دونالد ترامپ به صحنه تیراندازی بازمیگردد

- نویسنده, گری اودونگو
- شغل, خبرنگار ارشد آمریکای شمالی بیبیسی
شهر باتلر در پنسیلوانیای غربی، پایگاه مستحکم ترامپ است.
در حیاط جلویی خانهها، در کنار جادهها و در پمپ بنزینها، پیامهای روی بیلبوردها صریح است.
«ضد گلوله» عبارتی که در زیر یکی از عکسهای رئیسجمهور سابق آمده است که مشتهایش را بالا برده و مربوط به لحظاتی پس از اصابت گلوله به او در همین شهر است.
در یکی دیگر از بیلبوردها، در پیامی آشکارا سیاسی، نوشته شده: «حتی سگ من از بایدن متنفر است.»
رئیس جمهور سابق آمریکا در سال ۲۰۲۰ در این شهر دو برابر بیشتر از جو بایدن رای آورد و در سال ۲۰۱۶ با اختلافی مشابه هیلاری کلینتون را شکست داد. در واقع، این شهر در ۱۵۰ سال گذشته انتخابات ریاست جمهوری تنها یک بار به یک کاندیدای دموکرات رأی داده است.
باتلر همیشه مفتخر بوده که به عنوان خانه جیپ آمریکایی شناخته میشود، اما امسال بهتر است به خاطر یک چیز از آن یاد کنیم، جایی که یک رئیس جمهور سابق جمهوریخواه چند سانتی متر با ترور شدن فاصله داشت.
در آن روز، در ۱۳ ژوئیه سال جاری میلادی (۲۳ تیر)، گلولهای گوش او را خراش داد. حالا در زمانی که باتلر در حال التیام زخمهایش از این اتفاق است، دونالد ترامپ برای یک گردهمایی عصر شنبه به محل واقعه بازمیگردد.
بیبیسی با برخی از افرادی که در روز حادثه چند قدم با ترامپ فاصله داشتند، صحبت کرده است.
در میان جمهوریخواهان محلی غم و اندوه و احساس گناه وجود دارد و همچنین از این که این اتفاق در شهر آنها که به شدت طرفدار ترامپ است، روی داد.

جیم هالینگز، رئیس حزب جمهوریخواه در باتلر که در آن زمان حدود ۹۰۰ متر دورتر از دونالد ترامپ ایستاده بود فکر کرده بود که او کشته شده است. او میگوید: «غمانگیزترین لحظه زندگی من بود. من از فکر اینکه کسی جسارت کرده به یک مرد بزرگ تیراندازی کند، وحشت کردم.»
جان دیوید لونگو، شهردار اسلیپی راک، شهر کوچکی که فقط چند کیلومتر دورتر است، لحظاتی قبل از تیراندازی مشغول آماده کردن صحنه بود.
او زمانی که مرد مسلح شروع به تیراندازی کرد، به طور غریزی بدن خود را سپر همسر باردارش کرد. او میگوید هر روز این حادثه در ذهنش تکرار میشود.
او گفت: «کنار آمدن با این موضوع برای ما سخت است.»
او ادامه داد که «این احساس گناه وجود دارد که شخص دیگری در آن روز جان خود را از دست داد و دو نفر دیگر به شدت مجروح شدند.»

آن شخص کوری کامپراتوره، آتشنشان داوطلب سابق ۵۰ ساله بود که پس از انداختن خود در مقابل همسر و دخترانش برای حفظ جان آنها کشته شد.
وقتی با بیوهاش هلن ملاقات کردم. او سردرگم به نظر میرسید. واضح است که همچنان به شدت تحت تاثیر این وقایع است.
او میگوید:« من هر روز به آن (حادثه) فکر میکنم. هر بار که چشمانم را میبندم آن را میبینم.»
او و کوری از دوران کودکی با هم دوست بودند و ۲۹ سال بود که با هم ازدواج کرده بودند و هر دو طرفدار سرسخت ترامپ.
او گفت که آن روز آنها به شوخی میگفتند که رئیس جمهور سابق قرار است کوری را روی صحنه دعوت کند. چند روز بعد، ژاکت آتش نشانی او به مجمع جمهوریخواهان در میلواکی برده شد و روی صحنه قرار گرفت در جایی که ترامپ سخنرانی پذیرش نامزدیاش را ایراد میکرد. بیوهاش میگوید:« من با دیدن آن فقط گریه کردم و با خودم گفتم که او لحظهای را با ترامپ روی صحنه بوده است.»

منبع تصویر، Reuters
مانند هلن، حامیان ترامپ در باتلر نیز دهها سوال در مورد چگونگی وقوع آن دارند.
در حالی که انگیزه توماس کروکس، مرد مسلح ۲۰ ساله از تلاش برای ترور ترامپ مبهم باقی مانده است، آنچه بسیار واضحتر شده است، مجموعهای از اشتباهات امنیتی است که منجر به کشیدن ماشه توسط او شد.
دو ساعت قبل از شلیک، او توانست یک پهپاد را در اطراف محل به پرواز درآورد بدون اینکه شناسایی شود زیرا تجهیزات نظارتی سرویس مخفی کار نمیکردند.
نبود ارتباطات دقیق و کافی باعث شد که مشاهدات مربوط به تحرکات مشکوک کروکس یک ساعت و نیم قبل از شلیک به ترامپ به همه عوامل سرویس مخفی منتقل نشود.
بیش از نیم ساعت قبل از تیراندازی، پلیس او را با یک مسافتیاب که به سمت صحنه نشانه گرفته بود، مشاهده کرد. این وسیلهای است که اغلب شکارچیان برای تعقیب طعمههای خود از آن استفاده میکنند.
با این حال، کمی بیش از ۲۵ دقیقه بعد، کروکس موفق شد به پشت بام یک مکان تجاری برود و هشت گلوله شلیک کند. چند ثانیه بعد او با یک گلوله تک تیرانداز سرویس مخفی به سرش مرده بود.
آن چند ثانیه هنوز هم بسیاری از کسانی را که شاهد آن بودند آزار میدهد.
لوسی راث را می توان در صندلیهای پشت ترامپ در یکی از متمایزترین تصاویر تیراندازی که توسط عکاس رویترز گرفته شد، دید.
او ابتدا فکر میکرد که این تیراندازی در واقع یک آتشبازی است، اما سپس صدای فریاد «روی زمین بخواب» را شنید و روی زمین افتاد.
«من واقعاً فکر می کردم که او مرده است. من اعضای سرویس مخفی را بالای سر ترامپ دیدم که همه روی او افتاده بودند، انگار او در یک بازی فوتبال و بازیکن کلیدی آن بود.»
وقتی صدای غرش و شادی جمعیت را شنید فهمید که ترامپ زنده است.
رنا بیلو و پسر ۱۱ سالهاش جینو بنفورد که خودش را به شکل ترامپ در آورده بود، در آن روز چند قدمی با لوسی فاصله داشتند و جینو با یک کلاه گیس بلوند و کت و شلوار تیره به وضوح در عکس رویترز دیده میشود.
جینو که از خانهشان در جانستون، پنسیلوانیا با ما صحبت کرد، میگوید که وقتی صدای شلیک گلولهها بلند شد، هم ترسیده بود و هم آرام بود، « به یک نسبت و نصف نصف.»
فکر کردم چه کسی میخواهد این کار را با چنین رئیسجمهوری بزرگ انجام دهد؟

آن شب ما که از مقابل گردهمایی گزارش میدادیم، با افرادی که در حال ترک محل بودند، مصاحبه میکردیم.
اما یک مرد در این میان برجسته بود. او کلاه ترامپی بر سر داشت که موهای نارنجی مصنوعی از آن بیرون زده بود و قوطی آبجو در دست داشت.
سخنان گرگ اسمیت، که در آن توصیف کرد که چگونه مرد مسلح را روی پشت بام دیده و سعی کرده بود به سرویس مخفی هشدار دهد، در سراسر جهان طنینانداز شد.
این اولین اشاره به شکست فاجعهبار امنیتی بود و یک کلیپ از این مصاحبه توسط دهها میلیون نفر در رسانههای اجتماعی مشاهده شد.
این هفته او را دوباره در فروشگاهش، در فاصله چند متری از صحنه تیراندازی ملاقات کردیم. هنوز عصبانی است.
«وقتی با شما صحبت میکردم کردم بسیار مایوس بودم، به شدت سرخورده بودم زیرا به چارچوب زمانی فکر میکردم که او برای دقایقی روی آن پشت بام بود و ما اشاره میکردیم و فریاد میزدیم.»
به یاد میآورم که فکر میکردم «چرا؟ چرا کسی کاری انجام نمیدهد؟ چگونه این اتفاق میافتد؟ چگونه هنوز پرزیدنت ترامپ در حال صحبت است در حالی که این اتفاق در حال وقوع است؟»
او همچنین احساس افتخارمیکند که صریح در این باره صحبت کرده است. مردم به او میگویند که بخشی از تاریخ است، اولین کسی است که به دنیا میگوید چه اتفاقی افتاده است.
او بهعنوان کسی که معمولاً از کانون توجه دوری میکند، اضافه کرد: «من این بار از این حالت خود بیرون آمدم و این کار را انجام دادم. و خوشحالم که خوب پیش رفت، همه چیزهایی که آن شب به شما گفتم حالا ثابت شده است.»
گرگ که آن روز از بیرون محل تجمع به صحبتهای ترامپ گوش میداد، قصد ندارد به مراسم روز شنبه برود. او میگوید پسر ۱۲ سالهاش تحت تأثیر آن ضربه روحی قرار گرفته است و هر وقت حتی صدای آتشبازی را میشنود از جا میپرد.
اما هلن کامپراتوره و دخترانش با وجود اینکه هنوز از نبود تدابیرامنیتی آن روز عصبانی هستند، به این مراسم خواهند رفت. او میگوید: این همان چیزی است که کوری میخواست.
«من سعی کردم هر کاری را طوری انجام دهم که کوری میخواست انجام دهم. از خودم میپرسم او از من میخواهد چه کار کنم؟ کوری در این مواقع چه کار میکند؟ و من همینطور به پیش میروم.»











