سرزمین مقدس
16/04/2007, 05:38 PM
با احساسی چند گانه از پنجره هواپیمای بوئینگ ۷۷۷ به تل آویو نگاه می کنم. حتی دو ماه پیش تصور سفر به اسرائیل برایم غیر ممکن می نمود. از دیشب که خبرهای بدی از الن جانستون، خبرنگار ربوده شده بی بی سی منتشر شد، مرتب چهره اش را مجسم می کنم. و احساس خوبی ندارم، نه از ترس که بیشتر از نوعی عذاب وجدان. چرا؟ اینکه احتمالا بدون خطر دارم به اسرائیل می روم و او که قرار بود همین روزها ماموریتش تمام شده باشد، معلوم نیست به چه گناهی گرفتار شده است.
حالا داریم در فرودگاه بن گورین فرود می آییم. گذر از کنترل پاسپورت بدون دردسر است. می گوییم برای تهیه گزارش آمده ایم و معرفی نام را تحویل می دهیم. کمتر از ۵ دقیقه بعد پاسپورت را تحویل گرفته ایم. از ورود به آمریکا هم ساده تر است، نه انگشت نگاری و نه عکسبرداری.
به جای تاکسی سوار مینی بوس کوچکی می شویم که هرچند غرغرهای بهزاد را به همراه دارد ولی تجربه بدی نیست. با دختری که از آمریکا آمده تا در اسرائیل زندگی کند گپ می زنیم. کار به احمدی نژاد می کشد و یهودی ستیزی و نهایتا انتقاد از بی بی سی در نحوه پوشش اخبار مناقشه اسرائیل و فلسطینیان.
به بیت المقدس می رسیم. شهری با پستی بلندی های زیاد. خانه های سنگی شبیه به هم و ترافیک. اتومبیل ها چندان کهنه نیستند ولی حس و حال اروپایی هم ندارند. در نگاه اول بیت المقدس شهری کاملا شرقی است با نشانه های یهودیت. پرچم های کوچک اسرائیل که احتمالا به مناسبت روز استقلال روی ماشین ها نصب شده اند و مردانی با یرموک (کلاهی شبیه عرقچین که به قول هم صحبتمان در مینی بوس یادآور این نکته است که خدا همیشه بالای سر ماست). مناطقی که از آنها رد می شویم ظاهرا یهودی نشینند که نشانه چندانی از اسلام نمی بینیم. بیت المقدس با اکثریت عرب مسلمانش باید چهره دیگری داشته باشد.
۴۵ شیقل (Sheqalim) می دهیم و وارد هتل می شویم. ده روز پر مشغله ای در پیش داریم.









اظهارنظرها ارسال اظهار نظر
جالبه
خیلی جالبه
خوش بگذره
سلام بهزاد رو هم برسونید
بازهم برامون از این سرزمین بنویسید
در مورد اين نظر شکايت کنيد