
نیویورک تایمز نوشته است که مقام های آمریکایی از ادامه مذاکره با طالبان نا امید شده اند
مقامات آمریکایی ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که یافتن یک راه حل سیاسی در افغانستان برای پایان دادن به خشونتها به بن بست رسیده است. براساس گزارش نیویورک تایمز، این مقامات اذعان کرده اند که از تلاش برای راضی کردن طالبان برای مذاکره دست شسته و چنین تلاشهایی را به طور کامل به دولت افغانستان واگذار کرده اند.
حمایت از گفتگوهای صلح با طالبان مدتها یکی از استراتژیهای اصلی آمریکاییها برای پایان دادن به جنگ بوده است. اما اکنون دیپلماتهای آمریکایی در واشنگتن میگویند با وجود تلاشها برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان، به این نتیجه رسیده اند که پیشرفت عمده در زمینه گفتگوهای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان، ممکن است فقط بعد از سال ۲۰۱۴ و خروج بخش اعظم نیروهای ناتو از افغانستان به دست آید.
کلاف سردرگم صلح
هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا در فبروی ۲۰۱۱ تلویحا اذعان کرد که آمریکا حاضر است برای بازگشت نسبی طالبان به قدرت، با آنها مذاکره کند. به دنبال آن نمایندگیهایی در قطر و عربستان سعودی برای طالبان گشوده شد تا به پیشبرد مذاکرات کمک شود. در عین حال، نیروهای آمریکایی در افغانستان حملات خود بر ضد طالبان در مناطق جنوبی را تشدید کردند تا این گروه را وادار کنند که به مذاکره تن دهد.
این برنامه نیز به جایی نرسید و طالبان در مارچ ۲۰۱۲ اعلام کردند گفتگو با آمریکاییها را، به دلیل آنچه این گروه "موقف مبهم امریکاییها" و دخالت دادن مقامات افغان در روند مذاکرات خواندند، به حالت تعلیق درمیاورند.
ترغیب طالبان به گفتگو و ترک خشونت از سالها پیش از برنامه های عمده، اما ناموفق حکومت افغانستان بوده است. حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، در موارد متعددی از رهبران طالبان، به شمول ملاعمر شخصا دعوت کرد تا به جنگ پایان دهند. این درخواستها ظاهرا هیچ تاثیری بر طالبان نداشته است و این گروه همچنان به حملات مرگبار، از جمله بمبگذاریهای انتحاری در شهرهای افغانستان ادامه داده است.
چرا گفتگو با طالبان موفق نیست؟
درمجموع، به نظر نمیرسد برداشت سیاستمداران و نظامیان غربی و افغان از موضوع صلح با طالبان واقعبینانه باشد.
برخلاف نیروهای ناتو و آمریکایی، طالبان عجله ای برای پایان دادن به جنگ ندارند. تاکتیک جنگی آنها نیز طوری است که برای پیروز شدن در این جنگ نیازی به کنترل و حفظ قلمرو فیزیکی ندارند. به عبارتی، توانایی آنها در صورت دادن حملات انتحاری در قلب شهرها، از جمله کابل، حمله بر کاروانها و پایگاههای مهم نیروهای خارجی و تصرف موقت قریه ها و ولسوالیها، بخصوص در مناطق شمالی و غربی، حس ناامنی و حضور طالبان را به سرتاسر افغانستان گسترش داده است.
در عین حال، مقامات ناتو به شدت تحت فشار افکار عامه، و شرایط سیاسی و اقتصادی کشورهای خود هستند و طالبان به خوبی میدانند که نظامیان غربی به طور نامحدود قادر به ادامه این جنگ فرسایشی نیستند.
هیچ کس کشته های طالبان را نمیشمارد، اما کشته شدن هر سرباز خارجی در افغانستان میتواند حمایت مردم کشورهای تامین کننده سرباز به جنگ افغانستان را به شدت متاثر سازد.
برخی تحلیلگران معتقدند چالشهای پیچیده جنگ افغانستان احتمال خروج زودهنگام نیروهای خارجی را به شدت افزایش داده است. از جمله این چالشها افزایش حملات نفرات نیروهای امنیتی افغان بر سربازان ناتو (سبز بر آبی) است که از سال ۲۰۰۷ تاکنون بیش از ۱۰۰ نفر کشته برجای گذاشته است.

کشته شدن هر سرباز خارجی در افغانستان میتواند حمایت مردم کشورهای تامین کننده سرباز به جنگ افغانستان را به شدت متاثر سازد
در چرایی این گونه حملات، اگرچه نفوذ طالبان در صفوف امنیتی افغان را نمیتوان دست کم گرفت، اما عامل عمده دیگر بروز اختلافات شخصی میان سربازان خارجی و افغان است. یک گزارش ارتش آمریکا که در ماه مه ۲۰۱۱ تحت عنوان "بحران اعتماد" منتشر شد، به تشریح قضایایی پرداخته که نشان میدهد چگونه عدم درک حساسیتهای فرهنگی و دینی افغانها از سوی سربازان عمدتا جوان و بدزبان خارجی منجر به درگیری فیزیکی و حملات سبز بر آبی میشود.
همچنین، طالبان در سالهای گذشته توانسته اند از اختلافات حقوقی محلی، ناکارآیی و فساد در سیستم اداری و قضایی و یا فقدان آن در روستاها و ولسوالیها و نبود نیروی امنیتی افغان به نفع خود بهره برداری کنند.
اینها فقط نمونه هایی از مولفه هایی هستند که به طالبان برای ادامه جنگ اعتماد به نفس میدهد. در چنین وضعیتی درخواست حکومت افغانستان از طالبان برای نفی خشونت، قبول قانون اساسی و پیوستن به صلح، واقعبینانه نیست.
تناقض در شعار و عملکرد
در چند سال اخیر، ارتقاء وجهه حکومت و نیروهای امنیتی افغان یکی از استراتژی های اصلی در ارتباطات عمومی ناتو با مخاطبان افغان بوده است. تلاش عمده نظامیان و غیرنظامیان خارجی این بوده که روی وجهه "افغانی" برنامه های نظامی و غیرنظامی تاکید شود؛ به همین دلیل عباراتی مانند "افغانها اول"، "مالکیت افغانی" و "رهبری افغانی" را نظامیان و غیرنظامیان غربی به وفور استفاده میکنند.
"تحلیلهای متفاوت و گاه ضد و نقیضی از وضعیت افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی ارائه شده است؛ برخی نگران بازگشت طالبان به قدرت و از بین رفتن دستاوردهای دموکراتیک دهه اخیر هستند، و برخی نیز با اشاره به این نکته که نیروهای خارجی اکنون تبدیل به بخشی از معضل شده اند، میگویند با خروج این نیروها این احتمال که گروهها مختلف افغان با یکدیگر به گفتگو بنشینند، افزایش مییابد."
اما عملکرد ناتو و غرب اغلب با این شعارها تناقض کلی دارد. به عنوان مثال، با آنکه در جریان کنفرانس لندن بر "رهبری افغانی" مذاکرات با طالبان تاکید شد، اما توافق آمریکاییها برای تماس مستقیم با رهبران طالبان در تناقض آشکار با استراتژی ارتقاء حکومت افغانستان و حاصل محاسبات اشتباه آمریکاییها و عدم شناخت کافی آنها از گروه طالبان تلقی شد.
آمریکاییها با تلاش فعالانه برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان به طور تلویحی بر نظریه این گروه مبنی بر عدم مشروعیت حکومت افغانستان صحه گذاشتند. این امر وجهه حکومت افغانستان را بیش از پیش ضعیفتر و گروه طالبان را در موضعی حتی برتر از قبل قرار داد.
نمونه های دیگری نیز از عملکرد متناقض ناتو و آمریکاییها وجود دارد که از سردرگمی، ناهماهنگی و ناپختگی استراتژی نظامی غرب در افغانستان حکایت میکند.
به طور نمونه، رئیس جمهور کرزی تا همین اواخر (فبروری ۲۰۱۲) نیز از حملات شبانه ناتو شکایت کرده و خواستار توقف آن شده است. در مواردی آقای کرزی علنا شکایت کرد که خارجیها به حرف او گوش نمیکنند. یا بارها اتفاق افتاده که در هنگام بروز تلفات غیرنظامی، ناتو و حکومت افغانستان روایت یکدیگر از تعداد و چگونگی کشتار غیرنظامی را رد کرده اند.
برخلاف شعارها، آنچه در عمل مشاهده میشود این است که ناتو و غرب اعتماد چندانی به همکاران افغان خود ندارند. استراتژی های نظامی به نظر نمیرسد در هماهنگی و صلاحدید حکومت افغانستان تدوین شود و در نتیجه در مواردی منجر به بروز اختلافاتی آشکار میان دو طرف میگردد.
در چنین مواردی برای افغانهای عادی، این سوال پیش میآید که اگر طوری که ناتو میگوید افغانها "مالکیت و رهبری" عملیات نظامی را برعهده دارند، چگونه است که حتی با وجود درخواست مکرر رئیس جمهور کشورشان مبنی بر توقف حملات شبانه، این عملیاتها ادامه پیدا میکنند.
راه پیش رو
تحلیلهای متفاوت و گاه ضد و نقیضی از وضعیت افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی ارائه شده است؛ برخی نگران بازگشت طالبان به قدرت و از بین رفتن دستاوردهای دموکراتیک دهه اخیر هستند، و برخی نیز با اشاره به این نکته که نیروهای خارجی اکنون تبدیل به بخشی از معضل شده اند، میگویند با خروج این نیروها این احتمال که گروههای مختلف افغان با یکدیگر به گفتگو بنشینند، افزایش مییابد.
"عملکرد ناتو و غرب اغلب با این شعارها تناقض کلی دارد. به عنوان مثال، با آنکه در جریان کنفرانس لندن بر "رهبری افغانی" مذاکرات با طالبان تاکید شد، اما توافق آمریکاییها برای تماس مستقیم با رهبران طالبان در تناقض آشکار با استراتژی ارتقاء حکومت افغانستان و حاصل محاسبات اشتباه آمریکاییها و عدم شناخت کافی آنها از گروه طالبان تلقی شد."
بیشتر اینگونه ابراز نظرها براساس تحلیل مواضع بازیگران خارجی و جریان سیاسی حاکم بر افغانستان است. اما آنچه این پیش بینی ها را غیرقابل اتکاء میکند، نبود درک روشن از موضع طالبان است.
در سالهای گذشته، این گروه تلاشی جدی برای ارائه تصویری متفاوت از طالبان و حکومتداری آنها به خرج نداده است؛ به عبارتی تاکنون نشانه ای وجود ندارد که موضع طالبان در قبال مسائلی همچون حقوق بشر، حقوق زنان، آزادیهای فردی و آزادی بیان و رسانه ها، دچار تحول اساسی شده باشد.
با اینحال آنچه مشخص است این است که خروج نیروهای خارجی، به احتمال زیاد در هنگامی رخ خواهد داد که نیروی امنیتی افغان، توانایی کافی برای مهار طالبان و فشار بر آنها برای تن دادن به مذاکره را نخواهد داشت.
حتی مقامات بلندپایه غربی هم اکنون نگران نفوذ طالبان در میان نیروهای امنیتی افغان هستند.
در عین حال، با وجود ابراز خوشبینی دیپلماتهای آمریکایی نسبت به احتمال موفقیت گفتگوهای صلح بعد از سال ۲۰۱۴، نشانه ای وجود ندارد که با تکیه برآن بتوان نتیجه گرفت که طالبان بعد از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، نظر خود مبنی بر عدم مشروعیت حکومت افغانستان را تغییر داده و با آن مذاکره کند.





















