میر اکبر خیبر، نظریه پرداز سوسیالیست؛ چهلمین سالگرد کودتای ثور

منبع تصویر، سایت اصالت
- نویسنده, جمالالدین موسوی
- شغل, بیبیسی
نام میراکبر خیبر از این جهت در تاریخ معاصر افغانستان اهمیت دارد که اولا او یکی از نظریهپردازان برجسته حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و ثانیا ترور او بهانه کودتایی شد که افغانستان و منطقه را وارد مرحله دیگری کرد و بر مناسبات بینالمللی قدرتهای بزرگ تاثیری چشمگیر گذاشت.
خیبر همراه با معروفترین چهرههای چپگرای افغانستان یعنی نور محمد ترهکی، ببرک کارمل و طاهر بدخشی، عضو گروهی بود که زمینه تشکیل نشستی تاریخی را در ۱۱ جدی (دیماه) ۱۳۴۳ به شکلی مخفی و در منزل نور محمد ترهکی فراهم کردند. این نشست به تاسیس سازمانی انجامید که نام "جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان" بر آن نهاده شد. اگرچه خود خیبر به دلیل شغل نظامی در این نشست حضور نداشت ولی عملا این نشست به تشکیل حزبی "سوسیالیست دموکرات" تحت رهبری نور محمد ترکی انجامید که به دلیل نبود قانون احزاب در افغانستان در آن زمان، از عنوان "جمعیت" بجای "حزب" استفاده میکرد.

منبع تصویر، .
وقتی که میر اکبر خیبر در ۲۸ حمل/فروردین ۱۳۵۷ در کابل ترور شد، ۱۴ سال از تشکیل حزب دموکراتیک خلق افغانستان و نزدیک به چهار دهه از فعالیت سیاسی خیبر میگذشت. این ترور وضعیت شکننده سیاسی افغانستان را به بحران کشاند به گونهای که کمتر از ده روز بعد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان با یک کودتای خونین، محمد داوود، رئیسجمهوری وقت را از مسند قدرت به زیر کشید و نظامی جدید را پایهگذاری کرد که هیچ شباهتی با نظامهای گذشته در افغانستان نداشت.
میر اکبر خیبر در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در ولایت لوگر در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد. او بعد از تحصیلات ابتدایی وارد دبیرستان (لیسه) نظامی شد و بعد تحصیلات عالی را در دانشکده افسری (حربی پوهنتون) ادامه داد. خیبر در کنار تعلیمات نظامی به مطالعات سیاسی پرداخت و مانند شمار زیادی از روشنفکران افغانستان در دهههای سی و چهل خورشیدی، به مارکسیسم علاقمند شد. از این به بعد او یکی از افرادی بوده است که چه به شکل مخفیانه و چه علنی به نفع جریانهای فکری طرفدار سوسیالیسم و مارکسیسم فعالیت کرد. این فعالیتها باعث شد که به زندان بیفتد و در زندان نیز با شماری دیگر از چهره سیاسی چپگرا آشنا شود.
بعد از آزادی از زندان تماسها و روابط خیبر با همفکرانش گستردهتر شد تا اینکه او و سایر چپگرایان طرفدار مارکسیسم اقدام به تاسیس تشکیلاتی مخفی برای عضوگیری از میان روشنفکران خصوصا افسران جوان کردند و تلاش کردند تا حلقههای کمیته تدارک کنگره موسس یک حزب را سازمان دهند.
حزبی نوتشکیل و درگیر اختلاف
میراکبر خیبر یکی از نظریه پردازان برجسته حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. این حزب که همان "حزب دموکراتیک خلق افغانستان" بود به زودی دچار اختلاف شد و دو سال بعد جناحی از آن به نام جناح "پرچم" تحت رهبری ببرک کارمل انشعاب کرد. خیبر عضو کمیته مرکزی این جناح و رئیس شاخه نظامی آن بود. از این به بعد همواره حزب دموکراتیک خلق افغانستان با دو جناح "خلق" و "پرچم" در صحنه سیاسی افغانستان حضور داشت.
اما اختلافات فقط محدود به تفاوت نظرها و عملکردهای دو جناح نمیشد بلکه هر جناح به طور جداگانه هم گرفتار اختلافات داخلی بود. این اختلافات گاهی تا حد بحرانی شدن وضعیت یک جناح پیش میرفت. در جناح پرچم یکی از دلایل اختلاف، تفاوت نظر خیبر و ببرک کارمل رهبر این جناح بود.
مهمترین تفاوت دیدگاه آنها، آنگونه که عبدالقدوس غوربندی از اعضای باسابقه حزب دموکراتیک خلق افغانستان در کتاب "نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان" نوشته مربوط به نسبت منافع ملی و روابط بین الملل یا نسبت "ناسیونالیسم" با "اینترناسیونالیسم" بوده است.
به این معنا که خیبر بر اندیشههای ملیگرایانه تاکید داشته و استدلال میکرده است که حزب دموکراتیک خلق افغانستان باید ابتدا با دنبال کردن منافع ملی سعی در تقویت پایگاه اجتماعی خود کند و بعد با این پشتوانه در عرصه بینالمللی تبارز کند. ولی کارمل بر این عقیده بود که مشغول ماندن به مسائل داخلی نتیجهای جز انزوای حزب ندارد و حزب راهی ندارد مگر اینکه با نزدیک شدن به قدرتهای بزرگ، از فرصتهای بینالمللی بهرهبرداری کند.
البته آنطور که کارشناسان میگویند، حب و بغضها و تکرویها و خود خواهیهای شخصی هرکدام از رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان را نیز نباید از نظر دور داشت ولی به هر حال حرکت ببرک به سوی رابطه هرچه نزدیکتر با رهبران شوروی و نزدیکی خیبر به محمد داوود، رئیس جمهور ملیگرای افغانستان، نشان عملی تفاوت دیدگاههای آنهاست.
ملی گرای طرفدار داوود
بعد از اینکه در سرطان/تیر سال ۱۳۵۲ محمد داوود با یک کودتای بدون خونریزی نظام سلطنتی را به نظام جمهوری تغییر داد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان خصوصا جناح پرچم از این اقدام پشتیبانی کرد.
محمد داوود به عنوان رئیسجمهوری جدید نیز متوجه گرایشهای موجود در دو جناح حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و با آگاهی از افکار و عقاید خیبر، تماسهای نزدیکتری با خیبر داشت.
در حالیکه رابطه افغانستان و اتحاد شوروی در اواخر حکومت داوود به سردی گراییده بود و اختلافات حزب دموکراتیک خلق افغانستان هم با داوود روز به روز بیشتر و بیشتر میشد، خیبر در جناح پرچم خواهان حمایت از محمد داوود و حتی انحلال جناح پرچم بود.
این اختلافات در جناح پرچم به نفع ببرک کارمل رفع شد و مجموع هردو جناح حزب دموکراتیک خلق افغانستان راه مبارزه با محمد داوود را در پیش گرفت.

منبع تصویر، سایت اصالت
قربانی
درست در همین زمان بود که خیبر از مسئولیت نظامی حزب کنار گذاشته شد و به نوشته بعضی از اعضای باسابقه حزب از سوی ببرک کارمل به مرگ تهدید شد. اما آیا ببرک کارمل آنقدر خام بود که کسی مانند میر اکبر خیبر را به مرگ تهدید کند و بعد این نیت خود را عملی کند؟
غیر از ببرک کارمل در جناح پرچم، حفیظ الله امین در جناح خلق نیز یکی از رقبای سرسخت خیبر بود. سلیگ هریسن، افغانستانشناس آمریکایی در اینباره معتقد است که حفیظ الله امین به عنوان یکی از اعضای مهم جناح خلق، رابطهای محرمانه با کگب سازمان اطلاعاتی شوروی داشت در حالیکه خیبر هم از جایگاه یک افسر دیگر ارتش افغانستان از حمایت جیآریو یا سازمان اطلاعات ارتش شوروی برخوردار بود.
بنابراین منطقی به نظر میآید که بعد از موضع گیری خیبر به نفع محمد داوود، و در حالیکه رابطه افغانستان و شوروی غیر دوستانه بود، خیبر حمایت سازمان اطلاعات ارتش شوروی را از دست داده باشد.
آیا حفیظ الله امین، مرد پر قدرت جناح خلق که فکر میکرد میر اکبر خیبر هیچگاه با کودتا همراهی نمیکند، او را کشت؟
آیا کگب، دستگاه اطلاعاتی شوروی سابق برای سرعت دادن به کودتا علیه محمد داوود و یکسره کردن کار این رژیم خیبر را ترور کرد؟
آیا پلیس محمد داوود با آگاهی از اختلافات موجود میان خلقیها و پرچمیها و برای اینکه بهانهای برای دستگیری رهبران آنها بیابد دست به این اقدام زد؟
آیا گروههای تندرو اسلامگرا مانند گروه حکمتیار به دلیل گرایشهای ملیگرایانه و چپگرایانه خیبر با همکاری پاکستان او را ترور کردند تا از طرفی به خلقیها ضربه بزنند و از طرفی دولت محمد داوود را با بحران مواجه کنند؟
هیچکس پاسخی قطعی به این سئوالها ندارد ولی آنچه که مسلم است تشییع جنازه میر اکبر خیبر تبدیل به یکی از بزرگترین راهپیماییهای سیاسی تاریخ افغانستان تا آن زمان شد که در آن حدود ۱۵ هزار نفر از هواداران حزب دموکراتیک خلق افغانستان در کابل گرد هم آمدند و به همه ثابت کردند که آنها به گستردگی در تمام نهادهای اداری و نظامی دولت رسوخ کردهاند و قدرت هرکاری را دارند. حتی کودتا، انقلاب و کشتن رئیس جمهور محمد داوود!
-------------------------------
این مطلب قبلا به تاریخ ۲۰ آوریل، ۲۰۰۸، اول ثور /اردیبهشت، ۱۳۸۷ در سایت بیبیسی فارسی منتشر شده بود. که به مناسبت چهلمین سالگرد کودتای هفت ثور بازنشر میشود.











