وبلاگ بی بی سی فارسی

چراغهای روشن رابطه!

اميد فراستی14/05/2007, 02:34 PM

نوشته ای از پرتو پروین


001666460.jpgکاغذهایی را که پرسشها و شماره تلفنها روی آن نوشته شده برمی داری و به طرف یکی از دو استودیویی که قابلیت ضبط تلفنی دارند راه می افتی. اگر خوش شانس باشی و یکی پیش از تو در استودیو مشغول و یکی دیگر بیرون از آن در انتظار نباشد می توانی بروی پشت دستگاه بنشیینی و شماره بگیری. شماره هایی که گاه مشغول است، گاه یک رقمش افتاده یا تغییر کرده، گاه خاموش است و در مواردی هم به صدای زنگ منجر می شود.

بعد از آن که طرف صحبت، سلامت را علیک گفت و حرفهایی مقدماتی برای توجیه او رد و بدل شد، ممکن است ارتباط یکباره قطع شود، ممکن است کیفیت خط ناگهان خراب شود، ممکن است از آن سوی خط صدای گریه بچه مصاحبه شونده یا ناله باز و بسته شدن دری روغن نخورده با صدای گفت و گو همراه شود، ممکن است یک همکار عجول پشت در استودیو صورتش را بچساند به شیشه و با ابروهایی بالا رفته به ساعتش یا به کاغذهای دستش اشاره کند و این احتمال هم هست که بتوانی گفت و گو را ادامه بدهی و حرفهای طرف را با کیفیتی که سردبیر برنامه را از کوره درنبرد ضبط کنی! البته این هم بعید نیست که پس از اتمام مکالمه ناگهان ببینی کامپیوتر شیطان زده از ضبط آنچه روی مانیتور آمده خودداری می کند و همه آنچه به ربع ساعتی رشته ای به آنی پنبه شود! آن وقت تو می مانی با گلویی خشک، رمقی رفته، عقربه هایی که همیشه از تو فرزتر و جلوترند در دقایقی کوتاه تا شروع برنامه...
با این همه در کار گزارشگری و اجرا همیشه یک دلخوشی هست و آن هم امکان گفت و گو با کسانی است که اگر خبرنگار سازمان عریض و طویلی چون بی بی سی نباشی امکان هم کلام شدن با آنها را مگر به خواب ببینی. ولی در این حرفه پلها به آسانی برقرار می شوند و برخلاف تعبیر فروغ، چراغهای رابطه روشن اند!
همکاران باتجربه گفتنی ها بسیار دراین باره دارند: در میان آنها هستند کسانی که فالاچی وار با شخصیتها ی سیاسی یا مشاهر علم و هنر معاصر مصاحبه کرده اند و خاطره برخی کشتی های کلامی خود را چون گنجینه ای پاس می دارند.
چند ماه پیش، در یک شب زمستانی به مناسبت دستگیری یک روزنامه نگار و انتشار بیانیه ای از سوی عده ای از نویسندگان در محکومیت این اقدام، با یکی از امضا کنندگان بیانیه که نویسنده ای صاحب نام است تماس گرفتم. یادم هست که رشته کوتاه سلام و احوالپرسی من نخست با همسر او و سپس خودش چندین بار قطع شد و هر بار که از نو شماره می گرفتم انتظار داشتم دیگر گوشی را برندارند که برداشتند، انتظار داشتم لحن کلامشان تغییر کند که نکرد و به همان گرمی اول باقی ماند. انتظار داشتم متلکی بگویند و مثلا بگویند به بالادستی هایتان بگویید یک خط تلفن سالم به شما بدهند که نگفتند. خلاصه بعد از چند بار تماس و امتحان کردن دو سه شماره ای که آنها داده بودند تا ببینیم کیفیت صدا با کدام بهتر است. آن نویسنده که قصه هایش را در نوجوانی خوانده بودم و برای اولین بار با او گفت و گو می کردم با صبر و حوصله متن بیانیه را توضیح داد، حواشی موضوع را گفت و موضع امضاکنندگان را هم بیان کرد. دیگر می بایست خداحافظی می کردم ولی نمی دانم چرا برایم سخت بود. انگار صفحه ای پر از خطوط کج و معوج، پر از خستگی از روحم جدا شده بود و جایش را صفحه ای سپید و باز گرفته بود. به هر حال ترمز دلم را گرفتم و با سپاس و بدرود گوشی را گذاشتم.
چند روز پیش، در خبری خواندم که آن نویسنده دچار سکته مغزی شده و در اغماست. یاد آن شب و یاد دفاع با صلابت او از آزادی بیان افتادم و دیدم منهم غنیمتی در سینه دارم.

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

اظهارنظرها ارسال اظهار نظر

  • 1.
  • 14/05/2007, 07:27 PM,
  • 50Cent :

قشنگ بود، آقا بهزاد ياد بگير p;

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 2.
  • 14/05/2007, 08:36 PM,
  • داريوش :

قصه قشنگی بود. آميدوارم روزی ما ايرانيان هم يک خبرگزاری آزاد و مستقل داشته باشيم به همان قدرت و امکانات بی بی سي و الجزيره و غيره. خبرگزاری که فقط و فقط منافع ايران و ايرانی را تامين کند و جهت گيري های اجباری هرچند حتی کوچک و پنهان به اين و آن نداشته باشد. آنروز خواهد آمد اگر همگی همت و حمايت کنيم. به اميد آنروز.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 3.
  • 14/05/2007, 11:28 PM,
  • محمد :

اگر ما یک مسلمان واقعی هستیم و واقعا سنگ فلسطینیهای فقیر و مظلوم و ... رو به سینه میزنیم باید به اونها کمک کنیم که صلح کنن. اگر شاخ توی جیبشون بگذاریم که مبارزه رو ادامه بدن فقط طول مدت بیچارگیشونو بیشتر کردیم.
آخه ما مزه فقر و بیچارگی رو نکشیدیم فقط بخاطر احساس نفرت و لجبازی میگیم اسرائیل باید از بین بره و فلسطینیها باید بجنگن. فلسطینیها حتی آنقدر درمانده شدن که به جان هم افتادن (حماس و فتح).
کار درست رو کشورهای عربی میکنن که طرح صلح رو آماده کردن نه ما (جمهوری اسلامی) که به طور غیر مستقیم دست به مسلمان کشی میزنیم.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

it was very impressive
what if we were able to write whatever we want , like the others

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 5.
  • 15/05/2007, 08:07 AM,
  • mojgan :

این نوشته ات را خیلی دوست دارم زنده است و روح دارد مژگان بروکسل

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 6.
  • 15/05/2007, 08:19 AM,
  • ندااا :

خیلی خیلی جالب بود/ همیشه تعداد چنین اشخاصی کم هست و زود هم از دست میرن و چراغهای روشنمون چقدر زود خاموش میشن. فقط خاطره هاشون و خوبیهاشون و لطفاشون هست که یادشون رو توی سینه ما به بزرگی و غنیمتی بزرگ یادمیکنه.( چه جمله مبهمی). در کل بسیار جالب بود. سپاس از امید فراستی عزیز.

بی بی سی : این رو امید فراستی ننوشته.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 7.
  • 15/05/2007, 01:00 PM,
  • یاسر کورونی :

همه نوشته های خانم پروین قشنگ ... فقط مشکل اینه که تو گیر و دار کارهای روزانه آدم وقت نمی کنه چیزهای اینجوری را بخونه ... واین خیلی بد ...

من دوست دارم همه وقت ام را به خوندن بگذرونم ، به خوندن حرف های این مدلی ... و خسته شدم از باز کردن ایرنا و ایسنا ، از چک کردن آخرین سرخط های خبر ...

الان هم مثل همیشه " عقربه ها فرزتر و سریعتر " از من می دوند و واقعا نمی دونم وقتی را که دارم تو وبلاگ بی بی سی می گذرونم کجا جبرانش کنم ....

ولی این نوشته اینقدر قشنگ بود که نمی شد نظر نداد و گذشت ، مثل مطلبی که خانم پروین واسه آلن جانستون نوشته بود ، هرچند متاسفانه نتونستم اونجا نظر بدم :-)

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 8.
  • 15/05/2007, 02:26 PM,
  • ندااا :

من که نگفتم اون نوشته ازش تشکر کردم.بلاخره کی این مطلب رو اینجا قرار داده؟؟؟

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

khaly ally bod, man ka lazat bordam.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

عجب! پس شما هم عذاب می کشید تو این تلفن کردن! منم از این تلفن خیلی بدم می آد و واسه همین هر وقت شما تلفن می کنید از اونجایی که کل دنیا قراره صدای منو بشنوه، هول می شم و نفسم می گیره!! لااقل مصاحبه ای و خودمونی صحبت کنید تا من کمتر هول کنم! یعنی نگید 1 دقیقه وقت داری حرفتو بزنی. چون هم محدودیت زمانی هست و هم تنها شدن من تو اون لحظه زمانی! ولی من اگه رئیس بی بی سی بودم بیشتر بهتون امکانات می دادم! حالا اگه خواستید منو یه جوری بیارید تو بریتانیا تا رئیستون بشم!!

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

ارسال اظهار نظر

نام و نشانی ايميل ضروری است

اظهارنظرها پس از تاييد شدن توسط نويسنده وبلاگ در صفحه درج خواهد شد. اظهار نظرها ممکن است ويرايش شود.

ضروری است
ضروری است (نشان داده نمی شود)
نشانی ايميل شما تنها در اختيار بی بی سی است. ممکن است در مورد مطالبی که در اين ايميل مطرح شده، با شما تماس بگيريم. برای کسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه، سياست بی بی سی درباره اطلاعات شخصی افراد را بخوانيد

بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست