چمدونها گم شد!
11/08/2006, 05:24 PM

بهزاد = نویسنده و مسافر
لارا = عکاس و غلط گیر این متن
بخاطر احتمال حمله تروریستی به پروازهای لندن/آمریکا، فرودگاه هیترو غلغله است. الان ساعت ۶ صبحه. ما پنج ساعت زودتر از وقت پرواز آمديم که مثلا عقب نمونيم. بلندگو داره يه چيزی اعلام می کنه ( الان فهميدم که آقای جارچی وسط مردم وايساده و یک میکروفن راداری دستشه ): (مردم هيس می گن ) صدای کشيده شدن چمدونها و چرخ دستی ها بحدی بلنده که نمی شه شنيد چی می گه ولی اسم پروازهائی که لغو ( به زبان فارسی باستان کنسل ) شده رو اعلام می کنه. الان فهميديم که پرواز ما به ترکيه به راهه.
در لندن.

ولی!!! تا دو ساعت پیش از پرواز هیچکسی رو به داخل سالن راه نمی دن. به همین خاطر بیرون در روی آسفالت و پیاده رو ، کنار ماشینهای پلیس و پلیسهای مسلح ، مردم با چمدونهاشون وایسادن. دماغ ما هم شدیدا سوخت، اومدیم زرنگی کنیم، که زودتر بریم تو صف، تر زدیم.
( یکی از بچه های ایرانی می گه " شماها چه سوسولین، ما هر روز تو ایران از این مصیبتا داریم" : )

باورم نمیشه که فقط می تونیم پاسپورت و پول و کلیدومون رو بریزیم تو یه نایلن شفاف و ببریم تو هواپیما. هیچ کوله پشتی و کیفی اجازه ورود به داخل رو نداره، منهم مجبور شدم همین کامپیوتری رو که دارم باهاش می نویسم بذارم وسط جوراب کثیفها و شورتم که تو چمدون خرد نشه.

یه خانواده انگلیسی کنار دستمونه همه شون مو قرمزن و با لباس ورزشی وایسادن. دارن می گن و می خندن. یه زن و شوهر پیر آمریکائی هم پشت سرمون نشستن. هدف تروریستها شاید انفجار هواپیمای همین دو نفر بوده که امروز پروازشونه؟؟!! همه اول میان، با اخم و نگرانی. بعد که می فهمن پروازشون هست و باید بیرون منتظر بمونن، آروم می شن. سیگاری روشن می کنن و دست به یک کار غیر عادی می زنن که معمولا از انگلیسها بعیده، معاشرت!
در ترکیه!
الان ۱۱ ساعت بعده، هواپیما فقط يکساعت تاخير داشت. ولی نمی دونین چه شانسی آوردم، نصف چمدونهای مسافرا گم شد ولی مال ما نه.
دو تا ایرانی باحال ولی بدشانس
تو هواپيما بر حسب اتفاق بغل دست مهراج و علی نشستم که خيلی بچه های باحالی بودن.(سر به سر مهموندارای مرد گذاشتیم که خیلی بلا بودن، و با دخترای دور وبر تلفن رد و بدل کردیم) کلی گفتيم و خنديديم. برای تجارت می اومدن استانبول. چمدونشون گم شده و کامپيوتر و همه زندگيشون اون تو بوده. منتظرم که بهم خبر بدن. فعلا ما رفتيم شهر عشق و حال ( کباب ماهی و يه سلامتی ؟!)









اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
وقتی داری از خوشی میگی بگو جاتون خالی خبر بد هم که خودت بهتر می دونی اصولا ایرانیها بد همدیگر را می خواهند . میبینم که خیلی activeهستی و وسط فرودگاه هم دست از سر کچل رایانه ات(پارسی را پاس بداریم و ترکی را زاپاس...)بر نمی داری .سفر خوش سوغاتی یادت نره
در مورد اين نظر شکايت کنيد
به لارا جون سلام برسون بگو بغل با غ هست!
فكر كردم چمدوناي خودت گم شده.
خوش بگذره
در مورد اين نظر شکايت کنيد
1- اي كاش گزارش كامل تري از اين جريان مي نوشتي البته نه اينجا
2- آخه آدم اول سفرش جوراباي كثيفشو ميذاره تو چمدون كه ببره سفر؟ اونم كنار شورتاش؟ هزارتا مرض مي گيري!معلوم نيست الان كامپيوترت چه بويي ميده.
جواب بهزاد: جورابهام تمیزه، کامپیوترم هم بوی گل می ده. نمی دونم چرا نوشتم کثیف! چاخان کردم بخدا.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
منم تشنه ام که سفر نامه های ناصر خسرویی تورو بخونم"یعنی دقیقا درعین ساده بودن کامل وگویا بودن"
راستی دوستم سایه هم اونجا تو ترکیه ست!
جواب ناصرخسرو: بهزاد غلط کرده مثه من بنویسه. پسره برادرزاده اش رقاسه( غلط املائی داره). لخت جلوی ننه باباش راه می ره. حرفهای سه کاف مثل برق از کونم پرید می گه. حالا با کلمات بازی می کنه و فکر می کنه ما نمی فهمیم " دراز خوبه یا کوتاه!؟" جرات داری پاتو بزار ایران.
یه بار دیگه منو با این پسره مقایسه کنین ویروس میندازم به جون این وبلاگ روزهفتم. در ضمن به دوستت سایه هم بگو تلفنشو بده.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
اینم جزء هیجان سفره.:)
این سفر براتون میشه یک سفره ماندگار .
در مورد اين نظر شکايت کنيد
درووووووود بهزاد حسابی عشق وحال کن و خوش بگذرون...
اگه تونستی از فرانک راجع به کنسرت هاش تو دوبی بپرس,چون ظاهرا خبری نیست...!
جای ما رو حسابی خالی کن.
امیدوارم چراغ دنیا هم زودتر سبز بشه که بعید میدونم!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
بهزاد برامون بنویس رفتی ترکیه چیکار.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
چه وضعي!
حالا شما هم مجبوري تو اون وضعيت بنويسي و باز از تيتر حقّهبازانه استفاده كني؟!
جواب بهزاد: اینقدر قر قر کنین که بشه قرمساق. حقه بازانه چیه! مثه اینکه به تیترهای دامه یعنی تور و می نداری که بیفتین توش.
در مورد اين نظر شکايت کنيد
عجب دنیای باحالیه نه!
در مورد اين نظر شکايت کنيد
ترکیه چه خبره بهزاد؟ کنسرت ایرانی؟
جواب بهزاد: متاسفانه از کنسرت خبری نیست. این جمعه تو شب هفتم قرار بود که با فرانک که اینطرفها کنسرت می ذاره صحبت کنم و علت بگه ، که نشد.
ولی چون خیلی از پروازهای ایران/ترکیه دیگه لغو شده، دیگه برای اجرای کنسرت ( اونجور که شنیدم) صرف نداره.
امیدوار بودیم که دی جی مریم اولین کنسرتش رو این تابستونی تو ترکیه بده که فعلا انجام نخواهد شد.
من اینجا اومدم که چند تا از همکاران ایرانی رو ببینم و بخندونمشون و یک کم ولگردی کنم و برگردم لندن. تو همین وبلاگ هر روز می گم که چیکار می کنم.
در مورد اين نظر شکايت کنيد