|
جنبش چپ تا 'جمهوری دموکراتیک' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از دهه های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به عنوان دوره ای یاد می شود که بسیاری از روشنفکران از آمریکای جنوبی و اروپای شرقی گرفته تا آسیا و آفریقا به مارکسیزم علاقمند شدند. در افغانستان نیز آشنایی با اندیشه های چپگرایانه از حد حلقه های کوچک فرا تر رفت و در میان بسیاری از تحصیلکردگان طرفدار پیدا کرد. کارشناسان می گویند که در این سالها بیشتر دو اندیشه مارکسیستی و اسلامگرایی نوین مطرح بود که نتیجه سفرهای روشنفکران افغان به شوروی و رابطه علمای دینی و روحانیون جوان با کشورهای همجوار و منطقه بود. در عین حال سیستم سیاسی در افغانستان به گونه ای بود که از دید طرفداران مارکسیسم "طبقه" ای خاص بر کشور حاکم بود و این امر باعث توجه رونق اندیشه ای می شد که ادبیاتی انقلابی و پرشور داشت و نوید بخش تغییرات اجتماعی بزرگ بود. جامعه ای که قرار بود در آن همه باهم برابر باشند و از فقر و "استثمار گروهی از انسانها توسط گروهی دیگر" خبری نباشد. درحقیقت زمینه بروز و رشد این افکار باز می گردد به تغییراتی که در سال ۱۹۴۶ و در زمان نخست وزیری شاه محمود خان در نظام سیاسی افغانستان وارد شد. این دوره بعد از نخست وزیری محمد هاشم خان بود که استقرار امنیت و تامین قدرت حکومت مرکزی به زور سرنیزه و سرکوب را در راس برنامه های خود قرار داده بود. اصلاحات شاه محمود خان، به آغاز دوره ای در افغانستان انجامید که تاریخ نگاران معاصر از آن تحت عنوان دوره آغاز "نهضت دموکراسی" یاد کرده اند. در این دوره مفاهیمی مانند آزادی بیان، انتخابات، ایجاد احزاب سیاسی، مشروطه و بسیاری دیگر از مفاهیم مدرن وارد ادبیات سیاسی افغانستان شد. ولی این امر دیری نپایید و بعد از مدتی با تغییر روش شاه محمود خان و بعد استعفای او و آغاز نخست وزیری محمد داوود، وضعیت کاملا دگرگون شد. از قفقاز تا مشهد، و از مشهد تا کابل همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی و رابطه فرهنگی با چپگرایان ایرانی و انتقال گسترده کتابهای ترجمه شده به فارسی به گسترش اندیشه های چپی کمک زیادی کرد. در ایران دهها سال، قبل آشنایی با اندیشه های مارکسیستی تا حد ایجاد تشکلی بنام "اجتماعیون عامیون" پیش رفته بود. آنگونه که فریدون آدمیت در کتاب "فکر دموکراسی در نهضت مشروطیت ایران" نوشته این تشکل در حقیقت از راه قفقاز، ترکیه و شمال غرب ایران با ارزشهای برابری خواهانه و مارکسیستی آشنا شده بود و برای اولین در فاصله سالهای ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۷ در شهر مشهد ایران مرامنانه ای را تصویب کرد. در همین زمان در تبریز تشکلی تقریبا همسو، بنام "همت" ایجاد شد که بعدها برخی از افراد این تشکلها، در سازماندهی گروههایی مانند حزب عدالت ایران و حزب کمونیست ایران نقش داشتند. بعدها هم آشنایی چپگرایان افغان با زبان روسی باعث شد تا مسیر انتقال افکار واطلاعات مارکسیستی عوض شود و آنها بجای مطالعه کتابهای فارسی ترجمه شده در ایران، مستقیما از منابع موجود در همسایه شمالی یعنی اتحاد شوروی استفاده کنند. هسته یک حزب در آن سالها ایجاد حلقه های مطالعه در میان طرفدارن یک اندیشه خاص رونق گرفته بود. این روش به افغانستان منتقل شد و بعد درمدتی کوتاه، مباحث مدرن در میان دانشگاهیان، روحانیون جوان و اهالی مطالعه افغانستان به گستردگی مطرح شد. میر غلام محمد غبار مورخ مشهور، نور محمد تره کی، ببرک کارمل، میر اکبر خیبر، علی محمد زهما، صدیق الله روحی و شماری دیگر، هرکدام به عنوان یکی از افرادی که در راس یک حلقه مطالعاتی مخفی قرار داشتند، بیش از یک دهه فعالیت فکری و سیاسی کردند و در این مدت دهها و بلکه صدها جوان تحصیلکرده و پر شور را با اندیشه های مارکسیستی آشنا و همنوا کردند. این جمعیت که در منزل شخصی "نور محمد تره کی" تشکیل شده بود به دلیل فراهم نبودن زمینه فعالیت قانونی احزاب، ابتدا عنوان حزب نداشت و چند سال پس از تاسیس نام حزب را اختیار کرد. اولین چالش هم نظری و نزدیکی فکری و سیاسی امری مهم برای تشکیل یک حزب است، ولی مشکل اصلی در برابر تشکلهای سیاسی زمانی آغاز می شود که این تشکلها برای رسیدن به اهداف خود وارد "عمل" شوند و بخواهند در سطح جامعه افکار و خواسته های خود را پیاده کنند. دهها و شاید صدها نفری که با اندیشه های مارکسیسی آشنا شده بودند و اکنون قصد فعالیت در چارچوب یک حزب سیاسی متشکل را داشتند، بسیار زود دریافتند که در عرصه عمل، تلقیها و دیدگاههای آنها با یکدیگر بسیار تفاوت دارد. این تفاوت نظرها اندکی پس از تشکیل حزب به اختلاف کشید و باعث دو دستگی در حزب و تقسیم شدن آن به دو جناح "خلق" تحت رهبری نور محمد تره کی و "پرچم" تحت رهبری ببرک کارمل شد. البته در تقسیم شدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان علاوه بر اختلافات تاکتیکی به گفته برخی کارشناسان، جنگ قدرت میان افراد پر نفوذ و جاه طلبیهای شخصی نیز نقش مهمی داشته است. به گونه ای که هر دو جناح تقریبا در تمام سالهای بعد از تشکیل از نظر فکری خود را پیرو مرامنامه یا اصول فکری "حزب دموکراتیک خلق" که در نشریه "خلق" منتشر شده بود، می دانستند. گروهی دیگر از چپ گرایان نیز اصولا نتوانستند خود را با هیچکدام از جریانهای موجود در حزب دموکراتیک خلق افغانستان همراه ببینند و جریانی بنام "شعله جاوید" را تشکیل دادند. از نظر فکری شعله جاوید بیشتر تحث تاثیر اندیشه های چپی طرفدار چین بود. مبارزه برای رشد سیاسی
در همین زمان فعالیت سیاسی این حزب از راه برگزاری تظاهرات خیابانی (البته بدون نام بردن علنی از چنین حزبی) اوج گرفت. نمونه آن تظاهرات سوم عقرب (آبان) سال ۱۳۴۴ بود که شماری از دانشجویان تظاهر کننده با نیروهای امنیتی درگیر شدند و سه تن نیز در این درگیری کشته شدند. این درگیری باعث متشنج شدن فضای سیاسی افغانستان شد و دکتر محمد یوسف نخست وزیر وقت مجبور به استعفا شد. بعد از این حادثه دانشگاه کابل بیش از پیش سیاسی شد و در کانون فعالیتهای حزبی و سیاسی قرار گرفت. حزب دموکراتیک خلق هم فعالیت گسترده ای در بین دانشجویان داشت و این دانشجویان خوانندگان اصلی نشریه "خلق" ارگان نشراتی این حزب بودند. درست در همین زمان بود که مرامنامه حزب دموکراتیک خلق افغانستان در یکی از اولین شماره های نشریه خلق منتشر شد. به سوی نظامیان همزمان با فعالیتهای سیاسی هردو جناح حزب دموکراتیک خلق به سوی ایجاد یک شاخه نظامی نیرومند و فادار نیز گام برداشت. در حقیقت بدنه سیاسی این حزب ضمن آشنایی تحصیلکردگان جوان با اتحاد جماهیر شوروی و طرح بحثهای سیاسی و ایدئولوژیک به باروری رسید و شاخه نظامی آن از رهگذر همکاریهای نظامی افغانستان و شوروی و سیاسی شدن ارتش ایجاد شد. علاقه دستگاه سلطنت به تقویت ارتش باعث شده بود که شمار زیادی از جوانان برای برای گذراندن آموزشهای نظامی در شوروی گزینش شوند و در آنجا تحت تعلیم افسران روسی قرارگیرند. این جوانان هم بعد از پایان دوران آموزش با اندیشه های چپگرایانه طرفدار شوروی به وطن باز گشتند و با حلقه های سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان رابطه ای نزدیک یافتند. آزمون اول، جمهوری نه سال پس از تشکیل حزب دموکراتیک خلق، "محمد داوود" صدر اعظم پیشین افغانستان با جلب همکاری افسران جوان کودتا کرد و با ملغی اعلام کردن نظام سلطنت، برای اولین بار نظام "جمهوری" را در افغانستان پایه گذاری کرد. تقریبا در این نکته توافق نظر وجود دارد که اکثریت افسرانی که داوود را به قدرت رساندند، از اعضای سازمانهای چپ، خصوصا هواداران جناح پرچمِ حزب دموکراتیک خلق بودند ولی درباره اینکه داوود چگونه آنها را با خود همراه کرد، نظر واحدی وجود ندارد. برخی می گویند که سازمان اطلاعات ارتش شوروی "جی آر یو" در ایجاد هماهنگی میان داوود و این افسران نقش اصلی را بازی کرد. گروهی هم سازمان اطلاعات شوروی ک گ ب را عامل این نزدیکی می دانند. برخی دیگر بر این نظر هستند که شعارهای جمهوریخواهانه و انقلابی محمد داوود برا ی چپ گرایان افغانستان پر جاذبه بود و آنها تبدیل نظام سلطنتی به جمهوری را گامی به جلو برای رسیدن به هدفهای خود می دانستند. گروهی هم می گویند که حمایت این افسران ماحصل معامه ای بود که میان داوود و رهبران سیاسی حزب دموکراتیک خلق انجام شد و داوود وعده داد که آنها را در قدرت مشارکت دهد. به هر حال این کودتای بدون خونریزی ضمن اینکه داوود را به قدرت رساند، برای اولین بار میزان نفوذ و قدرت سیاسی حرکتی چپ گرا را آشکار کرد که از تاسیس شاکله سازمانی آن یک دهه هم نگذشته بود. کجدار و مریز با داوود ولی داوود ضمن اینکه نقش قابل توجهی را در کابینه خود به هواداران حزب دموکراتیک خلق داد، با شعارها و روشهای آنها چندان موافق نبود. از او نقل شده است که می گفت افغانستان باید "سیگرت (سیگار) آمریکایی را با گوگرد (کبریت) روسی" روشن کند و با سود بردن از اختلافات موجود میان دو قدرت آنها را به عرصه عمران و آبادانی در افغانستان بکشاند. مخالفان داوود می گویند که این روش داوود نشان می داد که او بدون داشتن نیتی وطنپرستانه فقط می خواست به هر وسیله ای که باشد، در قدرت باقی بماند. نفوذ چپگرایان در ساختارهای قدرت باعث جلب توجه آمریکا به افغانستان شد و پاکستان و ایران به عنوان متحدان منطقه ای امریکا نیز از این وضعیت بیمناک شدند. از طرفی داوود نقش جریانهای اسلامی را نیز در کشور دست کم گرفته بود. رابطه نزدیک با اتحاد شوروی و همراهی با چپگرایانی که اکنون دیگر در ادبیات کوچه و بازار از آنها تحت عنوان "کمونیستها" یاد می شد، باعث شورش اسلامگرایان شد. آنها به زودی حمایتهایی را در منطقه جلب کردند و تا سرحد به راه انداختن قیامهای مسلحانه و ترتیب دادن یک کودتای نا فرجام علیه داوود، پیش رفتند. کارشناسان می گویند که استراتژی فشار بر داوود و مهار چپگرایان افغانستان از سوی ایران و پاکستان و با حمایت آمریکا به سیاستی منطقه ای تبدیل شد. به عقیده این کارشناسان عشق داوود خان به قدرت و زیاده خواهی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، داوود را در موقعیتی لزران قرار داد، و او را به فکر تغییر جهت انداخت. جمهوری دموکراتیک خلق و پرچم نتیجه این فشارها، روی آوردن داوود به متحدان غربی آمریکا شد و به گرم شدن رابطه افغانستان با دو همسایه جنوبی و غربی اش یعنی پاکستان و ایران انجامید. داوود به ایران و پاکستان سفر کرد و نتیجه این سفرها کاسته شدن از تنشها در رابطه افغانستان و پاکستان و جلب کمکهای مالی ایران و آمریکا بود. این روابط به مذاق رهبران شوروی و رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان خوش نیامد و باعث بی اعتمادی آنها به داوود شد. سرانجام پس از سفر معروف داوود به اتحاد شوروی و دیدار او با لئونید برژنف که به تیره شدن رابطه دو کشور انجامید، داوود کاملا در برابر حزب دموکراتیک خلق افغانستان و شوروی قرار گرفت. او تصفیه دولت و ارتش از مدیران، کارمندان و افسران چپی را که مدتی قبل شروع کرده بود سرعت داد و حتی شخصی را که تمایلات آشکاری به مبارزه با چپگرایان داشت، وزارت داخله (وزیر کشور) برگزید. این امر باعث شد که دو جناح حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت فشار اتحاد شوروی متحد شوند و استراتژی مشترک سرنگونی رژیم داوود را در دستور کار خود قرار دهند. صبحگاه ۷ ثور (اردیبهشت) ۱۳۵۷ مصادف با ۲۷ آوریل ۱۹۷۸ قیام نظامی افسرانی که او را به قدرت رسانده بودند آغاز شد و تا بعد از ظهر آنروز تمام نهادهای حکومتی در حیطه اختیار کودتاچیان قرار گرفت. روز بعد نیز مقاومت اندک ارگ ریاست جمهوری شکسته شد و محمد داوود و اعضای خانواده اش کشته شدند. حزب دموکراتیک خلق ۱۴ سال پس از تاسیس و ۵ سال پس از کودتای داوود، قدرت را در افغانستان قبضه کرد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||