با سلیمانی و بی سلیمانی؛ نیروی قدس و محور مقاومت چه تفاوتی کرده‌اند؟

تصویری از مراسم اخیر سالگرد کشته‌شدن قاسم سلیمانی در تهران

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تصویری از مراسم اخیر سالگرد کشته‌شدن قاسم سلیمانی در تهران
    • نویسنده, کیوان حسینی
    • شغل, بی‌بی‌سی

پنج سال پیش در چنین روزهایی، نیروی قدس و گروه‌های وابسته‌اش، در اوج فعالیت‌های نظامی در منطقه بودند و آن‌چه «محور مقاومت» خوانده می‌شود، در موضعی تهاجمی در حال گسترش بود. حالا اما ورق به کلی برگشته و نیروی قدس و متحدانش مدتهاست که در موضع تدافعی، به شکلی متناوب ضرباتی سنگین را تحمل می‌کنند و از تلافی‌جویی موثر هم خبری نیست.

پنج سال بعد از ترور قاسم سلیمانی در عراق، میراثی که او از خود به جای گذاشته بود، هیچ شباهتی به روزهایی که زنده بود ندارد. سوریه تنها کشور همسو با محور مقاومت، از این ائتلاف نانوشته خارج شده و نه فقط سلیمانی، بلکه تقریبا تمامی رهبران مهم و موثر این سیاست در سطح منطقه، کشته شده‌اند.

از قاسم سلیمانی به عنوان «معمار» دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران در دنیای پسا یازده سپتامبر نام برده می‌شد و این باور وجود داشت که او در اجرای این سیاست، به دستاوردهایی هم دست یافته است: ساختن شبکه‌ای از گروه‌های شناخته شده مسلح که به شکل علنی فعالیت می‌کردند و همگی بدون لاپوشانی، به حمایت ایران می‌بالیدند.

مقایسه موقعیت و فعالیت‌های نیروی قدس و گروه‌های وابسته‌اش در منطقه در این پنج سال با دورانی که سلیمانی فرماندهی دوفاکتوی محور مقاومت را در دست داشت، نشان می‌دهد که اگرچه از تعداد اقدامات نظامی آن‌ها به شکل معناداری کاسته نشده، اما نه ابعاد این اقدامات در حد و اندازه آن زمان است و نه اثراتشان.

بخشی از عوامل تضعیف محور مقاومت، ارتباط مستقیمی به کشته شدن قاسم سلیمانی ندارند. مهم‌ترین آن‌ها حمله هفتم اکتبر سال ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل است. موفقیت اسرائیل در کشتن فرماندهان حماس و حزب‌الله لبنان از سویی، و شکست این کشور در آزاد کردن گروگان‌هایی که بیش از یک سال است در اسارت هستند و طولانی شدن جنگ غزه، از سویی دیگر، در تضعیف محور مقاومت و نیروی قدس، اثری عمیق داشته است.

علاوه بر این، تحولاتی مانند شیوع کرونا و بحران اقتصادی لبنان و عراق، جنگ اوکراین و اثراتش بر حضور نظامی روسیه در سوریه و تضعیف اسد، یا تغییر سیاست‌های عربستان در منطقه و آثارش بر جنگ یمن، از جمله موضوعاتی هستند که با قاسم سلیمانی یا بدون سلیمانی، محور مقاومت را تضعیف می‌کرد.

در عین حال نیروی قدس و متحدانش، در این مدت در حالی با بزرگترین بحران‌هایشان روبه‌رو شده‌اند که دیگر از آن «فرمانده کاریزماتیک» خبری نبود؛ همان «مغز متفکر» که بسیجی‌ها مدعی بودند در طراحی استراتژی‌های نظامی، یک نابغه است و شخصا در جزییات بسیاری از نبردهای نظامی، مداخله می‌کند. به همین دلیل نیز چه در میان طرفداران و چه حتی مخالفان، برخی معتقدند که اگر قاسم سلیمانی کشته نشده بود، این احتمال وجود داشت که محور مقاومت با عملکردی متفاوت، تا این حد آسیب نبیند.

فارغ از این گمانه‌زنی، واقعیت این است که سلیمانی بعد از دهه‌ها فعالیت‌های نظامی و اجرای استراتژی‌های پیچیده تبلیغاتی، نظامی و سیاسی، به جایگاه و اعتباری در میان هوادارانش دست یافته بود که امتیازی مهم برای یک فرمانده سپاه پاسداران محسوب می‌شد. هیچ یک از دیگر فرماندهان نیروی قدس یا دیگر بخش‌های سپاه، از این امتیاز برخوردار نبودند.

رژه سپاه در تهران

منبع تصویر، Getty Images

نیروی قدسی که سلیمانی ساخت

نیروی قدس که به عنوان بازوی نظامی سپاه پاسداران، خارج از مرزهای ایران فعالیت می‌کند، سازمانی نظامی است که بخش مهمی از تاریخچه و فعالیتش حتی از چشم شهروندان ایرانی نیز مخفی بود و برای دورانی طولانی، بود و نبودش، اقداماتش و فلسفه وجودی‌اش به شایعات مختلفی درآمیخته بود. حتی وقتی سلیمانی در زمستان سال ۱۳۷۶ با حکم علی خامنه‌ای به فرماندهی این نیروی نظامی رسید، خبر این جابه‌جایی بازتابی جدی در رسانه‌های رسمی پیدا نکرد.

وقتی در سال ۱۳۷۸ که سلیمانی در کنار دیگر فرماندهان سپاه، محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران را تهدید به اقدام نظامی کرد هم، نام او چندان در بحث‌های روز مطرح نشد و دیگر فرماندهان سپاه مانند محمد باقر قالیباف یا محمدعلی جعفری، به مراتب چهره‌های معروف‌تری بودند.

تحول جدی نیروی قدس به فرماندهی سلیمانی، از فردای یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ (شهریور ۱۳۸۰) آغاز شد که آن‌هم از نگاه ملت ایران مخفی ماند. آمریکا در مهرماه به افغانستان حمله کرد و در ۲۲ آبان، نیروهای طالبان از کابل فرار کردند و رژیم سیاسی‌شان از هم پاشید.

در بهمن ماه همان سال، جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، ایران را در کنار کره شمالی و عراق به عنوان بخشی از «محور شرارت» معرفی کرد. در فاصله دو سال بعد، آمریکا به عراق نیز حمله کرد و رژیم بعثی این کشور را تغییر داد. از این‌جا نگرانی برای حمله احتمالی آمریکا به ایران و تغییر رژیم جمهوری اسلامی به یکی از دغدغه‌های امنیتی در میان نخبگان وابسته به نظام تبدیل شد.

در عین حال، ایران برای دهه‌ها پناهگاه گروه‌های مختلف مخالف صدام بود که حالا به بغداد برگشته بودند و برخی‌شان مانند جلال طالبانی، در راس قدرت جای گرفته بودند. بسیاری از این چهره‌ها - به ویژه فعالان شیعه عراقی - برای سال‌ها در ایران زندگی کرده بودند. سلیمانی با تکیه به همین روابط ایران و مخالفان صدام، با حمایت کامل رهبر جمهوری اسلامی و همچنین منابع قابل توجه درآمدهای نفتی در آن‌ سال‌ها، وارد عراقی شد که خیلی زود با شورش بعثی‌های سابق علیه اشغال آمریکا و سپس جنگ داخلی، در هرج و مرجی عمیق فرو رفته بود.

استراتژی کوتاه مدت ایران که سلیمانی مجری آن بود، نه تنها جا پای ایران را در عراق محکم کرد، بلکه به قدرت گرفتن بیشتر شبه‌نظامیان، افزایش هزینه‌های انسانی و مالی آمریکا در عراق، دنباله‌دار شدن بی‌ثباتی و تضعیف پروژه آمریکایی برقراری دموکراسی در این کشور انجامید. همه این‌ها برای سلیمانی «دستاورد» محسوب می‌شدند.

و البته در نتیجه همین عملکرد بود که بعد از چند سال، آرام آرام نام قاسم سلیمانی نیز از رسانه‌های غربی سردرآورد که به نقل از منابع امنیتی کشورهایی مانند آمریکا یا بریتانیا درباره فرمانده مرموز و بانفوذ ایرانی در عراق، گزارش‌هایی منتشر می‌کردند.

اما آنچه موجب شد تا قاسم سلیمانی، حتی در تبلیغات داخلی نیز از پرده بیرون بیاید، آغاز جنگ داخلی سوریه، شکل‌گیری گروه داعش و مداخله نظامی ایران در این کشور در چارچوب گفتمان تبلیغاتی «مدافعان حرم» بود. از این‌جا، استراتژی رسانه‌ای سپاه در ارتباط با نیروی قدس و فرمانده‌اش تغییر کرد و اصطلاح «محور مقاومت» که در پاسخ به «محور شرارت» ساخته شده بود، به کلیدواژه جدید سخنرانی‌ها و مقالات فرماندهان و وابستگان سپاه تبدیل شد.

حالا دیگر قاسم سلیمانی یک چهره مطرح بود که ظاهرا اختیارات بی‌مرزی هم داشت. بعدها محمد جواد ظریف شرح داد که چگونه نیروی قدس سپاه یا به گفته او «میدان»، در تمامی سال‌های قدرت گرفتن سلیمانی در اجرای سیاست خارجی ایران اعمال نفوذ می‌کرده است. آقای ظریف حتی آقای سلیمانی را متهم کرد که در راستای خدمت به منافع روسیه تلاش کرده بود تا با اقدامات نظامی در خلیج فارس، در مذاکرات هسته‌ای خرابکاری کند و نگذارد توافق برجام شکل بگیرد.

در این سال‌ها دیگر نقش مهم قاسم سلیمانی در سیاست خارجی ایران و جایگاهش در ساختار قدرت جمهوری اسلامی، کاملا تثبیت شده بود. و از سال ۱۳۹۷ که دونالد ترامپ از برجام خارج شد، دومینویی از تنش نظامی در خلیج فارس شکل گرفت که سپاه پاسداران و شاخه برون مرزی‌اش آغاز کرده بودند. علاوه بر این، گروه‌های نیابتی ایران نیز در این تنش نقشی گسترده بازی کردند و علاوه بر حملات مستقیم به اهداف آمریکایی، متحدان عرب این کشور را نیز در امان نگذاشتند.

وقتی در دی ماه سال ۱۳۹۸ قاسم سلیمانی برای سفری به عراق رفته بود، درگیری شبه‌نظامیان وابسته به ایران با نظامیان آمریکایی در این کشور، ابعاد یک جنگ تمام عیار را پیدا کرده بود. حتی سفارت آمریکا در عراق نیز با تهدیدهای امنیتی جدی روبه‌رو شده بود. و تنها شش ماه قبل‌تر، حملات به تاسیسات نفتی آرامکو متعلق به عربستان، هم بازار انرژی و هم ناظران خاورمیانه را شوکه کرده بود.

قاآنی در حال سخنرانی

منبع تصویر، Getty Images

نیروی قدسی که قاآنی فرماندهی می‌کند

بعد از ترور سلیمانی، رهبر جمهوری اسلامی به سرعت اسماعیل قاآنی را به فرماندهی نیروی قدس سپاه منصوب کرد. قاآنی از فرماندهان این نیرو بود که برای دورانی طولانی در افغانستان و آسیای مرکزی فعالیت کرده بود. او برخلاف سلیمانی، عربی بلد نبود. همچنین گفته می‌شد که قاآنی نه تنها رابطه‌ای «خاص» با فرماندهان محور مقاومت مانند حسن نصرالله، هادی عامری و شبه‌نظامیان اسلامگرای فلسطین و یمن ندارد، بلکه اصولا شیوه مدیریت نظامی‌ متفاوتی را در پیش گرفته است.

در نخستین سال‌هایی که قاآنی به فرماندهی نیروی قدس رسید، برخی مراکز مطالعاتی آمریکایی تحقیقاتی منتشر کردند که در آن‌ها ادعا شد قاآنی در تلاش است تا گروه‌های محور مقاومت را به شکلی نهادینه اداره کند. یکی از نخستین آثار چنین روشی این بود که فرماندهان نظامی عراقی، لبنانی یا یمنی و سوری، دیگر چون گذشته به آسانی به فرمانده نیروی قدس دسترسی نداشتند.

این در حالی بود که در دوران فرماندهی سلیمانی، این ارتباطات نه تنها گاه ابعادی بسیار شخصی و دوستانه پیدا کرده بود، بلکه در رقابت‌های درون گروهی این شبه‌نظامیان، چنین روابطی امتیازی مهم محسوب می‌شد. فرماندهانی که زمانی به واسطه روابطشان با قاسم سلیمانی، از نفوذ و قدرت بالایی برخوردار بودند، حالا باید برای تصمیماتی کلیدی به ویژه در ارتباط با دسترسی به منابعی مانند پول و اسلحه یا حتی چگونگی توزیع این منابع، از ساز و کارهای نهادینه‌ شده در ساختار اداری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهره ببرند.

برخی منتقدان داخلی قاسم سلیمانی معتقد بودند که نیروی قدس در دوران فرماندهی او، بیش از حد به شخص فرمانده متکی شده و به همین دلیل، برای جلوگیری از فروپاشی کامل این ساختار بهتر است که از میزان وابستگی نیروی قدس به فرمانده‌اش کاسته شود؛ استراتژی پردردسری که اساسا با ماهیت نیروی قدس به عنوان یک نیروی نظامی که مشروعیت و عمکردش با ابهامات بسیاری همراه است و از تاکتیک‌های نبردهای نامتقارن بهره می‌برد، سازگار نبود.

مقایسه عملکرد نیروی قدس و نیروهای نیابتی‌اش در پنج سال اخیر، با سال‌های فرماندهی سلیمانی – به ویژه سال‌های پایانی – نشان می‌دهد که تمایلات گریز از مرکز در محور مقاومت در دوران قاآنی فرصت ظهور پیدا کرده و در مواردی به افزایش خودمختاری گروه‌های مختلف شده است.

به عنوان مثال گروه «کتائب حزب‌الله» که زمانی یکی از نزدیکترین گروه‌ها به ایران توصیف می‌شد، برخلاف خواست سپاه، آرام آرام به رقیبی برای یکی دیگر از اعضای محور مقاومت به نام «عصائب اهل حق» تبدیل شد. این دو نه تنها در تبلیغات و موضع‌گیری‌هایشان اتهاماتی علیه هم مطرح کردند، بلکه حتی در بده بستان‌های سیاسی کشور نیز هرازگاهی مواضعی مخالف هم می‌گیرند.

همچنین در یک سال اخیر، گروه حوثی‌ها نیز در چندین نوبت به شکلی جدی تلاش کرد تا از ایران فاصله بگیرد. از جمله وقتی این گروه در تیرماه به کمک پهپادهایش به تل‌آویو حمله کرد، در بیانیه‌ای شرح داد که ایران از این حمله هیچ اطلاعی نداشته و حوثی‌ها بعد از آغاز عملیات، شرکای سپاهی‌شان را مطلع کرده‌اند.

یکی دیگر از تحولات کلیدی نیروی قدس در این پنج سال، پایان دادن به استراتژی تهاجمی و توسعه‌طلبانه و روی آوردن به اقدامات دفاعی است. این نیرو نه تنها هرگز در تلافی کشته شدن فرمانده محبوبش، اقدامات متناسبی انجام نداد، بلکه به دلیل شدت گرفتن حملات اسرائیل در سوریه، بخش عمده انرژی و منابعش را برای دفاع از خود هزینه کرد؛ دفاعی که در بسیاری موارد به نتیجه مورد نظر نیروی قدس نرسید و موجب شد تا این نیرو دهها تن از فرماندهان و نیروهای رده پایین‌تر را در سوریه از دست بدهد.

برای اسرائیل که حالا سالهاست به شکل علنی به نیروهای ایرانی در سوریه حمله می‌کرد، یک سال اخیر عملا به فرصتی تبدیل شد تا بیش از هر زمان دیگری، نیروی قدس و وابستگانش را در سوریه زیر ضربه بگیرد و حتی در یک مورد، کنسولگری ایران را در این کشور بمباران کند.

و گویی کشته شدن تعداد قابل توجهی از مهم‌ترین فرماندهان گروه‌های وابسته به ایران مانند حسن نصرالله و اسماعیل هنیه، کافی نبود که بشار اسد نیز در سوریه سقوط کرد و حتی راه ارتباط زمینی نیروی قدس به لبنان قطع شد؛ تحولی بزرگ که در نهایت ممکن است، به تضعیف حزب‌الله سرعت ببخشد.

در کنار همه این‌ها، بحران اقتصادی ایران نیز کماکان ادامه دارد. این در حالی است که بر اساس گزارش‌های رسانه‌های غربی، بعد از کشته شدن سلیمانی، بودجه نیروی قدس افزایش پیدا کرد و دسترسی قاآنی به منابع مالی، بیشتر از سلیمانی است. این احتمال وجود دارد که بعد از به قدرت رسیدن ترامپ، شرایط اقتصادی ایران سخت‌تر هم بشود.

حالا دیگر فقط مساله این نیست که عکس قاآنی شبیه به قاسم سلیمانی بر روی تی‌شرت چاپ نمی‌شود، یا استدلال‌هایی مانند «اگر در سوریه نجنگیم باید در تهران بجنگیم»، بی‌معنا شده‌اند.

در سال‌های اخیر، جامعه و حکومت ایران با تحولاتی روبه رو شده که اصولا اجرای سیاست خارجی تهاجی گران‌قیمتی که قاسم سلیمانی به آن علاقه داشت با چالش‌هایی بیشتر نیز روبه‌روست؛ چالش‌هایی که نه فقط فلسفه وجودی نیروی قدس سپاه، بلکه مشروعیت کلیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هدف گرفته‌اند.