
برهان الدین ربانی سال گذشته در یک حمله انتحاری کشته شد
معصوم استانکزی، رئیس دارالانشای شورای عالی صلح افغانستان است. او یکی از افرادی است که لحظه مرگ برهان الدین ربانی، رئیس شورای عالی صلح، را شاهد بوده است. برهان الدین ربانی، سال گذشته در خانه اش در منطقه وزیر اکبر خان شهر کابل، طی یک حمله انتحاری کشته شد. آقای استانکزی در این حادثه مجروح شده بود. وی خاطره خود را از این اتفاق برای بیبیسی فارسی نوشته است:
من آن روز سیاه را، که یکسال از آن می گذرد، خوب به یاد دارم. هرگز به ذهنم خطور نمی کرد که سیاه دلان می خواستند تا با شهاد ت استاد بزرگوار آرزوی مردم افغانستان برای رسیدن به صلح و آرامش را به یأس مبدل سازند.
من یک ساعت قبل از وقوع این حادثه نزد استاد بزرگوار در منزل شان بودم. تازه از سفری که به تهران داشتند، بازگشته بودند. لباس سفید به تن داشتند، و سر و ریش خود را تازه اصلاح کرده بودند. نور عجیبی از چهرهشان می تابید.
استاد از سفر خود و دیدارهایی که داشتند، صحبت نمودند. من گزارش مذاکرات هیئت افغانستان با جانب پاکستان را که به ریاست معین سیاسی وزارت خارجه صورت گرفته بود، به ایشان تقدیم کردم .
استاد بسیار به دقت گوش میداد، و برایم گفت: ما راه دشوار و مشکلی در پیش رو داریم، ولی باید تلاشها ادامه یابد. اگر مردم افغانستان با هم متحد ساخته نشوند، صلح و ثبات در کشور ما فرا نمی رسد.
ایشان به پیام صوتی که ماهرانه توسط سیاه دلان تهیه شده و در آن سئوالهایی مطرح شده بود، گوش فرا دادند. استاد فرمودند که جواب سئوالهایی که مطرح کرده اند، مشکل نیست. پیام آوران را بخواهید که از نزدیک با آنها ببینم و جواب شان را بدهم.
باز هم مشغول صحبت شدند. هدایت دادند که جلسه شورای اجرائیه (شورای عالی صلح) را برگزار کنیم، و فرمودند که میخواهند، تدابیر همه جانبه ای برای بسیج مردم جهت مقابله با موج تبلیغات نادرست که علیه نظام و افغانستان صورت می گیرد، سنجیده شود.
در همین لحظات بود که همکاران استاد شهید خبر دادند که مهمانان (پیام آوران) رسیدند. استاد از جای خود بلند شدند و یک قدم جلو گذاشتند. من در عقب شان ایستاده بودم. استاد با محبت آغوش خود را باز نمودند تا با یکی از پیام آوران، خوش آمدی بگوید.
در همین لحظه انفجار صورت گرفت، همه چیز تاریک شد و دیگر نفهمیدم که چه گذشت.
صد افسوس که او امروز در بین ما نیست. اما افکار و اندیشه های والای ایشان جاودانه خواهد بود.
استاد مانند یک دوست مهربان و یک پدر با من برخورد میکرد، محبت ایشان را نمی توانم در قالب کلمات وصف کنم.





















