانی کرد و باعث شد توان اعمال فشار علیه ایران محدودتر شود. علاوه بر آن، رشد گروه‌های مسلحی که حمایت یا هماهنگی با ایران داشتند، تهدیدی مستقیم علیه نیروهای آمریکا ایجاد کرد،‌ تا جایی که مقام‌های آمریکا، ایران را به نوعی مسئول کشته شدن صدها نیروی این کشور از طریق بمب‌های کنار جاده‌ای و حملات گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی ایران می‌دانستند.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس هم به‌مرور شاهد آن بودند که ایران نه‌تنها منزوی نشده، بلکه در مسیر تبدیل‌شدن به یکی از بازیگران تعیین‌کننده منطقه پیش می‌رود. همین امر به تردیدهایی در میان متحدان آمریکا در مورد اتکای کامل به واشنگتن انجامید.

از سوی دیگر، این دگرگونی‌ها احتمال به‌کارگیری گزینه نظامی علیه ایران را که خود دیک چنی از مدافعان اصلی آن بود، به گزینه‌ای بسیار پیچیده و پرهزینه تبدیل کرد. چنی بر این باور بود که نمایش قدرت در بغداد، تهران را عقب می‌راند، اما در عمل، ایران در نتیجه همان جنگ، در موقعیتی قرار گرفت که تهدید نظامی آینده را هم برای آمریکا دشوارتر کرد. بسیاری از ناظران معتقدند که میراث جنگ عراق باعث شد که ایران در پرونده هسته‌ای خود، نه از موضع دفاعی بلکه با اهرم‌های چانه‌زنی بیشتر وارد مذاکره شود.

مخالف سرسخت برجام

دیک چنی

منبع تصویر، Pete Marovich/Bloomberg via Getty Images

توضیح تصویر، دیک چنی از مخالفان سرسخت برجام بود و در یک سخنرانی در موسسه امریکن اینترپراز در سال ۲۰۱۵ به شدت از دولت باراک اوباما به دلیل امضای این توافق با ایران انتقاد کرد

وقتی تلاش‌ها برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران در دوره اوباما به نتیجه رسید و برجام در سال ۲۰۱۵ امضا شد، چنی از جمله جدی‌ترین مخالفان این توافق بود. او معتقد بود که این توافق نه‌تنها تهدید را دفع نمی‌کند بلکه به ایران زمان و مشروعیت می‌دهد تا ظرفیت هسته‌ای خود را در آینده گسترش دهد.

او برجام را «جنون‌آمیز» نامید و مانند دیگر مخالفان این توافق هشدار داد که ایران، با رفع فشارهای اقتصادی، منابع بیشتری برای حمایت از بازیگران نیابتی‌اش در منطقه خواهد داشت. او می‌گفت این توافق «آمریکا را تضعیف می‌کند» چون به باور او در آن زمان تلاش برای زنده نگه داشتن آن باعث می‌شد دولت آمریکا، تخلفات احتمالی تهران را کوچک و قابل‌چشم‌پوشی جلوه دهد.

دیک چنی در آن زمان معتقد بود که توافق بایست بسیار سختگیرانه‌تر می‌بود: توقف تمام فعالیت‌های موشکی، دسترسی بی‌قیدوشرط بازرسان بین‌المللی به هر سایت مورد نظرشان و شفاف‌سازی کامل درباره فعالیت‌های هسته‌ای گذشته. اما مهم‌تر از همه، او تصریح می‌کرد که توافق بدون سایه دائمی تهدید نظامی «ارزش راهبردی ندارد».

هر چند دیک چنی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۴ از کامالا هریس، رقیب دونالد ترامپ، حمایت کرد، اما این نگرش او بعدها در دولت ترامپ بازتاب یافت و خروج آمریکا از برجام و آغاز سیاست فشار حداکثری، تکرار همان خواسته‌هایی بود که چنی سال‌ها پیش مطرح کرده بود.

البته این تنها خواسته چنی نبود که در دولت ترامپ نمود پیدا کرد؛ آمریکا در نهایت، هرچند نه در ابعاد مورد نظر او بلکه به صورت محدود، به اقدام نظامی علیه ایران نیز روی آورد و در روزهای پایانی جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران در ماه ژوئن، تاسیسات هسته‌ای این کشور را هدف قرار داد.