آوازهایی دربند؛ روایت‌های ناگفته از زندگی زندانیان زن اوین، برنده جایزه فستیوال وان ورلد مدیا شد

توضیح ویدئو، مستند انیمیشن آوازهایی در بند
    • نویسنده, تیم صد زن بی‌بی‌سی

مستند «آوازهایی در بند» ساخته ۱۰۰ زن بی‌بی‌سی و بی‌بی‌سی فارسی است، جایزه فستیوال وان‌ ورلد مدیا در بریتانیا را کسب کرده است. این مستند در بخش «گزارش‌هایی از وضعیت زنان»، توانست این جایزه را به دست بیاورد. سه هفته پیش نیز این مستند توانسته بود در بخش مجموعه کوتاه غیرداستانی در جشنواره رسانه جهانی بنف‌کانادا، جوایز راکی ​​۲۰۲۵ را کسب کند.

این مستند ساخته ماجد نیسی و اما آلیز بوده و فرزاد صیفی‌کاران و فرنوش امیرشاهی هم تهیه‌کننده آن هستند.

به همین مناسبت مطلب زیر که پیشتر با عنوان «آوازهایی دربند؛ روایت‌های ناگفته از زندگی زندانیان زن اوین» در بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده بود، بازنشر می‌شود.

خط

​«امید از پیروزی با ارزش‌تر است...»

​​یکی از زندانیانی که به تازگی از بند زنان زندان اوین آزاد شده، می‌گوید وقتی این جمله را از وریشه مرادی که زیر حکم اعدام قرار دارد شنید، با خودش فکر کرد که «باید مقاومت زنان را روایت کند.»

​​بند زنان زندان اوین، بندی با تبعیض‌های مضاعف در معروف‌ترین زندان ایران است، جایی که تنها یک هواخوری کوچک دارد با دیوارهای آجری و نمای محدود از تپه‌های خشک و مین‌گذاری شده اطراف اوین.​​

​​روایت برخی از زنان زندانی از طریق منابع مختلف و معتبر به دست بی‌بی‌سی رسیده، که زندگی روزمره آنها را به تصویر می‌کشد؛ از کارهای کوچکی که زندانیان برای حفظ امید انجام می‌دهند تا در فضایی که سعی دارد آنها را هرچه بیشتر سرخورده و منزوی کند، سرزنده نگه دارد.

​​زندگی روزانه بسیاری از زنان در اوین با سرنکردن حجاب اجباری آغاز می‌شود؛ با لاک زدن، قهوه‌های دور هم و رقص و آواز تا‌ بحث و اختلاف عقیده، اعتراض به اعدام، تحصن و سرکوب.​​

​​رضوان خان‌بیگی، نسیم غلامی سیمیاری و ویدا ربانی، از جمله زنانی هستند که به دلیل فعالیت‌های مدنی و اجتماعی زندانی شدند و روایت‌هایی از آنها به دست بی‌بی‌سی رسیده است.

نسیم غلامی سیمیاری، از بازداشت‌شدگان اعتراضات زن، زندگی، آزادی

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، نسیم غلامی سیمیاری، از بازداشت‌شدگان اعتراضات زن، زندگی، آزادی ​​به گفته هم‌بندی‌هایش «پر از شور زندگی و عاشق موسیقی رپ است»

رپ زیر شکنجه ​​نسیم سیمیاری را زنده نگه‌ داشت

​​«نسیم تعریف می‌کرد در یک سلول انفرادی کوچک و بدون پنجره، صدای شکنجه زندانیان را می‌شنید که نگهبان در را کوبید و به او گفت می‌شنوی؟ آماده باش، نفر بعدی تو هستی.»

​​نسیم غلامی سیمیاری، دختری که به گفته هم‌بندی‌هایش پر از شور زندگی و عاشق موسیقی رپ است، در جریان اعتراضات سراسری زن، زندگی، آزادی بازداشت شد.​​

​​او چهار ماه سخت پر از شکنجه، بازجویی و تهدید را در سلول‌های انفرادی زندان اوین در حالی که به اتهام «شورش علیه جمهوری اسلامی» با خطر اعدام مواجه بود، با زمزمه و بازخوانی آهنگ‌های رپ دوام آورد: «قبل از خواب به خودم می‌گم، کابوس‌‎هاتو تبدیل کن به خوش‌ترین رویاها. تو با رویاهات زنده‌ای.»

​​‎‌یک منبعبه بی‌بی‌سی گفته نسیم سیمیاری همیشه با رپ خواندن در زندان اضطرابش را کم می‌کرد: «نسیم می‌گفت در لحظات پر اضطراب به من امید داده، گاهی در سلول به خودش می‌گفت کاش آهنگ‌های بیشتری را حفظ بودم، بازجویی‌هایم ساعت‌ها طول می‌کشید و وقتی بر‌می‌گشتم فقط می‌خواستم بخوابم. رپ برایم لالایی مادرانه شده بود. رپ یادم می‌انداخت که از کجا آمده‌ام و این چیزی‌ است که می‌تواند زیر شکنجه زنده نگه‌ام دارد.»

​​نسیم در سلول ترانه‌های رپرهای محبوبش مانند توپاک شکور را زمزمه می‌کرد: «گریه نکن، سرتو بالا بگیر حتی وقتی راه سخت شده هرگز تسلیم نشو...»

​​این زن جوان معترض، به اتهام «بغی» که مصداق آن قیام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران است، توسط ایمان افشاری، یکی از قضات دادگاه انقلاب که به صدور احکام سنگین معروف است، ماه‌ها در خطر دریافت حکم اعدام قرار داشت.

​​نسیم سیمیاری به دلیل شرایط سخت زندگی در ایران تصمیم داشت مهاجرت کند، اما به گفته دوستانش اعتراضات زن، زندگی، آزادی تغییر بزرگی در او به وجود آورد و از مهاجرت منصرف شد: «نسیم تصمیم گرفت بماند، بجنگد و نگذارد چیزی که متعلق به اوست را بگیرند. می‌گفت وقتی با دوستانت به خیابان می‌روی، اما یکی از شما، حمیدرضایتان (اشاره به حمیدرضا روحی) گلوله می‌خورد و بر نمی‌گردد هیچ‌وقت دیگر آدم قبلی نمی‌شوی. نمی‌توانی از اتفاقی که افتاده بگذری... به خانه‌ات برگردی، آن اتفاق همه‌جا با تو می‌آید. چاره‌ای نداری جز شکست دادنش... مبارزه حتی در زندان، آینده را فقط می‌شود با مبارزه ساخت.»

رضوانه خان‌بیگی، فعال مدنی و زندانی سیاسی

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، ​​رضوانه به دلیل فعالیت‌هایش طی ۱۰ سال گذشته چندین بار زندانی شده است

​​رضوانه خان‌بیگی؛ رویش امید در زندان

«دکترها همیشه می‌گفتند نازا هستم. دیگه فکر نمی‌کردم باردار شم.» این جمله از نامه‌هایی است که رضوانه خان‌بیگی به دخترش نوشته است.

​​این فعال مدنی و همسرش بهفر لاله‌زاری شهریور ماه ۱۴۰۲، با خشونت شدید و تخریب وسایل منزل در خانه‌شان بازداشت شدند. دادگاه انقلاب این زن و شوهر را به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی» به پنج سال زندان محکوم کرد.

​​زوجی که در دو سوی زندان اوین با دیوارهایی که میان‌شان فاصله انداخته بود، ۹ ماه چشم به راه آمدن فرزندشان بودند.

​​به گفته یکی از دوستان رضوانه خان‌بیگی، او اولین بار در حالی که چهار ماهه باردار بود، با اصرار خودش و همسرش برای آزمایش سونوگرافی به بیمارستان اعزام شد و فهمید فرزندی که در شکم دارد، دختر است.

​​او در نامه‌ای به فرزندش در زمانی که هنوز به دنیا نیامده بود چنین نوشته است: «گفتند دختری، اشکم سرازیر شد. قراره من و تو با هم تو زندان بزرگ بشیم. ولی خیلی غمگینم آخه چرا باید توی قفس بزرگ بشی؟!»

​​در طول دوران بارداری رضوانه خان‌بیگی، مقام‌های زندان از رسیدگی‌های پزشکی مناسب و حتی تحویل آزمایش‌های سونوگرافی به او خودداری می‌کردند.

​​رضوانه به دلیل فعالیت‌هایش طی ۱۰ سال گذشته چندین بار زندانی شده است. اما این بار متفاوت بود و وقتی روزهای سخت زندان پس از سرکوب جنبش زن، زندگی، آزادی را سپری می‌کرد، فهمید که باردار است.

​​یکی از هم‌بندی‌های رضوانه می‌گوید با وجود ابتلا به صرع و عدم رسیدگی‌های پزشکی مناسب در زندان، او با صدایی امیدوارانه برای دختری که در شکم داشت صدای باران و پرندگان را پخش می‌کرد. او در نامه‌ای نوشته است: «احساس می‌کنم می‌رقصی، دست و پا می‌زنی، مثل ماهی شنا می‌کنی و من خونریزی دارم…»

ویدا ربانی، روزنامه‌نگار زندانی

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، ویدا ربانی ۳۶ ساله به جرم روزنامه‌نگاری در زندان است

​ویدا ربانی: دیوارهای بلند مانع دیدن زیبایی‌ها نمی‌شوند ​

«بازجوهایش گفته‌ بودند به خاطر زبانش و برنگشتن از حرف‌هایش در حبس است.»

ویدا ربانی ۳۶ ساله است و تنها به جرم روزنامه‌نگاری در زندان است. این اولین بازداشتش نیست؛ اما طولانی‌ترین است.

در هفته اول اعتراض‌های جنبش زن زندگی آزادی در خانه‌اش بازداشت شد. چهل روز در بند ۲۰۹ زندان اوین زیر بازجویی و ضرب و شتم بود. بعد از این مدت به زندان قرچک ورامین منتقل شد. کبودی‌های ناشی از کتک خوردن او در این زندان ثبت شده است.

مقام‌های امنیتی و قضایی بعد از چهل روز دوباره او را به زندان اوین برگرداندند. در ابتدا به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اخلال در امنیت ملی» به ۱۱ سال حبس محکوم شده بود. اما سال گذشته با عفو عمومی بازداشت‌شدگان جنبش مهسا از اتهام دوم تبرئه شد.

حالا تنها دلخوشی‌اش هم‌بندی‌ها و نقاشی‌هایش است. روی ملافه‌های زندان طرح می‌کشد و اگر بخت یارش باشد و مسئولان زندان قدغن نکنند، خانواده و دوستان رنگ روغن هم‌ به دستش می‌رسانند.

طرح پخشان عزیزی و وریشه مرادی را کشیده است. دو زندانی کرد که زیر حکم اعدام‌اند. با این هدف که «حکم‌شان متوقف شود.»

سوژه‌هایش هم‌بندی‌ها و در و دیوار زندانند. به گفته هم‌بندی‌هایش سعی دارد به زندگی بی‌رنگ زندان، رنگ ببخشد.

نقاشی پخشان عزیزی که ویدا ربانی در زندان کشیده است

منبع تصویر، UGC

توضیح تصویر، نقاشی پخشان عزیزی که ویدا ربانی در زندان کشیده است

راه پله کثیف و دودگرفته گوشه بند را به رنگ اقیانوس کشید و روی دیوار حیاط «آجرهای ریخته شده نقاشی کرد،‌ که نشان می‌داد از همانجا که ریختند یک جنگل سبز و آزاد در انتظار آنهاست.»

به گفته یک زندانی سابق در بند زنان اوین، مقام‌های زندان نقاشی دوم را پاک کردند.

با این حال روزنامه‌نگاری و تاکید بر فعالیت‌های مدنی جزو جدانشدنی زندگی‌اش در زندان است. تاکنون چندین نامه افشاگرانه از زندان نوشته و شرایط سخت بازداشت‌ها و بازجویی‌ها در جریان اعتراض‌های سال ۱۴۰۱، از جمله «ضرب و شتم روزانه زندانیان» و «توزیع داروهای روانپزشکی و آرام‌بخش بدون نظارت در بند ۲۰۹ زندان اوین» را فاش کرده است.

یکی از هم‌بندی‌های سابق ویدا ربانی می گوید که او همیشه نگران وضعیت سلامتی زنان هم‌بندش است.

در آخرین مورد در نامه‌ای از زندان اوین از وضعیت وخیم نرگس محمدی و ابتلای او به زخم بستر خبر داد و نوشت که او و مطهره گونه‌ای، فعال دانشجوی زندانی، «در اعتراض به محروم کردن خانم محمدی و دیگر هم‌بندی خود، وریشه مرادی، به خدمات پزشکی و درمانی دست به اعتصاب غذا زده‌اند.»

در بخشی از نامه او نوشته است: «اعتصاب من و مطهره گونه‌ای هم چیزی نیست جز اقدامی از سر استیصال در برابر ظلم. اقدامی که می‌دانیم سلامت تن‌هایمان را نشانه می‌رود اما راه دیگری هم پیش روی خود نمی‌بینیم، نرگس محمدی و دیگر همبندی‌هایمان پیش چشم ما درد می‌‌کشند و دست ما از جهان کوتاه است.»

این اعتصاب غذا تا زمان اعزام نرگس محمدی به خارج از زندان به مدت ۱۳ روز ادامه داشت.

نمای کلی زندان اوین

«در داخل زندان رنج‌ها قسمت می‌شود و دست‌ها حمایتگر»

​​در بند زنان اوین، زندانیانهمچنان به حجاب اجباری، و پوشیدن روسری و چادر تن نمی‌دهند و به قول یکی از زندانیان به «آرمان‌های جنبش زن، زندگی»، آزادی پایبند هستند. بسیاری از زندانیان زن تنها به دلیل سر نکردن روسری یا چادر در زندان، از اعزام به بیمارستان و دریافت خدمات درمانی، حق تماس تلفنی و ملاقات حضوری با خانواده محروم می‌شوند، اما آنها می‌گویند: «این راهی است که انتخاب کردیم و بازگشتی در کار نخواهد بود.»

​​زنان به تجلی زندگی، بین دیوارهای سرد و سیمانی زندان که آنها را احاطه کرده همچنان ادامه می‌دهند، سرود می‌خوانند، جلسات شعر و کتاب‌خوانی برگزار می‌کنند، شیرینی‌ می‌پزند، ورزش می‌کنند و حتی آرایش.

​​​​این بخشی از روایت یکی از زندانیان از داخل بند زنان اوین است که به دست بی‌بی‌سی رسیده و می‌گوید در داخل زندان رنج‌ها قسمت می‌شود و دست‌ها حمایتگر: «اینجا خواهرهای زیادی دارم. هر کدام یک‌جوری به من زندگی می‌دهند. نرگس که همیشه می‌خندد و همه می‌دانیم که اگر بخواهی حرف بزنی هست که حرف‌هایت را بشنود و نمی‌گذارد زندان برای یک ساعت هم که شده موفق شود رژ لب را از روی لب‌هایش پاک کند. با ناهید چند دهه تفاوت سنی داریم، اما خیلی خوب حرف‌هایت را می‌فهمد. حرف هم که می‌زند دردهای خودت را بهتر می‌فهمی، برایت واضح می‌شود که دارند چه‌کارت می‌کنند و تو باید چه‌کارشان کنی. گلرخ هم کسی است که پشت‌ات به قدرتمندی‌اش گرم می‌شود. قدرتی که تماما برای دفاع از دیگری به کار گرفته می‌شود. خیلی وقت‌ها با سروناز وقت می‌گذرانم. مثل دو گیاهی که در هم تنیده شده‌اند و بالاخره یک روز قدشان از دیوارهای زندان بلندتر می‌شود.»

نه به مرگ؛ اعتراض به اعدام‌ها

​​«زن، زندگی، آزادی» شعار جنبش مهسا، نشان مبارزه معترضان برای زندگی شد. شاید به همین دلیل از مهم‌ترین فعالیت‌های زنان زندانی اوین اعتراض به اجرای احکام اعدام شده است.

​​صدای اعتراضی که هر سه‌شنبه از زندان‌های مختلف ایران شنیده می‌شود. چه با تجمع و تحصن و چه از طریق اعتصاب غذا و صدور بیانیه، زندانیان می‌گویند مخالف صدور احکام اعدام‌اند.

​​بعد از اعدام معترضانی که در جریان اعتراضات زن، زندگی، آزادی بازداشت شده بودند، زنان زندانی در اوین کارزار «نه به اعدام» را براه انداختند. کمپینی که دو سال از آن می‌گذرد و نه تنها به زندان‌های دیگر در سراسر ایران گسترش یافته، بلکه صدای مخالفت با اعدام آنها به بیرون از دیوارهای زندان، و حتی خارج از مرزهای ایران هم کشیده شده و بسیاری از ایرانیان در کشورهای مختلف کارزارهای اعتراضی مخالفت با اعدام در همراهی با زنان در زندان اوین برگزار می‌کنند.

​زنان زندانی پس از هر بار اعدام معترضان و یا صدور احکام اعدام برای زندانیان، به روش‌های مختلفی مانند تحصن در راهروهای زندان، مقابل اتاق افسر نگهبانی و حتی تحصن شب تا صبح در حیاط زندان با وجود تهدیدها و فشارهای امنیتی اعتراض می‌کنند.

​​​​زنان زندانی در اوین یک بار در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی در حیاط زندان طناب دار را به آتش کشیدند و چنین شعار دادند: ​​«بند زنان اوین، هم‌صدا و هم‌پیمان، تا لغو حکم اعدام، ایستاده‌ایم تا پایان، حکومت اعدامی نابود باید گردد، نه به اعدام؛ مرگ بر حکومت اعدامی، مرگ بر دیکتاتور، ژن، ژیان، آزادی، جمهوری اعدامی یک خواب خوش ندارد، نه تنبیه، نه سرکوب، نه اعدام دیگر اثر ندارد، این آخرین پیامه، اعدامی کنی قیامه…»

​​​​اعتراض‌هایی که برای زنان بی‌هزینه نیست؛ برای مثال بعد از اعدام غلام‌رضا رسایی، از معترضان بازداشت شده در کرمانشاه، وقتی زنان دوباره دست به اعتراض زدند، نیروهای گارد زندان به آنها حمله کردند و زنان زندانی را به شدت کتک زدند که در نتیجه آن چندین زن از جمله نرگس محمدی و سروناز احمدی دچار حمله عصبی شدند و برخی دیگر آسیب دیدند. آنها در موارد متعدد به دلیل مشارکت در اعتراض‌های «نه به اعدام» از حق ملاقات و تماس محروم می‌شوند.

تجربه ​​خشونت و آزار جنسی

​​علاوه بر بازجویی‌های سنگین یا «پرونده‌سازی‌های بدون اتهام» علیه زندانیان سیاسی، بسیاری از آنها خشونت‌، شکنجه و آزار جنسی در دوران بازداشت و زندان را تجربه کرده‌اند.

​​اگنس کالامار، دبیرکل سازمان عفو بین‌الملل، دسامبر سال ۱۴۰۲ در گزارش تحقیقات این سازمان از دست‌کم ۴۵ معترض بازداشت شده در اعتراض‌های جنبش مهسا گفت که «ماموران اطلاعاتی و امنیتی در ایران از تجاوز جنسی و سایر اشکال خشونت‌ جنسی برای شکنجه، مجازات و وارد کردن آسیب‌های جسمی و روانی پایدار به معترضان، از جمله کودکان با تنها ۱۲ سال سن استفاده کرده‌اند.»

یکی از زندانیان سیاسی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی از مشاهداتش درباره شکنجه و آزارجنسی زندانیان گفته است: «یکی از بچه‌ها که معروف هم هست کلی از حکم‌اش را هم کشید. دست‌هایش را به یک طرف ماشین دست‌بند زده بودند و پایش به یک طرف دیگر و یک زن با خط‌کش بین پاهایش ضربه زده بود که وقتی رسید تمام آن ناحیه زخم شده بود.»

​​منبع بی‌بی‌سی روایت یک زندانی زن در زندان قرچک ورامین از آزار جنسی را نیز این‌گونه بیان کرده است: «در بازداشتگاه او را همراه با یک مامور لباس شخصی به اتاقی فرستادند که به سینه‌هایش دست زده بود، آن زندانی شروع کرده بود به داد و بیداد تا اینکه یکی دیگر از مامورها آمده بود و آن فرد لباس شخصی را از اتاق بیرون کرد.»

​​این زندانی سیاسی توضیح می‌دهد که در اوج اعتراضات زن، زندگی، آزادی، شمار زیادی از دختران و زنان آزارهای جنسی را تجربه کردند: «مثل اینکه خیلی این کار را می‌کردند، یعنی وقتی در خیابون بازداشت می‌کردند، به آنها می‌گفتند همه لباس‌هایشان را دربیاورند و بشین پاشو کنند.»

​​زندگی متوقف نمی‌شود

​​نسیم سیمیاری ۵۰۰ روز سخت را در انتظار صدور حکم‌اش سپری کرد، آن هم در میان زندانیانی که برخی زیر سایه سنگین حکم اعدام قرار دارند.

۲۶ شهریور سال جاری خبری در بند زنان پیچید، نسیم به ۶ سال زندان، ۲۰ سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد، خبری از حکم اعدام نبود.

​​به قول یکی از هم‌بندی‌هایش: «نفس تازه کرد، زندگی‌ را که هر لحظه احساس می‌کرد از دست داده در آغوش کشید.»

​​احتمالا نسیم بعد از شنیدن خبر حکمش، ترانه‌ای از رپرهای محبوبش، مثلا سورنا را با خودش زمزمه کرده است: «پر از زخم بدنم... زخم انکار... بزنید و اسم نبرید ازم... من همونم که رو میزاتون تگری زدم...»

​​ویدا دوران حبسش را می‌گذراند. این روزها بیشتر وقتش را در تختش می‌گذراند، جایی که دوستانش می‌گویند که گوشه امن اوست و خودش را برای دکترای علوم سیاسی آماده می‌کند، می‌خواهد هر طور شده درس‌اش را ادامه بدهد.

دوستانش می‌گویند «در مراسم‌های شادی کم‌تر شرکت می‌کند اما پای ثابت اعتراض‌ها در زندان است.» به همین دلیل هم روزهاست که «ممنوع‌الملاقات و ممنوع‌الرنگ» شده است.

سه هفته پس از صدور حکم نسیم سیمیاری، قلب کوچکی که در تاریکی زندان اوین و در شکم رضوانه خان‌بیگی و «میان امید و ناامیدی می‌تپید»، به دنیا آمد. نامش مهفر است و او بار دیگر شادی را به بند زنان آورد.

​​​​رضوانه به یکی از هم‌بندی‌هایش گفته بود: «دوست دارم لحظات شادم را با پدرش در آزادی تقسیم کنم، اما حالا با فاصله دیوار و در قفس و جدا از هم این حس را تجربه می‌کنیم... همسرم کم‌تر از من این تغییرات و رشد دخترمان را می‌بیند و حس می‌کند، او تنها می‌تواند تصور کند. امیدوارم پدرش زود آزاد شود تا برای دخترش در مقابل دیگران که نزدیک به من هستند، غریبه نباشد!»

​​رضوانه از به دنیا آمدن مهفر بسیار خوشحال است، اما زمانی که فهمید باردار است، ابتدا کمی ناراحت شد، می‌ترسید زمانی که دخترش بزرگ شود به او بگوید «وقتی دنیا و زندگی در ایران آن‌قدر بد است چرا او را به دنیا آوردند.»

​​اما رضوانه بعدتر در شعری که در دوران بارداری برای دخترش نوشت، وعده داد زندگی را برای فرزندش بهشت خواهد کرد:

​​«تو می‌شی موسیقی من و بابات

​​توی آواز پر از شکوفه‌هات

​​ما باید زندگیتو بهشت کنیم

​​تو رو تبدیل به سرنوشت کنیم

​​سرنوشتی که پر از صلح و صفاست

​​پُره از عشق و محبت پُره از مهر و وفاست

​​آزادی بر قصه تو زندگیت

​​که می‌دونم اینه کل دلخوشیت...»

صد زن

پروژه صد زن بی‌بی‌سی هر سال ۱۰۰ زن الهام بخش و تاثیرگذار در سراسر جهان را معرفی می‌کند. محتوای مربوط به صد زن را در اینستاگرام و فیس بوک دنبال کنید. با استفاده از هشتگ #BBC100Women به این گفتگو بپیوندید.