مولانا هم اینجا پناهنده بود
22/08/2006, 03:12 AM

الان آخرای 4 صبحه و تو اتاق هتلم با چشمای خوابآلو( بر وزنه آلبالو) دارم کلافه می شم . انگشت به دهن موندم که توو شهر قونیه چیکار می کنم! بدتراز اون تازه مسواک زده، آماده بودم بکپم که یادم افتاد پست امروز وبلاگو ننوشتم.
دیروز که رسیدم قونیه متوجه شدم که کلی پناهنده کرد عراقی و کمی هم ایرانی اینجا هستن. به نظر خودشون علتش اینه که اینجا نیروی پلیس قوی تره و ترکیه راحت تر زیر نظرشون داره!
و جالبه که 800 سال پیش مولانا جلال الدین بلخی وبه گفته ای رومی هم بخاطر حمله مغولها به این شهر از ایران گریخت و درقونیه پناهجو شد و مثل بعضی ازبچه های ایرانی پناهندگیش قبول شد و خانقاه باز کرد و تا امروزهمه میان سر مزارش .
وهمونطور که در عکس می بینید من در حال تظاهر به دعا به درگاه حضرت مولانا هستم،دعا می کنن.
دعای من: کمکم کن که این آخرین بارم باشه که به کاری تظاهرمی کنم. همیشه به روز باشم ، از خریتهای خودم درس بگیرم و دیگه دوربین رو دست عکاس ناشی ندم.

در ضمن متوجه شدم که کلاه نمدی وعمامه مولانا هم در زمان خودش بحدی بزرگ بوده که توجه همه اهل قونیه رو جلب می کرده. پس انگشت نما بودن اشکالی نداره. اگر همه اینجا به کلاه من می خندن و اصلا تیپ" کج کلاه خان فضائی" رو درک نمی کنن و تا منو می بینن پچ پچ می کنن و می خندن، گناه من نیست بلکه ممکنه به نفعم هم بشه.
کلاه سیاه ، کارت آبی می دهد نجات ( بر وزن "سر سبز می دهد برباد")
تو این جمله ها بودم و داشتم به ویترینه باقلوا فروشی نگاه می کردم که یکی زد به پشتم! برگشتم دیدم سه تا دختر قونیه ای هستن ( یکی با حجاب، یکی معمولی، یکی داف!!). کارت بانکم دستشون بود!
بله دوباره اینو تو بانک دیواری (علی میگه:عابر بانک ( عکسش اینجاست)) بعد از گرفتن نقد جا گذاشته بودم و این بچه ها چند کوچه دنبالم گشتن که پیدام کنن. و فقط بخاطرکلاهم تونستن پیدام کنن. ( نشد ازشون عکس بگیرم)
بعد از گشت وگزار تو کوچه های قونیه که خیلی شبیه به شهرهای آسیای مرکزی (مثل سمرقند و دوشنبه) بود، متوجه شدم که شهر دیگه یک شهر دانشجوئیه. حالا پی علمن در حالی که زمان مولانا پی عرفان و فلسفه بودن. 
تو مقبره مولانا تدریس رقص سماع در مکتب مولانا رو بازسازی کرده بودن. این درسها رو در آشپزخانه می دادن تا که درویشها خام بدم، پخته شدم، سوختم رو فراموش نکنن!
بهرحال قونبه پره دانشجوئه و دانشجوهاش هم انگشت نمان ( بی حجاب و مد روز) در حالی که اکثریت اهالی سنتی و باحجابن.
هسته خرما
پیدا شدن یکی دیگه از کارتهای اعتباریمو به فال نیک گرفتم و رفتم خرج کنم.
به هوای خرید چائی به اشتباه وارد یه مغازه خرما فروشی شدم.
اینجا خرما کیلوئی 5 لیره، در حالیکه تو مغازه خرمائی دیدم کیلوئی 100 لیر! من باز دچار اتصالی شدم!
صاحب مغازه که اسمش محمد بود گفت: این خرماها مال مدینه است و حدیثه که خود حضرت محمد از این نخلستان خرما می چیده.

برای همین در خود عربستان هم این خرماها خیلی گرانه واز هسته هاش تسبیح های مخصوص درست می کنن.
بعد یکی از هسته ها رو زیر ذره بین به من نشون داد و گفت: اگه دقت کنی کلمه الله روش دیده می شه.

محمد 45 سالشه و خیلی باصفاست. یه چائی دبش با هم زدیم و چند از این خرماها رو هم خوردیم.
مزه اش فرقی نداشت ولی خوردنش در جوار صاحب مغازه کیف داشت.
یاد تسبیح بزرگ مقبره مولانا افتادم که حدود سیصد و خورده ای دوانه داشت و گویا درویشان این تسبیح رو بصورت یک دایره بزرگ باز می کردن و دورش حلقه می زدن و ذکر می گفتن.
موقعی که از مغازه خرما فروشی بیرون آمدم سوار مینی بوسی شدم که این دختر کوچولو که اول پست عکسشو دیدین با مادرش نشسته بود یاد این آهنگ آریان افتادم " ... فردا مال ماست". دخترکوچولو به من زبون درازی کرد و مادرش محکم زدش! شماها این روزا چیکارا کردین، برام بنویسین از تنهائی تو قونبه درآم!










اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
salam behzad jan zat mamnoonam ke etelaati darbare maghbare molavi be ma dadi
در مورد اين نظر شکايت کنيد
امين خان! حوضه نه! حوزه
ابا نه! عبا !!!!!!!!!!!!!!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
Salam behzad Joon
jat khali man 3shanbe shab raftam samte esfahan
shahre Fooladshahr raftam
kheyli jaye sar sabzo ghashangi bood
vaseye doostam khastegari raftim
albatte man narafatam
doostam ham dokhtare ro 1 dafe dide bood
az nazdik ke did kolli haal kard
ba ham harf zadan
khosheshoon oomade bood az ham
dirooz sobh bargashtim Tehran
emrooz taze oomadam inja
ye chizi behzad joon
bloget dare tekrari mishe
az Turkey bezan biroon
in pishnehade mane
بهزاد...: الان برگشتم لندن. می ترسم بگی ازلندن ننویس تکراری شده. اونوقت مجبورم از یه کشور دیگه تقاضای پناهندگی کنم. تو رو خدا تخفیف بده.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
امین جان ولک حوزه نه حوضه.
بهزاد جان جای ما رو هم خالی می کردی خوش گذشت
سفرنامه زیبا کوتاه و جذابی نوشتی
بهزاد...: سپاس جاتون واقعا خالی بود. حالا آرامگاه مولانا رو بعدا براتون تعریف می کنم. از همه بیشتر خوردن چائی با محمد در جوار خرماهای معجزه گر جالب بود! و دیدن قبر نواده گان مولانا در کنار خودش. برای اولین بار که اینهمه قبر رو دیدم واقعا گذشت هزار سال رو به چشم دیدم. هر قبری گویای یه نسل و یک دوره از تاریخون بود.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ظاهرأ ترك ها خوب دارن از مولوي و آرامگاهش كاسبي مي كنن و تازگي ها هم مولانا رو ترك جا زدن و تو دنيا دارن به اسم اون براخودشون كلاس وا مي كنن يواش يواش يه ديوان تركي هم چاپ مي كنن ميگن اصلأ شعراي مولانا ايناست و اونايي كه تو دنيا مطرح شده ترجمه فارسي اشعار مولاناست!
در ضمن پوشيدن پيراهن آستين كوتاه با روسري اونم تو كشوري كه حجاب نه تنها اجباري نيست بلكه بي حجابي تبليغ ميشه نوبره، اون قصه خرماي مدينه هم یه کلک دیگه ایناست( واسه اينكه به هموطنان آذري زبان توهين نشه بايد بگم ترك با آذري فرق داره ضمنأ قصد توهين به همسايه هاي ترك رو هم ندارم)
بهزاد...: آقا اینقدر حرص نخور!
ییخشید چون بعضی از جمله هات ممکن بود برخورنده باشه عوضشون کردم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
مرسی از این پست.
احساس کردم یه سفر به قونیه داشتم و یه سری هم به "مولانا" زدم...!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
وبلاگ آدم مثل بچه ي آدم مي مونه ...
تو احتمالا اگه مامان ! مي شدي خيلي خيلي مامان خوبي از آب در مي اومدي
در مورد اين نظر شکايت کنيد
vaghean chera?!amma injoor ke to migy ghooniyam jaye bahaliye ke
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بهزاد ، عزیزم بی خیال کردیت کارت و کارت های همراه بانک ( تو ایران بهش میگن عابر بانک ) تو پول نقد بچپونی ته جیبت سنگین تری داداش ...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
سلام بهزاد جان.ميخواستم بپرسم چطور ميشه ديدت و بات عکس گرفت؟!!
بهزاد...: بگو یا ضامن آهو ، بعد پر سیمرغ بسوزون . من یکدفعه عین جن از توی گنجه ات میام بیرون.
ولی اگه لندن باشی جریان فرق می کنه!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چاکرم عمو بهزاد ، چه جور جایی این قونیه ؟ به دیدنش می ارزه یا نه !؟!؟
با این حرف ها سر ما شیره مالیده نمیشه ، به قول خودت( از آهنگ زدبازی) دافم دیگه بسه کل کل برو سر اصل مطلب ....
بعزاذ...: دو روز سه روز اینجا خوبه .بیشترش؟ چه عرض کننم!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
salam behzad
omidvaram ta hala to Konya behet khosh gozashte bashe.
harchand be ghole khodet aslan to koja konya koja?
mashkokke mizani !!!!
anyway khoso khoram bash' har ja ke hasty
mania
بهزلد...: اتفاقا بد نمی گذره، هتلاش چقدر ارزونه. تو یه سوئیت خوابیدم ولی پول یه اتاق معمولی رو می دم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بخواب کوچولو . بعدا حرف می زنیم ....
اوی قیچی .... هیسسسسسسسسسسسسس !!!بهزاد خوابه ...
بهزلد...: اتقاقا نتونستم بخوابم والان بعد از 3 ساعت بیدار شدم. این وبلاک هم شد دردسر! دیگه همه اش نگرانشم که خالی نمونه! حالا برم بنویسم...
در مورد اين نظر شکايت کنيد
می بینم دارای به راه راست هدایت می شی آخر با بچه های ایرانی گشتن کار خودشو کرد انقدر حافظ سعدی مولوی به خورد دادن تا سر از قونیه درآوردی احتمالا دو ماه دیگه تو حوضه باید دنبالت بگردیم فکرشو کنید بهزاد با کلاش تو یک ابا
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ها ها ها!
تو هم که شرطی شدی!! D:
بدی این وبلاگ نویسی اینه که یه روز که می بینی هیچی ننوشتی، همین که یادت بیفته، یه چیزی می نویسی که نوشته باشی تا بعدش سر فرصت (نه خیابونِ فرصت ها) یه چیز درست بنویسی.
در مورد اين نظر شکايت کنيد