وبلاگ بی بی سی فارسی

لايپزيگ؛ آخر خط

Sina Motalebi21/06/2006, 03:06 AM

iran_training.jpgسينا مطلبی: چه صحنه ای برای پرده آخر نمايش ايران در جام جهانی مناسب تر از لايپزيگ بود؟

درست در لحظه ای که از فرودگاه اين شهر شرقی آلمان خارج شدم، همان زمان که بيش از نيم ساعت همراه ديگر مسافران در صف تاکسی ايستادم، احساس کردم اين شهر انگار با فوتبالمان هم سرشت است؛ فرسوده زير رنگ و لعابی چشمگير.

لايپزيگ آلمان شرقی را در دهه شصت شمسی با لوکوموتيوش می شناختيم که شايد برای ما "غربی"ترين حريف ممکن بود. امروز اين شهر در دسته اول و دوم ليگ آلمان، هيچ نماينده ای ندارد.

leipzig2.jpgباورم نمی شد که هفده سال پس از برچيدن ديوار برلين، لايپزيگی که حالا لوکوموتيوش هم توانی ندارد، تا به اين اندازه به شرق اروپا نزديکتر باشد تا فرانکفورت پر جنب و جوشی که ترکش می کردم.

می دانم که مسخره است، شهری را که زمانی فخر فرهنگ قاره بوده، با اقامت يک روزه توصيف کنی، احتمالا بهانه به دست همه آنهايی می دهم که از "توريست" ناميدن فرکی و تيم ملی دلگير شده اند. حق دارند، اين توصيفهای سطحی و همراه با پيشداوری از هر اشتياقی به گرفتن عکسهای يادگاری توريستی تر است.

ولی فضای دلمرده ای که در اين شهر ديدم، چنان هر لحظه سنگين تر شد که حتی اگر غيرواقعی باشد و لايپزيگ را توصيف نکند (که نمی کند) لااقل روحيه و حال و هوای خودم را نشان می دهد؛ حال و هوای يکی از هزاران نفری که از حدود دو هفته پيش تاکنون تيم ملی را از نورنبرگ تا اينجا، نزديکی مرز چک دنبال کرده اند.

روز ديدار تيم ميزبان، جايگاه هواداران، مثل هر شهر ديگری پرجمعيت و پرشور بود، اما از اين يک نقطه که بگذری، حال و هوای سرد باقی خيابانها نشانت نمی داد که در قلب بزرگترين رويداد ورزشی سال هستی.

در نورنبرگ که جمعيتش کمابيش همانند لايپزيگ است، تقريبا هرکسی می دانست که قرار است ايران و مکزيک ميهمان شهر شوند. در لايپزيگ با بسياری صحبت کردم که اصلا از ديدار امروز خبر نداشتند.

leipzig3.jpgديروز به سمت استاديوم که می رفتم، از خيابانهايی با ساختمانهای خاکستری و بناهای فقيرانه و پوشيده از ديوارنوشته گذشتم. روی اين پسزمينه خاکستری را تابلوهای تبليغاتی، اغلب با مضمون جام جهانی، رگه ای از رنگ می انداخت و از پشت آن، برجهای بلند و مدرن ديده می شد. برگزارکنندگان جام اين لعاب را چنين می نامند: "تحول فرهنگی."

اما وقتی به زنترال اشتاديون رسيدم، اين کوچکترين ورزشگاه ميزبان جام جهانی، خود عصاره تصوير دلمرده ای شد که در ذهنم از لايپزيگ حک شده است.

مطابق معمول آلمانها، همه چيز تميز و مرتب است. اما در فضای اطراف استاديوم اصلا از آن شور و حالی که در نورنبرگ قبل از بازی ديدم، غرفه هايی که آماده می شد، کسب و کاری که رونق می گرفت و خلاصه، "نبضی" که می تپيد خبری نبود.

استاديوم تازه، بر جای استاديوم صدهزارنفری پيشين ساخته شده اما انگار "روح" آن را هم به ارث برده.

وارد مرکز خبری که می شوم، دالانها کم نور و تار است، اتاقها سرد و بدون ظرافت، سقفها بلند است و لوله های بدقواره به زرق و برق جام جهانی دهن کجی می کنند. راهروها پيچ در پيچ است و تو در تو است. يکی از تالارها که محل کار خبرنگاران مطبوعات است بوی ماندگی می دهد که خاطره ام را آزار می دهد. اين بو را قبلا فقط در يکجا شنيده بودم.

leipzig1.jpgنه تنها در ورودی های اصلی، بلکه در آستانه اتاقهای مختلف مرکز خبری هم مامورانی ايستاده بودند که گرچه ديروز مثلا مانع از رفت و آمدم به اتاق عکاسان نشدند اما هميشه بر کارتی که بر سينه ام آويزان بود خيره می شدند تا ببينند کجا می توانم بروم و کجا نمی توانم.

از مرکز خبری به کنار زمين و جايگاه تماشاچيان می روم تا تمرين ايران را تماشا کنم. فضا عوض می شود و رنگ می گيرد. همان رنگ و لعابی که نو را بر کهنه می پوشاند. همه چيز مدرن و امروزی به قول برگزارکنندگان، مطابق معيارهای فيفا می شود.

اما حالا بهانه ديگری برای دلمردگی و افسردگی هست؛ تيم ايران غريبانه تمرين می کند. از آن خبرنگاران پرشماری که پيش از بازی با مکزيک به تمرين ايران هجوم آورده بودند خبری نيست. تک و توکی عکاس و تصويربردار اين طرف و آنطرف ايستاده است.

جايگاه خبرنگاران هم چندان شلوغتر نيست. حتی بسياری خبرنگاران ايرانی هم ترجيح داده اند در فردريش هافن بمانند و قبل بازی خود را به لايپزيگ برسانند. بعد از تمرين به نشست مطبوعاتی می رويم. دوباره در يکی از دالانها راه را گم می کنم و به جای نشست خبری برانکو، روبروی وحيد هاشميان سر در می آورم که دارد به رختکن بر می گردد!

به اتاق کنفرانس می روم که کوچک و تنگ و باريک است. اما همين اتاق کوچک هم پر نشده است. حتی برانکو که رابطه خوبی با خبرنگاران ندارد هم در نگاه اول جا می خورد.

به لايپزيگ رسيده ايم، بازی آخر، پرده آخر؛ آخر خط. از اينجا به بعد، برای ما ديگر آلمان تمام شده است.

آيا نود دقيقه برای مردان بی انگيزه ايران کافی است تا تصوير دلمرده لايپزيگ را دور بيندازند و به اين شهر در خاطره ما همان جلايی را بدهند که ملبورن و ليون دارد؟

Balatarintechnoratigoogleicerocket | بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست

اظهارنظرها ارسال اظهار نظر

  • 1.
  • 21/06/2006, 10:26 AM,
  • آرش :

دیگه بردوباختشون چه اهمیتی داره؟
زودتر برشون گردونن پول مردم و بیشتر ازین حیف و میل نکنن!!!

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 2.
  • 21/06/2006, 10:33 AM,
  • کاوه :

داداش من چقدر کسل کننده نوشته بودی؟!

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 3.
  • 21/06/2006, 10:56 AM,
  • holmes :

به امید پیروزی ما در این بازی و خاطره شدن لایپزیک برای شما و ما. امیدوارم بچه ها بیخیال بازی نکنند و بازی رو ببریم.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)
  • 4.
  • 21/06/2006, 01:00 PM,
  • شبنم :

فضا و حال و هواي اونجا رو خيلي خوب توصيف كردين، متاسفانه من امروز از اين وبلاگ خبردار شدم. خيلي عاليه.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

می دونم سعی کرده بودی حال و هوای بازی نااميدکننده امروز رو توی نوشته ت منتقل کنی ولی نوشته جالبی نشده بود.

در مورد اين نظر شکايت کنيد

شكايت, دادخواهى

نام و نشانی ايميل ضروری است

ضروری است
ضروری است(نشان داده نمی شود)

ارسال اظهار نظر

نام و نشانی ايميل ضروری است

اظهارنظرها پس از تاييد شدن توسط نويسنده وبلاگ در صفحه درج خواهد شد. اظهار نظرها ممکن است ويرايش شود.

ضروری است
ضروری است (نشان داده نمی شود)
نشانی ايميل شما تنها در اختيار بی بی سی است. ممکن است در مورد مطالبی که در اين ايميل مطرح شده، با شما تماس بگيريم. برای کسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه، سياست بی بی سی درباره اطلاعات شخصی افراد را بخوانيد

بی بی سی مسئول محتوای وبسايت های ديگر نيست