|
توجه به آموزش و پرورش کودکان و جوانان درافغانستان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به تاریخ دوم ماه حمل سال نو خورشیدی ۱۳۸۶ درافغانستان، سال نوآموزشی آغاز گردید و درهای مکاتب و مدارس بر روی دانش آموزان افغان بازشد. اگرچه برطبق اعلامیه وزارت معارف (وزارت آموزش و پرورش) افغانستان، امسال شمار بالقوه دانش آموزان افغان، به بیش از شش ملیون نفر می رسد، ولی آن وزارت معترف است که هنوز نیمی ازکودکان از دسترسی به مکتب و آموزش بی بهره اند. سطح بیسوادی درمیان کودکان و جوانان از هفت تا هفده سالگی بسیار بلند تخمین زده می شود؛ زیرا در جریان سالهای ۱۳۷۰ خورشیدی، در دوران جنگهای داخلی و سپس دراثر سلطه طالبان و وجود تنش های مداوم درکشور، امکانات دسترسی به آموزش خیلیها اندک بود و بویژه دختران ازآموزش بازماندند. همچنین شمار بزرگی از خانواده های افغان مهاجر، بویژه در پاکستان کمتر امکانات آموزش و پرورش برای کودکان خویش بدست آورده اند. هم اکنون خانواده های زیادی ناگزیراند که بخاطر معیشت خانواده، بجای فرستادن کودکان خویش به مکتب؛ آنان را به کارهای روی بازار، بعنوان خدمتگار درخانه ها و یا به شاگردی در مغازه ها، کارگاه ها، کشتزارها و حتی در برخی موارد بشمول کشتزارهای کوکنار و کارخانه های تولید هروئین، بفرستند. کودکان یتیم و آموزش: برطبق آماریکه از سوی رسانه های افغانستان بارها پخش گردیده است، هم اکنون درحدود یک میلیون کودک یتیم درافغانستان وجود دارد که شمار بیشتر ایشان امکانات دسترسی به مکتب و آموزش ندارند.
این شمار بزرگ یتیم ها و بی سرپرست ها که بلحاظ سنی قاعدتاً مولود دوران جنگهای داخلی دهه هفتاد و پس از آنند، همراه با کودکان دیگر خانواده های فقیر که بویژه در مناطق دورافتاده کشور بسرمی برند، لشکر بزرگی از بیسوادان را تشکیل می دهند. کودکان که هرسال از شمول به مکتب باز می مانند، شمار بیسوادان جامعه را افزایش می دهند و بدینگونه نسل جدیدی ازمحرومان از آموزش، بوجود می آید و میزان بیسوادی درکشور بجای کاهش، افزایش می یابد. برنامه پنجساله آموزشی: اخیراً برنامه ای برای رشد آموزش و پرورش ازسوی وزارت معارف افغانستان اعلام گردیده است که برطبق آن باید مکاتب جدید ساخته شود، آموزگاران بیشتر بکارگرفته شوند، اصلاحات در نظام آموزشی بوجود بیاید، مکاتب جدید ساخته شود، مؤسسات تربیت معلم در ولایات ایجاد گردد و کتابهای جدید درسی آماده و چاپ شود. اگرچه این خبر خوشی است، ولی تدابیر متذکره دربرنامه، ازیکسو بملاحظه نیازمندیهای روزافزون برای آموزش و پرورش درکشور، ناکافی است و ازسوی دیگر، امکانات برای اجرای آن درعمل محدود به نظر می رسد. بخاطر تحقق این برنامه باید دو میلیارد دولارهزینه شود و ازدولت و جامعه جهانی تقاضا گردیده است تا آنرا تأمین نمایند؛ درحالیکه برای پذیرش آن ضمانت های اجرایی وجود ندارد و درگذشته نیز، بارها چنین برنامه ها و تقاضا نامه ها با بی اعتنایی ها روبرو گردیده اند. دشواریها و کیفیت آموزش: هنوزشمار زیادی ازدانش آموزان در مکاتب درشرایط نامناسب درزیرخیمه ها و درختها و دراتاقهای بی در و کلکین (پنجره) تدریس می شوند. همچنان روزنامه دولتی اصلاح به تاریخ ۶ حمل نوشت: «کمبود مکاتب مجهز برای دانش آموزان درهمه جای کشور بمشاهده می رسد. درسراسر افغانستان کمبود محل مناسب برای آموزش هنوز وجود دارد و حتی دربرخی مکاتب کابل دانش آموزان درفضای باز درس می خوانند». درحال حاضر، کتاب و وسایل درسی درمکاتب ناکافی است و شمار آموزگاران کمتر از تناسب معین با شمار دانش آموزان است و حقوق ماهانه آنان به مقایسه نرخهای کالاها بی تناسب و ناچیز شمرده می شود. افزون براینها، نا امنی آموزگاران و شاگردان و به آتش کشیدن مکاتب و بسته ماندن بسیاری از آنها برروی شاگردان بخصوص ددر برخی از مناطق جنوبی کشور، پدیده ناهنجاری است که بر روند آموزش و پرورش درکشور زیان جدی وارد می نماید. وسایل درسی: برطبق خبری که اخیراً پخش گردیده است، از سوی صندوق حمایت ازکودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) همزمان با فرارسیدن سال آموزشی، برای بیش از پنج میلیون دانش آموز در افغانستان به ارزش ۶ میلیون دولار قرطاسیه (نوشت افزار) تهیه گردیده است. این کمک یونیسف درشرایطی که غالب دانش آموزان توان خرید کتابچه و قلم و اسباب رسامی و هندسی را ندارند، به هنگام و قابل ملاحظه است و اما باید چنین کمکهای مصرفی برای یکمرتبه نباشد و به نیازمندان واقعی توزیع گردد. امید است که اینگونه کمکها برای چند سال دیگر همه ساله تکرار شود و راهی در دراز مدت جستجو گردد که نوشت افزارها درداخل کشور تولید یا از منابعی دستیاب گردد که گران نباشند و به قیمتهای مناسب و تعاونی بویژه بدسترس دانش آموزان وابسته به خانواده های فقیر گذاشته شود و دست کم فشار برخانواده های کم درآمد از این بابت کاهش یابد. آموزش و بیسوادی: بملاحظه کمبودهای جدی درنظام و امکانات آموزش و پرورش درافغانستان و سطح بلند بیسوادی درمیان کودکان، نوجوانان و جوانان، ضرورت است تا تلاشهای گسترده درمبارزه بخاطر ریشه کن کردن بیسوادی درجامعه انجام گیرد. در درجه نخست کار را میان کودکان و جوانان بعنوان آینده سازان کشور، باید آغاز کرد. هرگاه جهادی مطرح بحث باشد باید با بیسوادی فراگیر بویژه درمیان کودکان و جوانان مبارزه شود. بقرارمعلوم، وزارت معارف به تنهایی نمی تواند که نیازهای جدی جامعه را برای گسترش عرصه آموزش تا هرخانه و دهکده افغانستان، برآورده سازد. اما مشارکت مردم، سازمانها و نهادهای اجتماعی وحتی احزاب و سازمانهای سیاسی می توانند تغییرات چشمگیری را در این زمینه پدید آورند. تجارب کشورهای درحال توسعه در بسیاری از کشورهای جهان گواه بر آنست که مشارکت مردم ازطریق شوراها یا نهاد ها و بنیادهای اجتماعی و فرهنگی توانسته است که کار سواد آموزی را برنامه ریزی و سازماندهی نمایند و در جنب مؤسسات دولتی آنرا درعمل تحقق بخشند. درکشورهاییکه شوراهای محل از قریه و ناحیه گرفته تا سطح ولایات فعال هستند، آنها بخش اعظم صلاحیتهای آموزش و پرورش کودکان و مبارزه با بیسوادی را بعهده گرفته اند. بگونه مثال، درکشورهای پیشرفته جهان و ازجمله در بریتانیا، عمدتاً امر آموزش و پرورش از سوی شوراهای محل انجام می گیرد. همچنان در برخی ازکشورهای درحال توسعه شعار هایی مانند "هربا سواد یک بیسواد را خواندن و نوشتن بیاموزد" را براه انداخته و درعمل تحقق بخشیده اند. بنابرآن، توجه به گسترش آموزش و پرورش برای کودکان و جوانان افغانستان دراوضاع و احوال کنونی که حرف از بازسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گفته می شود و پولهای زیادی به این نام به کشور سرازیر می گردد و همچنان بخاطر تحقق دموکراسی درکشور، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و پرداختن به آن نیاز مبرم کنونی تلقی میگردد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||