|
وضعيت فرهنگی افغانها در ايران | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زبان و فرهنگ مشترک يکی از جاذبه های ايران برای مهاجران افغان بوده است. چنانکه بسياری از مهاجرين ابراز داشته اند شايد يکی از دلايلی که آنها سالهای طولانی را در ايران به سر برده اند همين همگونی های زبانی و فرهنگی بوده است. ولی وضعيت فرهنگی افغانها در ايران فقط در مراوده و روابط آنان با مردم عادی خلاصه نمی شود. در طول سالهای مهاجرت، فعاليتهای فرهنگی نيز در ميان مهاجرين وجود داشته و خصوصا در عرصه هايی مانند شعر و داستان کارنامه ای درخشان داشته است. جريانی بنام ادبيات مقاومت در ميان مهاجران ساکن ايران ضمن تاثير از وضعيت فرهنگی ايران پابه پای تحولات داخل افغانستان پيش رفته و ضمن ظهور چهره های ممتاز باعث خلق آثاری ماندگار شده است. مجموعه های ادبی شامل شعر، داستان، نقد و فرآورده های پژوهشی به صورت چشمگيری در ميان حلقه های فرهنگی مهاجرين توليد شده و در عرصه رقابتها نيز عناوين ارزشمندی را کسب کرده اند. شعرايی مانند محمد کاظم کاظمی، سيد ابوطالب مظفری، فضل الله قدسی، شريف سعيدی، سيد نادر احمدی و شماری ديگر در محيط ايران و در رابطه با کانونها و حلقات ادبی ايران رشد کردند و هرکدام در محافل ادبی ايرانی و افغان درخشيدند. اين درخششها در دوره های مختلف در چهره های مختلف بروز کرد و مدتی بعد نسلی ديگر و جوانتری از شعرا مانند پرويز آرزو، سيد رضا محمدی، محمد رفيع جنيد و شماری ديگر به بالندگی رسيدند. در عرصه داستان و پژوهشهای ادبی نيز موضوع چنين بود و چهره هايی مانند جواد خاوری، علی پيام، محمد حسن احمدی و تعدادی ديگر موفق بودند. در تمام اين سالها افغان ها درايران به ابعاد ديگری از فعاليت فرهنگی مانند نشريه ها و برگزاری محافل فرهنگی نيز پرداختند که در ابتدا بيشتر رنگ و بوی سياسی داشت و تحت تاثير جريانهای سياسی و نظامی ابتدای جهاد بود. بعدها اين جريانها در قالب رقابتهای احزاب و گروههای رقيب متعدد بروز کرد و به بازوان فرهنگی اين جريانها در عرصه رقابتها و گاها دشمنی ها تبديل شد. ولی با تمام اينها در همه دوره ها افغانها نشريات متعدد داشته اند و در محافل مختلف فرهنگی شرکت می کرده اند. بعد از پيروزی مجاهدين و آغاز دور جديدی از رقابتها ميان گروههای موجود، اين رقابتها و دشمنی ها در بالاترين سطحش به عرصه مطبوعات و کارهای فرهنگی مهاجرين نيز کشيده شد و جريانهای مختلف از ابزارهای مختلف فرهنگی برای پيشبرد مقاصد سياسی خود استفاده می کردند. مراکز فرهنگی متعددی در ايران بنام افغانها به صورت غير رسمی افتتاح شد و دولت نيز به صورت شفاهی و بر اساس توافق با مقامات محلی به آنان اجازه فعاليت داد. حتی تشکلهای دانشجويی متعدد با حضور شماری از دانشجويان افغان نيز اعلام موجوديت کردند. ولی هيچ سازمان و يا نهاد فرهنگی در ايران به صورت رسمی و قانونی مجوز فعاليت دريافت نکرد مگر تعدادی از آنان که با برخی نهادهای مربوط به دولت ايران در زمينه افغانستان همکار بودند. يکی از اين نهادها مرکز تحقيقات افغانستان بود که در همکاری با وزارت خارجه ايران و با حضور تنی چند از نويسندگان و پژوهشگران افغان به فعاليتهای تحقيقی می پرداخت. استيلای طالبان بر بخش اعظم افغانستان باعث شد تا اکثر گروههای مخالف طالبان فعاليتهای فرهنگی خود را به ايران منتقل کنند و اين فعاليتها را در شهر مشهد مرکز استان خراسان در شمال شرق ايران دنبال کنند. در اين دوره تعدد نشريات افغانها در ايران چشمگير بود و شمار نشريات آنان در تمام ايران بر اساس اظهارات غلامرضا حسين پور مديرکل اداره امور اتباع و مهاجران خارجی استان خراسان در سال ۱۳۷۶ به بيشتر از ۳۰ هفته نامه، ماهنامه، گاهنامه و نشريه غير منظم رسيد. در اين مدت چند نشريه مستقل و غير حزبی نيز سر بر آورده و به فعاليت خبری و انتشاراتی پرداختند که از جمله آنها هفته نامه "فرياد عاشورا"، هفته نامه "امين" و مدتی بعد فصلنامه "در دری" بود. با فروپاشی نظام طالبان در افغانستان از فعاليت نشريات و کانونهای فرهنگی در ايران کاسته شد و دور جديدی از رجوع اين نهادها به کابل پايتخت افغانستان آغاز گرديد . ولی هنوز شماری از کانونها و نهادهای فرهنگی و تعدادی از نشريات در ايران فعاليت می کنند که از جمله آنها مرکز فعاليتهای فرهنگی تبيان، مرکز فرهنگی دردری و نشريه اين مرکز که به فصلنامه خط سوم مشهور است و تعدادی تشکل دانشجويی است. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||