دیوید گندی، سوپرمدلی که دوست ندارد از او عکس بگیرند

منبع تصویر، Getty Images
دیوید گندی را تجسم زنده شخصیت مردانه بهشمار میآورند. او یکی از مشهورترین مدلهای مرد در جهان است و یکی از معدود مدلهای مرد که نام او برسر زبانها بوده است.
اما خود دیوید گندی چه حس و حالی دارد وقتی بیشتر مردم دنیا او را نماد و نمونه مرد و مردانگی بدانند؟ او با بیبیسی درباره احساس بیگانگی با محیط اطرافش، نظرات و اندیشههایش درباره سلامت روانی مردان و بیعلاقگی به قرار گرفتن جلوی دوربین گپ زده است. اینجا ۹ نکته مهم این گفتگو را بخوانید.
۱. موفقیت بزرگ او اتفاقی نبود
دیوید در سال ۲۰۰۷ با نقشی که در آگهی عطر لایتبلو شرکت دولچه و گابانا ایفا کرد به شهرت رسید. در این نقش فقط خودش بود و مایوی سفیدرنگی که بر تن داشت.
خوشاقبالی و موفقیت بزرگی بود اما فقط بخت و اقبال نبود. او میگوید: «راهبرد طولانی مدتی در پس بهدست آوردن چنین نقشی وجود داشت».
او سالهای سال بهعنوان مدل موفق کار کرده بود اما هیچوقت کار مهم و اساسی به او واگذار نشده بود. او با کارگزارش، تندی اندرسون کار میکرد تا تضمینی برای بهدست آوردن موقعیتها و پیشنهادهای عالی حتی برای یک بار باشد.
«به تندی میگفتم من نمیخواهم مدل کاتالوگها بشوم... حتی اگر شده فقط یک کار بزرگ و ماندگار انجام دهم... با بهترین نوآوران همکاری کنم و این آگهی همان بود که میخواستم».
۲. او هرگز احساس تعلق به جمع نمیکند
سوپرمدل بودن به معنای آن نیست که همیشه سرشار از اعتمادبهنفس باشید. دیوید میگوید همیشه احساس غریبگی و عدم تعلق به جمع میکند.
او تعریف میکند: «در مدرسه هیچ شباهتی با بقیه بچهها نداشتم. جدا از دیگران و بچهای تنها بودم ... هنوز هم در صنعت مد احساس غریبگی میکنم. شاید دچار سندرم ایمپاستر (نشانگان خودویرانگری افراد موفق) باشم اما احساس نمیکنم که دچار این سندرم باشم».
قرار گرفتن در برابر دوربین به او کمک کرد تا بر احساس خجالت خود غلبه کند. «من آدمی خجالتی هستم... بههمین دلیل وقتی نقش بازی میکنم کاملاً آدم دیگری میشوم. من نقش شخصیت دیگری را بازی میکنم».
۳. جهان مد جنبه دیگری از مردانگی را برای او آشکار کرد

منبع تصویر، Getty Images
دیوید که در اسکس، منطقهای روستایی در شرق انگلستان بزرگ شده است، میگوید در آنجا دیدگاه خاصی درباره چگونگی رفتار مردانه وجود دارد.
او میگوید آدمی بسیار احساساتی و عاطفی است و هیچ تردید و ابایی از نشان دادن این احساسات به افراد موردعلاقهاش ندارد.
او میگوید: «برای من هیچ مهم نیست که دیگران بگویند این رفتار مردانه نیست. من فکر میکنم حضور در صنعت مد و گستردگی و رهایی و فراگیر بودن آن به من کمک کرده است. من در محیط محدودی مانند اسکس بزرگ شده بودهام جایی که معتقدند زنان باید اینطور رفتار کنند و مردان باید آنطور رفتار کنند، کلیشههایی ثابت و ناگهان وارد صنعت مد میشوی، جایی که آدمهایی فراوان و پیچیده و پرنقشونگار در آن موج میزنند... همجنسگرایان وآدمهایی با سرشتهای گوناگون و بعد نوبت خود توست که این وسعت دید و فراگیری اندیشه را به دیگران منتقل کنی و بیاموزی... من فکر میکنم صنعت مد به گستردگی و آزاداندیشی در زمینه مردانگی و تعبیرهای موجود از آن کمک فراوانی کرده است».
۴. خوشلباسی و آراستگی برای من همانند «زره» جنگجویان است
از او میپرسیم که چطور ذهن خود را برای نشان دادن شخصیت کامل و بینقص مردانه آماده میکند و دیوید میگوید این کار برایش مثل پوشیدن «زره جنگجویان» میماند.
او اینطور توضیح میدهد: «این فیزیک بدنی من است... من بدنم را ورزیده و متناسب میکنم و این وضعیت به من اعتمادبهنفس میدهد... من این کار را به هیچ دلیل دیگری انجام نمیدهم. به همین دلیل احساس خشنودی میکنم. این کار را برای دل خودم انجام میدهم. لباسهایی که میپوشم هم همینطور است. شیفته هماهنگ کردن و امتحان لباسها هستم... وقتی لباسی را بر تن میکنم احساس میکنم زره پوشیدهام و آماده نبرد میشوم” و وقتی کار تمام میشود “بیصبرانه و مشتاقانه فقط دلم میخواهد به خانه بروم و یک فنجان چای بنوشم».
۵. خارج از فضای کار او چندان دغدغه ظاهرش را ندارد
وقتی مجری بیبیسی او را یک «مرد کلاسیک» توصیف میکند، دیوید میخندد.
او میگوید: «فکر میکنم مردم بیشتر از خودم دغدغه ظاهر مرا دارند. آنها فکر میکنند تو مدل هستی، تو به خودت غرّه هستی. اگر یک روز صبح مرا دم در مهدکودک فرزندم ببینید متوجه میشوید که هرچه دم دستم بوده پوشیدهام که زود توی ماشین بپرم. من با توجه به ظاهرم بههیچعنوان در تعریف مرد کلاسیک نمیگنجم. مردم خیال میکنند من کمد لباس عظیمی دارم و گروههای مختلف طراح مد و لباس هر روز در خدمت من هستند و برای من کار میکنند».
۶. برای او هیچ مهم نیست که کمتر از سوپرمدلهای زن پول درمیآورد
دیوید یکی از مشهورترین مردان مدل در صنعت مد است اما در مقیاس درآمد و شهرت هنوز فاصله زیادی با مشهورترین مدلهای زن دارد و او هیچ مشکلی با این موضوع ندارد.
او میگوید: «خوب حقشان است. این سادهترین پاسخ است. کیت ماس (مدل بریتانیایی) یا کریستی ترلینگتون (مدل آمریکایی) آنها فروش میلیونی دارند و مردم از برندها و نامهای تجارتی که تبلیغ میکنند استقبال میکنند چون افرادی مثل آنها در آگهیها نقش ایفا میکنند نه فردی مثل من و هرگز نمیگویم این عادلانه نیست و نمیگویم من هم برای مثال باید به اندازه کیت دستمزد دریافت کنم. بههیچوجه چنین نظری ندارم».

منبع تصویر، Getty Images
۷. دیدگاه او در مورد پدر بودن، زمین تا آسمان با پدرش فرق دارد
دیوید پدر دو دختر است. او میگوید شب قبل از مصاحبه را به مراقبت از یکی از آنها که بیمار بود گذرانده است. او میگوید: «این نقش برای مردان دگرگون شده است. پدرم خدا رحمتش کند، چنین کاری برای من نمیکرد. او سر کار میرفت و پول درمیآورد و مراقبت از فرزند کار مادرم بود... من فکر میکنم ما اولین نسلی هستیم که چنین تعریفهای مشخصی از نقش افراد دیگر نداریم. من آشپزی میکنم. عاشق گلها هستم و لباس بچهها را تنشان میکنم».
او میگوید پدرش آدمی بود که احساساتش را نشان نمیداد هرچند دیوید میدانست که پدرش چقدر او را دوست دارد. «پدرم آدمی نبود که احساساتش را به زبان بیاورد و فکرش را نمیکرد که به من بگوید دیوید دوستت دارم یا پسرم من به تو افتخار میکنم. اما مادرم وقتی پدرم آن دوروبر نبود میگفت خدای من هیچکس جلودار پدرت نیست او مدام از تو تعریف میکند... پدرم تقصیری نداشت، اینطوری بزرگ شده بود».
۸. او فکر میکند نیاز مردان به حرف زدن در عمل آسان نیست
دیوید مدافع سرسخت گفتگو درباره سلامت روانی است اما معتقد است این موضوع در مسیر و قالب نادرستی قرار گرفته است.
او میگوید: «آنچه من درباره مردان مطرح میکنم این است که آنها هم نیاز به حرف زدن دارند، درست است اما با چه کسی حرف بزنند؟... مردان نیاز به حرف زدن دارند اما واقعاً نمیتوانیم حرف بزنیم. ما نمیتوانیم آزادانه و رها و بیدغدغه حرف بزنیم».
او فکر میکند هراس از بیان حرفی نادرست یا اشتباه مردان را به سکوت وامیدارد. «ما میگوییم مردان نیاز به حرف زدن دارند اما نباید حرفی بزنند که باعث آزار و ناراحتی ما شود، نباید حرفی بزنند که ما با آن موافق نیستیم. پس در نهایت چه باید کرد؟ آیا نتیجه همان حرف نزدن و سکوت مردان نمیشود؟».
۹. دیوید هیچ علاقهای ندارد از او عکس بگیرند
شاید فکر کنید دیوید هنگام ایفای نقش در برابر دوربین احساس خوشحالی میکند اما او میگوید: «راستش را بخواهید هیچ دوست ندارم از من عکس بگیرند. شاید وارد عرصه و حرفه اشتباهی شدهام».
البته منظور او بیشتر این است که خارج از محیط کار و فضای استودیو علاقهای به اینکه از او عکس بگیرند ندارد. «وقتی از من میخواهند که بیا عکس بگیر برای مثال هنگام ظاهر شدن و حضور در مراسم مهم و روی فرش قرمز احساس دلهره و نگرانی به من دست میدهد. چنین فضاهایی برای من عادی نیست».














