زندگی سیاسی آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران چگونه گذشت؟

منبع تصویر، leader.ir
شبکه خبر ایران کشتهشدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران را تأیید کرد.
پیش از این، دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل اعلام کرده بودند که آقای خامنهای در حملات مشترک امریکا و اسرائيل به بیت رهبری کشته شده است.
آقای خامنهای در سال ۱۳۱۸ از پدری اهل منطقه خامنه آذربایجان و مادری اهل نجف آباد اصفهان در مشهد به دنیا آمد.
پدرش، جواد خامنهای که خود روحانی بود در نجف به دنیا آمده بود و پس از سالها اقامت در تبریز نهایتا مقیم مشهد و امام جمعه مسجد آذریهای این شهر شد.
علی خامنهای، دومین فرزند پسر او از همسر دومش بود. جواد خامنهای از همسر اولش سه دختر داشت.
مادر علی خامنهای، دختر هاشم میردامادی نجف آبادی از روحانیونی بود که نسبش به میرداماد، متکلم و فقیه دوره صفویه باز میگشت.
آقای خامنهای تحصیلات حوزویاش را در مشهد آغاز کرد، مدت کمی به نجف رفت و سپس در حوزه علمیه قم ادامه تحصیل داد.
آیتالله حسین بروجردی، آیتالله روحالله خمینی، آیتالله محمدحسین طباطبایی و آیتالله حسینعلی منتظری از استادان او در قم بودند. او پس از قم دوباره به مشهد بازگشت و ادامه تحصیل داد.
پیش از انقلاب اسلامی

منبع تصویر، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
علی خامنهای پس از تحصیلات و ارتباطش با روحانیون مخالف محمدرضا پهلوی در مشهد به سخنرانی علیه او پرداخت و بارها توسط اداره اطلاعات شاه (ساواک) دستگیر و مدتی نیز به ایرانشهر تبعید شد.
علی خامنهای با آنکه از شاگردان آیتالله خمینی محسوب میشد، اما پیش از انقلاب و حتی در آستانه انقلاب نیز در حلقه یاران نزدیک او نبود و به استناد برخی از منابع در شورای اولیه انقلاب حضور نداشت و بعد با پیشنهاد محمد بهشتی و اکبر هاشمیرفسنجانی به این شورا ملحق شد.
با پیروز شدن انقلاب اسلامی بازهم علی خامنهای که در آستانه ۴۰ سالگی بود و در مشهد به سر میبرد، در ردیفهای بعدی روحانیون ایستاد. ردیف اول را که بیشتر نقش مشاور و نظریهپرداز انقلاب را داشتند، کسانی چون محمود طالقانی، مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری تشکیل میدادند.
آیتالله خمینی در ابتدا نمیخواست روحانیون مستقیما در کارهای دولتی و اجرایی مسئولیت داشته باشند، بنابراین وقتی دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان تشکیل شد، جایی برای روحانیون در میان تکنوکراتها در نظر گرفته نشد.
چگونه به ریاست جمهوری ایران رسید؟

منبع تصویر، khamenei.ir
علی خامنهای برای چند ماه در اوایل سالهای پس از انقلاب سرپرست سپاه پاسداران شد.
علی خامنهای در سال ۱۳۵۹ از حوزه انتخابیه تهران نامزد نمایندگی نخستین دوره مجلس شورای اسلامی شد.
او که از منتقدان سرسخت ابوالحسن بنیصدر، نخستین رئیسجمهور ایران و از طراحان رأی عدم کفایت سیاسی به او بود و در روز ۲۹ جوزا/خرداد ۱۳۶۰ به عنوان موافق این طرح در مجلس سخنرانی کرد.
کمتر از یک هفته بعد در ۶ سرطان/تیر انفجار بمبی در مسجد ابوذر تهران آقای خامنهای را بشدت مجروح کرد و دست راست او را برای همیشه از کار انداخت. اما شاید همین موضوع باعث شد که روز بعد او بجای حضور در دفتر حزب جمهوری اسلامی در بیمارستان به سر ببرد و در میان کشتهشدگان انفجار ۷ سرطان نباشد.
پس از انفجار دیگری در دفتر نخستوزیری که این بار منجر به کشته شدن محمدعلی رجایی، رئیسجمهور و محمدجواد باهنر، نخست وزیر شد، آقای خامنهای با تایید آیتالله خمینی که تا پیش از آن مخالف تصدی ریاستجمهوری توسط روحانیون بود، نامزد سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد و توانست با رأی بالایی سومین رئیسجمهور ایران و نخستین روحانی باشد که این مقام را برعهده میگرفت.
او بار دیگر در سال ۱۳۶۴ نامزد شد که باز هم با رأی بالایی برای دومین بار انتخاب شد.

آقای خامنهای با وجود اختلافات زیادی که با آقای موسوی داشت، مجبور شد در دومین دوره ریاست جمهوری خود هم بار دیگر او را به مجلس معرفی کند و در طول هشت سال ریاست جمهوریاش نخستوزیر دیگری جز او نداشته باشد. اختلافات میان او و میرحسین موسوی بارها بالا گرفت و کار را به حکمیت آیتالله خمینی و پادرمیانی چهرههای دیگر جمهوری اسلامی مانند هاشمی رفسنجانی و موسویاردبیلی کشاند.
از جمله در یکی از موارد در سال ۱۳۶۷ که آقای خامنهای با وجود ابراز اختلافاتش با میرحسین موسوی استعفای او را مخالف مصلحت نظام دانست و در پاسخ به نامه او نوشت:
«اینجانب با وجود اختلاف نظرهای چندی که با شما در نحوهٔ ادارهٔ کشور و اعتراض به روشهای شما بویژه در مسائل اقتصادی [دارم]، همان طور که میدانید همواره در همهٔ مراحل به شما کمک کردهام و اکنون هم استعفای شما را به مصلحت ندانسته و اصرار بر آن را ضربه به نظام و حتی با کمال معذرت خیانت - البته خیانت غیرعمدی- میدانم و معتقدم خوب است جنابعالی امروز نظرات حضرت امام در امور اقتصادی را به طور دربست بپذیرید. استعفا را نمیپذیرم و خواهش میکنم اصرار نکنید.»
آغاز رهبری

فاصله میان عزل آیتالله حسینعلی منتظری از قائممقامی رهبری در حمل/فروردین ۱۳۶۸ تا بیماری منجر به فوت آیتالله خمینی در اواخر اردیبهشت همان سال، فرصت کمی بود تا جایگزینی برایش مشخص شود.
در پی درگذشت آیتالله خمینی در شبانگاه ۱۳ خرداد، انتخاب رهبر بعدی طبق قانون اساسی بر عهده مجلس خبرگان افتاد. طبق همین قانون شرط مرجعیت (که چندماه بعد در بازنگری قانون اساسی حذف شد) برای رهبر بعدی لازم بود.
گفته میشود نقل سخنان منسوب به آیتالله خمینی که آقای هاشمی رفسنجانی در جلسه مطرح کرد در انتخاب آقای خامنهای موثر بوده است.
آقای هاشمی رفسنجانی از جمله گفت که از احمد خمینی فرزند آیتالله خمینی شنیده که نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی برای رهبر پس از او، آقای خامنهای بوده است.
آقای خامنهای تا رفراندم بازنگری قانون اساسی با رأی اکثریت به عنوان رهبر موقت انتخاب شد و سپس در پی رفراندم و حذف شرط مرجعیت، در مرداد همان سال رهبر دائمی جمهوری اسلامی ایران شد.
حذف چهرههای چپ نظام
آقای خامنهای زمانی سکان رهبری ایران را در دست گرفت که حکومت بسیاری از موانع دهه اول جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته بود. یک سال از پایان جنگ میگذشت و همینطور یک سال از اعدام گسترده زندانیان سیاسی عضو سازمان مجاهدین خلق و گروههای چپ مارکسیستی در زندانها.
اما هنوز موانع دیگری در راه رهبری علی خامنهای وجود داشت. از جمله نیروهایی که در زمان ریاست جمهوری آقای خامنهای با او همسو نبودند.
پس از آنکه اکبر هاشمیرفسنجانی، کرسی ریاست مجلس سوم را برای آغاز اولین دوره ریاست جمهوری خود ترک کرد، مهدی کروبی، دبیر کل مجمع روحانیون مبارز، شاخصترین تشکل روحانیون چپگرا (موسوم به خط امامی) به ریاست مجلس انتخاب شد.
اما ریاست یک روحانی خط امامی با رد صلاحیتهای گسترده بسیاری از نمایندگان چپگرای مجلس سوم، در مجلس چهارم ادامه نیافت و این مجلس با اکثریت نمایندگان راستگرا، علی اکبر ناطق نوری از چهرههای شاخص جامعه روحانیت مبارز را به ریاست مجلس رساندند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در سال ۱۳۷۰ از گلایه احمد خمینی نسبت به این رد صلاحیتها مینویسد:
«پیش از ظهر احمدآقا آمد. از امکان رد [صلاحیت] بعضى از چهرههاى خط تندرو توسط شوراى نگهبان در انتخابات اظهار نگرانى نمود و گفت بنا دارد با رهبرى در این خصوص مذاکره کند.»
آقای خامنهای در سال ۷۱ با پایان دوره دوم شورای نگهبان، احمد جنتی را به دبیری این شورا گمارد که تا هنوز در این مقام مانده است.
تشکیل نیروی قدس سپاه

منبع تصویر، shomalnews
فرماندهی کل قوا با درگذشت آیتالله خمینی به آیتالله خامنهای منتقل شد. با این تفاوت که در دوره آقای خمینی بسیاری از تصمیمگیریهای نظامی و انتظامی در دوره جنگ را اکبر هاشمی رفسنجانی اتخاذ میکرد که رسما در سال آخر زندگی آقای خمینی به جانشینی فرمانده کل قوا منصوب شده بود. اما آقای خامنهای شخصا مسئولیت تصمیمگیریهای مهم نظامی را برعهده گرفت.
نیروهای سهگانه سپاه حتی جایگاه مهمتری نسبت به نیروهای ارتش پیدا کردند. بطوریکه علی شمخانی، از فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ و وزیر پیشین سپاه به فرماندهی مشترک نیروی دریایی سپاه و ارتش رسید.
نیروی قدس سپاه که در اوایل جنگ در قالب واحد کوچکی به منظور هدایت فعالیت برون مرزی سپاه در عراق و لبنان به عنوان زیر مجموعه واحد روابط بین الملل سپاه تشکیل شد و سپس به قرارگاه برونمرزی رمضان تبدیل شد، در دوره رهبری آقای خامنهای نهایتا به یکی از اضلاع اصلی سپاه و نیروی چهارم سپاه تبدیل شد و در دوره فرماندهی قاسم سلیمانی به عنوان مهمترین واحد نظامی جمهوری اسلامی با نام سپاه قدس شناخته شد.

منبع تصویر، iichs
خامنهای که مرجع نبود، چگونه رهبر شد؟
با آنکه شرط مرجعیت برای رهبری از قانون اساسی حذف شده بود و اجتهاد کفایت میکرد، رهبر جدید ایران از نگاه تعدادی از روحانیون بلندپایه برای پارهای اقدامات نیازمند مرجعیت بود. با این حال تا سال ۱۳۷۳ و درگذشت آیتالله محمدعلیاراکی بحث مرجعیت آقای خامنهای مطرح نشد.
پس از آن بود که جامعه مدرسین حوزه علمیه با تایید «اعلمیت» آقای خامنهای او را به عنوان یکی از مراجع تقلید شیعیان معرفی کرد. موضوع مرجعیت آقای خامنهای بعدا مورد انتقاد برخی از روحانیون مانند آقای منتظری و احمد آذری قمی قرار گرفت.
آقای منتظری در سخنرانی خود در سال ۱۳۷۶ که منجر به پنج سال حصر او شد، مرجعیت آقای خامنهای را زیر سوال برد و گفت: «حالا صرفنظر از مسئله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شأن و حد مرجعیت نیستید». و به او پیشنهاد کرد پاسخ به سوالهای شرعی را به عهده مراجع تقلید دیگر بگذارد.
ریاست جمهوری خاتمی و اصلاحطالبان

منبع تصویر، khamenei.ir
روی کار آمدن محمد خاتمی در خرداد ۱۳۷۶ با رأی بالا، نخستین شکست جناح نزدیک به آیتالله خامنهای در نزدیک به یک دهه بود.
یک سال بعد با قتل چند نویسنده و روشنفکر ایرانی که به قتلهای زنجیرهای معروف شد، روشن شد که مقاومت در برابر توسعه سیاسی تا چه اندازه جدی است.
تظاهرات اعتراضآمیز دانشجویان در تیرماه سال ۱۳۷۸ به درگیری و خشونت کشیده شد و کار به دخالت سپاه رسید. آقای خامنهای حمله به کوی دانشگاه تهران را اشتباه دانست با این حال گفت که این «سوءاستفاده دشمن» از اختلاف گرایشهای سیاسی بوده است. او گفت که دشمان خارجی که با قتلهای زنجیرهای که به دستگاه اطلاعاتی ضربه وارد کردند، این بار به نیروی انتظامی ضربه زدند.
«حکم حکومتی»
نخستین بار اصطلاح «حکم حکومتی» در ادبیات سیاسی ایران در مرداد ۱۳۷۹ مطرح شد.
توقیف گسترده نشریات اصلاحطلبان که کمی پس از آغاز ریاست جمهوری محمد خاتمی آغاز شد، در سال ۱۳۷۹ شدت گرفت.
آقای خامنهای چندین بار از قدرت فراقانونی استفاده کرد. دخالت مستقیم برخلاف روند آنچه در قانون اساسی و وظایف سه قوه و ارکان دیگر پیشبینی شده به «حکم حکومتی» یا آن طور که هواداران آقای خامنهای آن را "دستور ولایی" مینامند، مشهور شده است.

منبع تصویر، khamenei.ir
سال ۱۳۸۴ محمود احمدینژاد که در میان هفت نامزد دیگر انتخابات ریاست جمهوری از همه ناشناختهتر بود با حاشیههای زیادی به ریاست جمهوری رسید.
اما هرچه ریاستجمهوری آقای احمدینژاد جلوتر میرفت بیشتر آشکار میشد که او نیز تماما گوش به فرمان رهبر نیست.

منبع تصویر، AFP
انتخابات ۱۳۸۸ و «جنبش سبز»
شاید بتوان گفت سال ۱۳۸۸ یکی از دشوارترین سالهای رهبری علی خامنهای بود. سالی که اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری با خیابانها کشیده شد و دخالت نیروی انتظامی، بسیج و سپاه را به همراه داشت.
آقای خامنهای قویا از صحت انتخابات حتی پیش از تائید شورای نگهبان دفاع کرد، به معترضان تاخت و در نماز جمعه مشهور ۲۹ خرداد صراحتا در برخی از زمینهها نظر آقای احمدینژاد را در مقایسه با «دوست پنجاه سالهاش» (هاشمی رفسنجانی) نزدیکتر به نظر خود دانست.
بسیاری از نزدیکان دو نامزد معترض به دستگیر شدند.
آقای خامنهای در بهمن ۱۳۸۹ تصمیم گرفت که رهبران اعتراضها، یعنی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد را در خانههایشان حصر کند.

منبع تصویر، leader.ir
خامنهای و توافقنامه برجام
دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران در حالی برگزار شد که به نظر میرسید تمام چهرههای منتقد حذف شدهاند و یکی از چهرههای نزدیک به آیتالله خامنهای، بر کرسی ریاست جمهوری خواهد نشست.
شورای نگهبان حتی صلاحیت اکبر هاشمی رفسنجانی را رد کرده بود که دههها یکی از قدرتمندترین چهرههای حکومت و نزدیکترین فرد به هر دو رهبر جمهوری اسلامی به شمار میرفت.
مهمترین بحث میان نامزدها، برنامه هستهای، تحریمهای غرب و مذاکره با گروه ۱+۵ بود.
حسن روحانی که به صراحت از تعامل با غرب و حل مسئله از راه مذاکره دفاع میکرد در انتخابات پیروز شد.
سه سال بعد، زمانی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا یکجانبه از برجام خارج شد، تاکید آیتالله خامنه ای بر این جمله که آمریکاییها «غیر قابل اعتمادند» بیشتر شد. چند ماه پس از خروج آمریکا از برجام او گفت که درباره مذاکرات برجام اشتباه کرده بود.
او گفت: «مذاکرات برجام اشتباه بود. در موضوع مذاکرات بنده اشتباه کردم و به اصرار آقایان اجازه تجربه را دادم که البته از خطوط قرمز معینشده هم عبور کردند.»
پیش از آن آیتالله خامنهای از «نرمش قهرمانانه» صحبت کرده بود.
او گفته بود که با دیپلماسی مخالفتی ندارد اما به آمریکاییها «خوشبین» نیست.
شاید تجربه برجام بود که پس از آن هربار دیگر موضوع مذاکره مستقیم با آمریکا مطرح شد، آقای خامنهای مذاکره را «سمی مهلک» خواند و مجدداً تاکید کرد که سیاست جمهوری اسلامی ایران در مقابل فشارهای آمریکا مقاومت است.

منبع تصویر، Getty Images
مرگ رفسنجانی
در دی ماه ۱۳۹۵ درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی چالشهای دیگری در مقابل آیتالله خامنهای قرار داد.
هرچند در پی رخدادهای ۱۳۸۸ روابط این دو دوست قدیمی کمرنگ شده بود و آقای رفسنجانی دیگر آن نقش پرنفوذ خود را در سیاست ایران بازی نمیکرد، اما عملا او همچنان پست مهمی در اختیار داشت که پیدا کردن جایگزین برایش چندان آسان نبود.
کشتهشدن قاسم سلیمانی

منبع تصویر، European Pressphoto Agency
قاسم سلیمانی، مهمترین و مشهورترین فرمانده نظامی ایران در خارج از مرزهای ایران با حمله پهپادی آمریکا در نزدیکی فرودگاه بغداد کشته شد.
کشته شدن سلیمانی که عملا وزیر مختار آقای خامنهای در منطقه محسوب میشد و تمام روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران با کشورهای منطقه و نیروهای شبهنظامی را هماهنگ میکرد، ضربه سنگینی به جمهوری اسلامی وارد کرد. جمهوری اسلامی که با کمک قاسم سلیمانی به شدت نفوذ خود را در خاورمیانه به خصوص در لبنان، عراق و سوریه افزایش داده بود، عملا نه تنها نتوانست این موقعیت را حفظ کند، بلکه از آن پس هر روز از نفوذش کاسته شد.
چند روز بعد تصمیم آیتالله خامنهای برای «انتقام سخت» از آمریکا عملا نتیجهای معکوس داشت. عملیات حمله موشکی به پایگاه عینالاسد در عراق نه تنها نتوانست پاسخی به کشته شدن فرمانده نیروی قدس سپاه باشد، بلکه به دلیل سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی و کشته شدن ۱۶۷ مسافر و خدمه آن در پی شلیک دو موشک نیروی هوا-فضای سپاه تمام تیرها را به راس قدرت جمهوری اسلامی بازگرداند.
بسیاری از منتقدان داخلی و خارجی دستور آقای خامنهای که در واقع مانند فتوا محسوب میشد را عامل افزایش تعداد قربانیان کرونا برشمردند. هر چند بعدها واکسن آمریکایی و بریتانیایی نیز وارد ایران شد.

منبع تصویر، Getty Images
ابراهیم رئیسی و سانحه سقوط هلیکوپتر
با حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، و آغاز طولانیترین جنگ میان اسرائیل و فلسطینیان، حکومت ایران تمام قد به دفاع از حماس پرداخت؛ هر چند نقش مستقیم خود را در این حمله انکار میکرد. با طولانی شدن این جنگ پای حزبالله که مورد حمایت جمهوری اسلامی نیز به جنگ باز شد. حمله به کنسولگری ایران در دمشق و کشته شدن محمدرضا زاهدی، از فرماندهان سپاه در سوریه ایران را وارد مخاصمه مستقیم با اسرائیل کرد و در آغاز سال ۱۴۰۳ آیتالله خامنهای با دستور به حمله پهپادی و موشکی به اسرائیل که آن را «وعده صادق» نامیدند، رویارویی مستقیم این دو کشور را آغاز کرد که واکنش اسرائیل را در پی داشت.
در اوج تنش ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۳ ابراهیم رئیسی که عملا حمایت کامل رهبر جمهوری اسلامی را با خود داشت و به نظر میرسید مهمترین گزینه جایگزینی آقای خامنهای محسوب میشد، در پی سقوط هلیکوپتر در شمال غربی ایران کشته شد؛ حادثهای که مسیر جمهوری اسلامی را تغییر داد.
آخرین روزهای خامنهای
آغاز ریاست جمهوری مسعود پزشکیان مقارن شد با اوج گرفتن رویارویی ایران و اسرائیل. اسماعیل هنیه از رهبران ارشد حماس که مهمان مراسم تحلیف مسعود پزشکیان بود، در محل اقامت خود در شمال تهران کشته شد. ایران مستقیما اسرائیل مسئول ترور او دانست.
چندی بعد حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله که مهمترین متحد جمهوری اسلامی ایران در منطقه محسوب میشد، با حمله موشکی اسرائیل به مقر او کشته شد. گفته شد که عباس نیلفروشان، از فرمانده سپاه در لبنان نیز همراه او در این حمله کشته شد.
آیتالله خامنهای در پی کشته شدن نصرالله که عملا نمایندهاش در لبنان محسوب میشد، بار دیگر دستور به حمله به اسرائیل داد. «وعده صادق ۲» که گستردهتر از حمله پیشین بود، باز با واکنش اسرائیل همراه بود که گفته شد این بار برخی از مراکز حساس نظامی و هستهای در ایران هدف قرار گرفتند.
این عملیات که باز هم مانند گذشته مقامات جمهوری اسلامی مدعی پیروزی مطلق در آن شدند، نشان از آن داشت که تنش نظامی بین دو کشور محدود به همان یک بار نبوده و احتمالا از این پس هم باز هم ادامه خواهد داشت.
فاصله بین وعده صادق ۲ و حمله گسترده اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴ عملا برنامهای برای پایان جمهوری اسلامی بود. در نخستین شب حمله اسرائیل به ایران در تاریخ ۲۳ خرداد، تعداد زیادی از مهمترین فرماندهان نظامی در کنار دانشمندان هستهای ایران کشته شدند. علی خامنهای تا چند روز سخنرانی در میان جمعیت نداشت و پیامهای کوتاه تلویزیونی او در محلی ضبط شده بود که به نظر میرسید یک پناهگاه باشد.
با آتش بس میان اسرائیل و ایران که کمی پس از حمله بیسابقه آمریکا به سایتهای هستهای ایران برقرار شد، بار دیگر فضا را برای علی خامنهای مهیا کرد که بتواند آنچه در جنگ از دست داده بود را تا حدودی به دست آورد.
اما بعد از آتش بس تا اعتراضات گسترده مردم در دی همان سال، عملا سیاستهای خارجی خامنهای تغییر چشمگیری نکرد و اصرار او بر ادامه برنامه هستهای ایران بر شدت تهدیدهای نظامی اسرائیل و آمریکا افزود.
هر چه از زمان آتش بس میگذشت وضع اقتصادی ایران بیشتر در بنبست فرو میرفت. نهایتا رکوردشکنی سقوط ریال با اعتراضات مردمی همراه شد. ابتدا اعتراضات در چند مرکز تجاری در تهران آغاز شد اما به سرعت به تمام شهرهای ایران کشیده شد.
بر اساس گزارشها و در زمان قطع کامل اینترنت در ایران هزاران نفر در خیابانهای شهرهای ایران کشته شدند که رکود جدیدی در تاریخ سرکوبهای جمهوری اسلامی برجا گذاشت.
جمهوری اسلامی از یک سو با معترضان خشمگین ایرانی روبهرو بود که بسیاری از آنان خواهان به قدرت رسیدن شاهزاده رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران بودند و از سویی دیگر زیر فشار سنگین جامعه جهانی برای توقف سرکوبها بهویژه تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ قرار گرفت.
یا این حال خامنهای مانند همه دورههای پیشین اعتراضات، معترضان را «خائنان مزدور» و «تخریبگر» نامید و مانند دورههای پیش این بار نیز پس از سخنان او سرکوب معترضان بهشدت افزایش یافت.
بالارفتن سن مدیریتی در جمهوری اسلامی و عدم اطمینان آیتالله خامنهای به بسیاری از مقامات پیشین جمهوری اسلامی، از جمله سه رئیسجمهور پیشین، دست او را در بسیاری در انتخاب مسئولان مناصبی که باید رهبر جمهوری اسلامی آنها را منصوب کند، بست.
بخش مهمی از مدیران دورههای پیشین و همچین چهرههای سیاسی که نقش مهمی در پا گرفتن و ثبات جمهوری اسلامی داشتند، در طول این سی و چند سال حکومت او به دلیل آنکه هماهنگی لازم را با بیت آیتالله خامنهای نداشتند یا مورد اعتماد او نبودند از گردونه مدیریتی جمهوری اسلامی خارج شدند.
مجلس خبرگان که در طول نزدیک به چهل سال رهبری آیتالله خامنهای حتی یک بار هم او را به اجلاسهای این نهاد دعوت نکرد و عملا بخشی از وظایف قانونی خود نظارت بر عملکرد رهبر است را کنار گذاشته بود، حال باید کسی را جایگزین او بتواند بازی قدرت در حکومت در دست گیرد و حکومتی را رهبری کند که پر از لایههای پیچیده قدرت است که میراث چهل سال رهبری آیتالله خامنهای است.
تصور اینکه جایگزین او نیز بتواند مانند او قدرتش را گسترش دهد و تثبیت کند -دستمکم برای کوتاه مدت - دشوار به نظر میرسد و بعید به نظر میرسد رهبربعدی ایران بتواند دستکم از نظر طول دوره زمامداری به پای رهبر دوم برسد.

منبع تصویر، Ashkan Shabani/NurPhoto via Getty Images






